کودک و جهان پیرامون او(2) از دریا تیر اندری
.
▪ در ادامه مطالب قبل باید افزود که:
رایانه، نماد پیشرفت جامعه امروز
رایانه را باید از مهم ترین ابزارهای ضروری و اجتناب ناپذیر کار و زندگی انسان این دوران و همچنین نسل های آینده دانست، به گونه ای که این ابزار شگفت انگیز همه کاره را می توان نماد پیشرفت و توسعه جوامع بشری به شمار آورد. کاربرد رایانه در عرصه های گوناگون زندگی انسان چنان ابعاد گسترده و فراگیری یافته که بیشتر فعالیت های زندگی او به این دستگاه وابسته شده است. در این میان، گسترش روزافزون این صنعت، انسان های این دوران را با امواج بی امان و پیاپی اطلاعات روبه رو کرده است و با این روند اوج گیرنده، رایانه ها به گسترش اطلاعات شتاب می دهند و انسان ها، بویژه در جوامع پیشرفته صنعتی، برای همگام شدن با این سرعت و گسترش، ناگزیرند پرشتاب تر حرکت کنند؛ اما پیامد گریزناپذیر این دگرگونی همانا افزایش تنش های روانی و نیز بیماری های گوناگون جسمی است.
نظرات علیرضا احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای، در مورد عوارض ناشی از کار با رایانه حاکی است: مشکلات بینایی از جمله عوارض کار زیاد با رایانه است. این مشکلات بسیار شایع عبارت اند از: درد، سرخی و سوزش چشم، دوبینی و خستگی چشم که سرانجام سبب سردرد می شود. در بررسی علت پدیدآمدن این عوارض باید گفت: چشم های انسان عادت دارند که بسیار راحت بر اشیای دور یا نزدیک متمرکز شوند؛ از این رو، تمرکز ماهیچه چشمی بر صفحه نمایشگر می تواند این ماهیچه را خسته کند. همچنین تغییر نور یا درخشندگی یا تغییر مسیر دید میان صفحه نمایشگر و نوشته هایی که تایپ می شود، ماهیچه های چشم را خسته می کند. در نتیجه، براثر جابه جایی زیاد کلمات، از قدرت انطباق چشم به تدریج کاسته می شود. اما این عارضه برای کسانی بیشتر خطرناک است که دچار اختلالات انکساری اصلاح نشده هستند؛ از این رو باید این نارسایی چشم خود را برطرف سازند.
▪ عوارض مفصلی و عضلانی
دردهای عضلانی، درد مچ دست و بازوها و نیز درد گردن و کمر و خمیدگی پشت از دیگر عوارض شایع و همگانی کار زیاد و مداوم با رایانه است، عوارضی که کاربران حرفه ای بیشتر در معرض ابتلا به آنها هستند؛ زیرا کاربران رایانه بیشتر وقت ها ناگزیرند ساعدها، دست ها، بازوان و پشت و گردن خود را ثابت نگه دارند که در نتیجه فشار زیادی بر ماهیچه ها و تاندون های بدنشان وارد می آید و اگر این فشار مدت های طولانی تداوم یابد، پیامد آن برای بیشتر کاربران، ابتلا به دردها و مشکلات عضلانی و مفصلی خواهد بود.افزون بر این، عوامل ارگونومیکی، از جمله کار سنگین، حرکات تکراری، شیوه نشستن، زاویه دید، وضعیت میز و صندلی، ارتفاع صفحه کلید و نمایشگر، چگونگی تابش نور، سرعت تایپ و نداشتن آرامش روانی هم می تواند از عوامل عمده خطرساز به شمار آید.
▪ رایانه هم استرس زاست!
آقای احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای که نظراتش را در این گزارش می خوانید، براین باور است که کار زیاد و غیراصولی با رایانه می تواند آسیب های روانی هم پدید آورد. به گفته وی، کار زیاد و دوری از همکاری در محیط کار می تواند به بروز استرس و مشکلات روانی بینجامد. البته باید گفت: کار با رایانه تنش زا نیست، بلکه کار زیاد و سنگین است که سبب ایجاد استرس و ناراحتی روانی می شود. با توجه به نتایج تحقیقات و نیز گفته های کارشناسان و متخصصان، باید گفت که عوارض و پیامدهای زیانبار کار مداوم با رایانه، اگر همراه با استراحت و رعایت اصول ایمنی نباشد، می تواند مانند اثرات مثبت کاربرد این دستگاه جادویی، گسترده، متنوع و فراگیر باشد. مثلاً بوی متصاعد شده از رایانه و نیز پرتوهای نوری و امواج مغناطیسی اش خطرناک و زیانبار است، به گونه ای که کار زیاد با آن می تواند کاربر را به حساسیت ها و عوارض پوستی مبتلا کند؛ زیرا ولتاژ زیاد لامپ تصویر سبب تولید میدان الکترو استاتیک و بارهای الکتریکی مثبت در سطح خارجی صفحه نمایش می شود و در میدان بین بارهای مثبت و صورت کاربر، گرد و خاک و ذرات در هر سو پراکنده می گردد. در نتیجه، جریان بارهای مثبت پدیدآمده در این میدان ممکن است برای کسانی که حساسیت پوستی دارند، باعث خشکی و ترک خوردن پوست دست و صورت شود.
▪ پرتوهای رایانه
متخصصان پرتوهای رایانه را نیز به عنوان یکی از عوامل قابل توجه زایمان ها و بارداری های غیرعادی و تولد نارس و ناقص شناخته اند. پژوهشی که برای پی بردن به چگونگی این موضوع در ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است. نشان می دهد احتمال سقط جنین در زنانی که میدان های مغناطیسی حاصل از رایانه با قدرت بیش از ۰/۹ میکروتسلا (واحد اندازه گیری شدت میدان مغناطیسی) آن ها را در برمی گیرد، بیشتر است. افزون بر این، شرایط نامناسب بدن و همچنین استرس و فشارهای پدید آمده از کار با رایانه از دیگر عوامل این عوارض به شمار می آیند. تدابیر ایمنی برای مصون ماندن از پرتوهای خطرناک مواد رادیو اکتیو می تواند نشان دهنده ابعاد مسأله باشد. به گفته متخصصان، برای ایمن ماندن در برابر امواج خطرناکی که طول موج پائین و فرکانس بالا دارند، ضخامت دیوار سیمانی باید ۴۰ سانتی متر و ضخامت دیوار آجری ۸۰ سانتی متر باشد.
به این سبب، برای ایمن ماندن دربرابر امواج خطرناک راکتورهای انرژی اتمی، دیوارهای پهن سربی ساخته شده است. یک متخصص انرژی اتمی با توجه به این نکته، کار طولانی و بی وقفه با دستگاه رایانه را نیز خطرناک می داند و می گوید: تایپیستی که دربرابر رایانه می نشیند، همواره با دو میدان امواج در تماس است:
۱) امواج الکتریکی که به صورتش می تابد
۲) امواج مغناطیسی که پیوسته بدن او را از پائین به بالا دور می زند و بازمی گردد. به این سبب، این افراد باید پس از ۱۰ دقیقه کار به مدت ۱۰ دقیقه از جلو دستگاه کنار روند تا امواج از بدنشان خارج شود. نظرات دکتر احمد نخلی در این زمینه همچنین حاکی است: جهان امروز را امواج گوناگون با تواترها و طول موج های مختلف در برگرفته است، از این رو، برخی از این امواج مفید هستند و می توان آن ها را با شیوه درست و مناسب برای تشخیص و درمان بیماری ها به کار برد؛ اما برخی دیگر خطرناک، زیان آور و ناخواسته اند که به این سبب باید با وسائل ایمنی مناسب از ورود آن ها به بدن انسان و محیط زندگی پیشگیری کرد.
▪ کودکان و عوارض بازی های رایانه ای
بازی های رایانه ای علاوه بر اثرات مخربی که بر روحیه و رفتار کودکان و نوجوانان دارد، می تواند عوارض جسمی گوناگون و قابل توجه نیز برای آن ها به بار آورد؛ چنان که پزشکان می گویند: بازی های رایانه ای اگر زیاد و بیش از حد متعارف باشد، عوارض گوناگونی پدید می آورد که متداول ترین آن ها ابتلا به تیک عصبی، خستگی چشم، ورم انگشتان و تحریک سیستم عصبی است؛ عوارضی که برای کودکان شدیدتر است و در صورت عدم رعایت تعادل، می تواند سبب سائیدگی غضروف میان مفاصل شود و آن ها را به درد شدید مبتلا کند. با این حال، با رعایت اصول ایمنی در هنگام کار با رایانه می توان از این عوارض و گرفتاری ها پرهیز کرد و یا دست کم دامنه تأثیرگذاری آن ها را کاهش داد. برخی از این اصول را با استناد به نظرات آقای علیرضا احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای، به این شرح می توان برشمرد:
▪ کارکنانی که با رایانه کار می کنند، باید هرسال توسط متخصصان چشم معاینه شوند و به رهنمودهای پزشکان به درستی توجه کنند.
▪ کارکنانی که مبتلا به دردهای مفصل، کمر و شانه شده اند، باید بی درنگ به پزشک طب کار یا متخصصان دیگر مراجعه کنند.
▪ کار با رایانه باید در مدت محدود و همراه با استراحت های کوتاه مدت در میان کار باشد. افزون بر این، زنان باید در دوران بارداری از کار با رایانه معاف شوند.
▪ روشنایی محل کار باید همزمان با نورهای سفید و زرد تأمین شود و شدت تابش آن حدود ۳۰۰ وات باشد. دمای اتاق کار نیز باید میان ۱۹ تا ۲۳ درجه سانتی گراد و رطوبت هوا حدود ۵۰ درصد باشد.
▪ میز کار را باید در جایی گذاشت که نور لامپ از سقف به اطراف آن بتابد و از گذاشتن میز در جایی که نور لامپ به طور مستقیم به صورت کاربر می تابد، باید پرهیز کرد.
▪ برای کاهش فشار وارده بر گردن و کمر می توان از گیره های اوراق یا کاغذگیر استفاده کرد.
▪ هنگامی که با رایانه کار ندارید، چاپگر را خاموش کنید یا آن را بیرون از محل کار بگذارید.
▪ برای رفع آثار مخرب گازهای تولیدشده از رایانه و ضمائم آن بهتر است در و پنجره اتاق بازگذاشته شود تا هوای تازه جریان یابد یا این که می توان از دستگاه تهویه استفاده کرد.
▪ فرم میز و صندلی کار در حفظ سلامت عضلات و اسکلت بدن بسیار مؤثر است، از این رو، در انتخاب آن ها باید به ضرورت کاربرد اصول ارگونومیک توجه شود
================================================================================
روش صحیح برخورد والدین با پرخاشگری و عصبانیت کودکان
تخصصان معتقدند والدین باید در مقابل رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه کودکان خود با آرامش، مصمم و با نظم و قانون روشن و واضحی واکنش نشان دهند.
والدین در این شرایط به هیچ وجه نباید به بحث و گفت و گو با کودک بپردازند و یا زیاد صحبت کنند.
بنابراین گزارش و به گفته آنها وقتی والدین بخواهند این وضعیت را بلافاصله با اخطار دادن و تحریم و تهدید کردن به نفع خود کنند نتیجه عکس می گیرند و حتی باعث تشدید عصبانیت و خشم کودک خود می شوند.
به نظر آنها بهتر است که ابتدا از هم جدا شوند و کودک را به اتاق خودش بفرستند و بعد از گذشت مدتی که کودک آرام شد در این باره با وی به گفتگو بپردازند و اجازه دهند کودک مانند خودشان در رابطه با موضوع صحبت کند.
همچنین در این شرایط والدین باید از عصبانی شدن و فشار روحی کودک جلوگیری کرده و به این توجه داشته باشند که کودک در این شرایط بادقت به حرفهای آنها گوش می کند.
روانشناسان معتقدند والدین باید در موقعیت های شخصی با دختریا پسر خود صحبت و گفتگو کنند آنها باید به فرزندان خود کمک کرده تا با مشکلات خود کنار بیایند و به انها راه حل هایی در این باره ارائه دهند در صورتیکه کودک رفتار خوبی داشت و هنگام عصبانیت خود را کنترل کرد وی را تشویق کنید.
براساس این گزارش رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه همیشه یک سیگنال هشدار دهنده است و در شرایط حاد والدین باید به یک روانشناس مراجعه کنند زیرا رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه کودک می تواند ناشی از ترس یا درک نکردن درست یا بی توجهی یا حتی ناشی از اختلال بیش فعالی در کودک باشد
==============================================================================
روشهای موثر برای حرف شنوی در کودکان
همه ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد. خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش " هر چه می گویم همان است " که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است . خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِزبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است . به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند. برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه شرایط ، مفید است. آنرا یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .
۱) بـــــرخورد مثبت داشته باشید
به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ، به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می کند. به طور مثال به او بگویید :
- آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .
- خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .
۲) بـــــرای کنتـــــــرل او به نرمــــی رفتار کنید
هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس کنید . به طوری که حضور شما تقریباً موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود . شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید . هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است . اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از " نه مؤکد " استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .
۳) فـــــرزند خود را دوباره راهنمایـــــی کنید
فرزند خود را به سمت رفتار پسندیده هدایت کنید . اگر او به چیزی دست می زند که نباید دست بزند ، به او بفهمانید که دقیقاً چه چیزهایی را می تواند لمس کند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینکه او را سرزنش کنید ، جایی را که می تواند جست و خیز کند به او نشان دهید .
۴) اشیاء مخــــرب را از دستــــرس کــــودک دور کنید
اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می کند ، مداد رنگی را از دسترسش دور کنید و برایش توضیح دهید که چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده کند .
۵) عــــزت نفس کــــودکان را از بین نبرید
اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به او بگویید " اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی یا من کمکت کنم ؟ " در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می کنید و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .
۶) فـــــرزند خود را بـــــرای حضـــــور در جمع آمـــاده کنید
اگر فرزند شما در حضور دیگران بد رفتاری کند ، باعث خجالت شما می شود و افرادی که شاهد خرابکاری او هستند رنجیده می شوند . در این زمان اگر به او بگویید " ساکت بنشین " ، معمولاً رفتارش بهبود نمی یابد . قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ، موقعیت را برای او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان کنید . به طور مثال بگویید : وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید کمربندت را ببندی . می توانی کتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی کوچکی بازی کنی . وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نکنی و هنگامی که دوستت کادوهایش را باز می کند ، بنشینی و تماشا کنی .
۷) به کـــــودک کمک کنید که کمــــی جلوتـــــر را ببیند
بچه ها در هر موقعیتی که قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط در لحظه زندگی می کنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار مشکل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی که می خواهید او را از جایی که دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع کنید که تا چند لحظه دیگر باید اینجا را ترک کنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .
۸) از جایـــــی که بـــــــرای او مشکل ساز است دور شوید
اگر هر بار با کودکتان به سوپر مارکت رفتید و با مشکلاتی روبرو شدید ، زمانی به آنجا بروید که کسی از او نگهداری می کند. بهتر است مدت یک ماه به او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی است که این چرخه منفی بشکند و به شما و فرزندتان اجازه دهد که روال عادی پیدا کنید .
۹) کـــــودکتان را به جای دیگـــــری ببرید
اگر در رستوران هستید و او بهانه گیری می کند ، کودکتان را بردارید و از آنجا خارج شوید . اغلب بیرون رفتن و انتقال او به جایی دیگر ، باعث آرامش او می شود . کارهای روزمره را به طور منظم انجام دهید . لباس پوشیدن ، مسواک زدن ، باز کردن در ، تمیز کردن اسباب بازیها ، رفتن به رختخواب ، همه اینها مجموعه ای هستند که رویدادهای مهم روزانه محسوب می شوند. شما می خواهید فرزندتان هر یک را با موفقیت پشت سر بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبی داشته باشد . اما ممکن است رفتارهای منفی مثل فریاد زدن نیز به سرعت در روال عادی روزمره جای بگیرد .
۱۰) در هــــر مـــــرحله او را راهنمایــــی کنید
دقت کنید که هر یک از مراحل رشد کودکتان در کارهای روزمره پنهان شده است . او به تدریج می تواند کفشهایش را بپوشد و یا به حمام برود . شما نخست باید او را از لحاظ فیزیکی ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمایی کنید و بعد فقط نظاره گر باشید . مثلاً به او بگویید : " من نمی توانم لباست را دربیاورم ؛ اما تو را تماشا می کنم که چطور این کار را می کنی ."
۱۱) گاهـــــی بعضی امـــــور را به کـــــودک یادآوری کنید
بچه ها به راحتی ممکن است چیزی را فراموش کنند . این وظیفه شماست که بعضی موارد را به آنها تذکر دهید . مثلاً اگر کودک شما فراموش کرد به دستشویی برود . باید با مهربانی به او بگویید " وقت دستشویی" رفتن است . یک کلمه ی یاد آوری برای او بسیار مفید خواهد بود .
۱۲) هنگام فــــرمان دادن به کودک ، از دستورات واضح و روشن استفاده کنید
به جای اینکه بگویید " اتاقت را مرتب کن " بهتر است به مورد مشخصی اشاره کنید . یعنی بگویید کتاب ها را در قفسه آبی ، و اسباب بازی ها را در قفسه پایینی بگذار. هر قدر فرمان های شما واضحتر باشد پذیرفتن آنها برای کودک آسانتراست.
۱۳) علت انجام هــــر کاری را بــــرای کودک توضیح دهید
همانطور که شما و فرزندتان در حال مسواک زدن هستید ، برای آگاهی او توضیح دهید که چه کار می کنید و چرا . مثلاً بگویید : " ببین من خمیر دندان را به تمام دندانم می رسانم . می خواهم همه ی جوجوهایی که آنجا زندگی می کنند را در بیاورم . حالا با آب ، دهانم را می شویم ، غرغره می کنم و بعد آب دهانم را بیرون می ریزم. بیا با هم این طوری مسواک بزنیم ".
==================================================================================
روشهایی دیگر به جای تنبیه
1) همواره به نیازهای زمینهای کودک توجه کنید.(موقعی که درصف منتظر هستید، به کودک وسیلهای بدهیید تا بازی کند یا سرگرم شود).
۲) به کودک اطلاعات بدهید و دلایل خود را توضیح دهید.(اگر روی دیوار را خط خطی یا نقاشی میکند برای وی توضیح دهید که چرا فقط از کاغذ برای نقاضی و رنگ کردن استفاده میکنیم).
۳) احساس زیربنایی و زمینهای را در کودکتان جستجو کنید.(اگر کودک شما نسبت به خواهر کوچکترش خشم نشان میدهد و او را کتک میزند وی را تشویق کنید خشم و حسادت خود را به روش بیضررتری نشان دهد).
۴) محیط را تغییر دهید اغلب اوقات ایجاد تغییر در محیط آسانتر از تغییر دادن کودک است.(اگر کودک شما مرتباً وسایلی را از کمد بیرون میآورد، درب کمد را قفل کنید. اگر وسایل تزئینی جلوی تلویزیون را جابجا میکند، جای آن وسایل را عوض کنید).
۵) راههای جایگزین بهتر و قابل قبولتری پیدا کنید. به رفتار کودکتان تغییر جهت دهید. مستقیماً به او نگویید این کار را انجام بده، بلکه به او بگویید در عوض کجا میتواند این کار را انجام دهد.(اگر نمیخواهید کودک شما در اتاق پذیرایی توپ بازی کند مستقیماً به او نه نگویید، بلکه بگوئید این کار را میتواند در حیاط انجام دهد).
۶) به او عملاً نشان دهید که میخواهید چگونه رفتار کند.(اگر بچه شما دم گربه را میکشد، به او نشان دهید چگونه باید یک گربه را نوازش کرد. عملاً این کار را انجام دهید و فقط به گفتن اکتفا نکنید).
۷) به جای دستور دادن به وی قدرت انتخاب بدهید. تصمیمگیری به کودک امکان اختیار میدهد ولی فرمان دادن باعث جنگ قدرت میان او و شما میشود.(دلت میخواهد دندانهایت را قبل از پوشیدن لباس خواب مسواک بزنی یا بعد از آن؟به جای اینکه به او بگویید: برو دندانهایت را مسواک کن).
۸) گاهی نیز تخفیفهای کوچکی به کودکتان بدهید.(چون خسته هستی میتوانی امشب مسواک نزنی).
۹) زمانی را برای آماده شدن اختصاص دهید.(اگر قرار است شب به میهمانی بروید، از قبل و به طور مشخص به او بیاموزید که از وی انتظار دارید چگونه رفتار کند. اجرای نقش به صورت بازی میتواند کودک را برای موقعیتهای دشوار آماده کند).
۱۰)احساس خود را بیان کنید. اجازه بدهید بچهها بدانند رفتارشان چه تاثیری بر شما گذاشته است.(از جمع کردن خرده نان که بر کف اتاق ریخته شده خسته شدم).
۱۱) حتیآلمقدور اجازه دهید پیامدهای طبیعی رفتار کودک رخ بدهد. بیش از حد وی را نجات ندهید.(اگر کودک شما حوله خیسش را پس از استحمام برای خشک شدن آویزان نکرده است، خودش روز بعد با حوله خیس مواجه خواهد شد. اگر لباسهایش را پس از برگشتن از مدرسه سرجای خود نگذاشته است طبیعتاً فردا برای یافتن آنها دچار مشکل خواهد شد و با تاخیر به مدرسه خواهد رسید).
۱۲) در موقع لزوم محکم باشید.(اگر کودک شما اصرار دارد هنگام عبور از خیابان دست شما را رها کرده و بدود، محکم دست او را بچسبید و نگهدارید. در عین حال که خطرات کارش را نیز شرح میدهید).
۱۳) کودک خود را بغل کنید. کودکانی که پرخاشگرانه و نامتناسب رفتار میکنند، از آغوش گرفتن و بغل کردن به روش حمایتی و محبت آمیز سود میبرند. این عمل به آنها فرصت میدهد احساسات حبس شده خود را از طریق اشک رها کنند.
۱۴) دقایقی را با کودک خود بگذرانید. زمانی را برای گوش کردن به او، مشارکت در احساسات، بغل کردن و حل تعارضات بگذارید.
۱۵) وقتی را برای بازی کردن با او بگذارید. خیلی از موقعیتهای تعارضزا را میتوان به بازی تبدیل کرد.(بیایید در حالی که فکر میکنیم هفت کوتوله هستیم، اینجا را تمیز کنیم. بیا دندانهای یکدیگر را مسواک بزنیم).
۱۶) خنده و شوخی را جایگزین شدت عمل کنید.(اگر کودکتان از دست شما عصبانی است، او را تشویق کنید خشم خود را از طریق یک بازی جنگی به شما نشان دهد. خنده کمک میکند خشم و احساس ناتوانی وی تخفیف یابد.
۱۷) با هم بحث و تبادلنظر کنید.(اگر آماده هستید زمین بازی را ترک کنید و کودک شما هنوز میخواهد ادامه دهد به یک توافق درباره ساعت بازی برسید).
۱۸) تعارضات موجود را به صورت دو طرفه و مشارکتی حل کنید. راجع به تعارضاتی که با کودکتان دارید صحبت کنید، نیازهای خود را مشخص نمایید و از وی برای پیدا کردن راه حل کمک بخواهید. قوانین را با هم مشخص کنید و جلسات خانوادگی تشکیل دهید.
۱۹) انتظارات خود را تعدیل کنید. بچههای کوچک نیازها و احساسات شدیدی دارند. آنها به طور طبیعی پر سر و صدا، کنجکاو و نامرتب، کمطاقت، پرتوقع، فراموشکار، ترسو، خودمحور و سرشار از انرژی هستند. سعی کنید آنها را همانگونه که هستند بپذیرید.
۲۰) زمانی را برای خودتان کنار بگذارید. در مواردی که شرایط برای شما قابل تحمل نیست اتاق را ترک کنید و برای کسب مجدد آرامش و قضاوت صحیح، هر کاری لازم است انجام دهید.(تلفن به یک دوست، گریه کردن، دوش گرفتن و ...)
===============================================================================
شادی با دوام برای بچه ها
تانسیل شادی طولانی مدت در درون هر کودکی وجود دارد. در اینجا به مطالبی چند، مبنی بر اینکه چگونه این پتانسیل را بیرون کشیده و استخراج کنیم، می پردازیم.به لبخندی که بر چهره کودکتان، زمانی که از خوردن یک بستنی قیفی لذت می برد، نقش می بندد، فکر می کنید. اینها لحظاتی هستند که همه ما می خواهیم حفظ شان کنیم. اما زمانی که آخرین قطره لیسیده می شود، چه اتفاقی برای آن احساسات شاد می افتد؟ آیا همان لحظه از بین می رود؟ یا چیزی عمیق تر در درون وجود دارد؟ آیا شادی آموختنی است؟ یا نیاز است که ما شاد به دنیا آییم؟ در هر صورت شادی چیست؟
واضح و روشن است که همه ما می خواهیم کودکانی پرورش دهیم که در جوانی شاد باشند. چیزی که واضح نیست، به هر حال این است که چگونه به کودکانمان شادی مداوم و طولانی مدت بدهیم. برای این منظور، تمام تلاشمان را به طرق مختلف به کار می گیریم مثلا آنها را با چیزهای زیبا و دوست داشتنی سرشار می کنیم، آنها را بسیار زیاد می ستاییم و زمانی که به مشکلی بر می خورند، کمکشان می کنیم. این مشوق های خارجی، از زمانی به زمان دیگر متفاوت هستند ولی نتایج به اندازه شادی خوردن یک بستنی قیفی، دوام دارند. برای پرورش کودکی که می داند چگونه به شادی در طول زندگیش استمرار بخشد، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. دیدگاهی که بر رشد ویژگی های درونی خاصی بستگی دارد، ویژگی هایی مثل خوشبینی، اعتماد، احترام، شادی، عزت نفس و انگیزه و اشتیاق. به طور خلاصه، شادی بر خودکفایی و عشق به خود متکی است
==========================================================================
فرزندان ناسازگار
● رفتارهــای ناسازگارانه:
رفتارهایی هستند که با نظر پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه سازگاری ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسیار بدی را در اطرافیان ایجاد می کند به طوری که خود نیز تحت تأثیر واکنش های ناخوشایند آن، از سوی دیگران واقع می شوند.
● انــــواع رفتــــارهای ناسازگارانه :
روانشناسان معمولاً رفتارهای ناسازگار را در سه طبقه تقسیم بندی می کنند:
1. اختلال بیش فعالــــی و کمبود توجه
2. اختلال لجبازی و نافرمانـــی
3. اختلال سلــــوک
گرچه شباهت های زیادی بین آن ها وجود دارد، ولی ویژگی های متمایز کننده ای هم در آن ها به چشم می خورد. ممکن است علایم هر سه طبقه در یک کودک دیده می شود که برای آشنایی بیشتر به رفتارهای هر کدام اشاره می نماییم.
● کــــودکان بیش فعـــال و کمبـــود توجه :
▪ نمی توانند رفتارشان را کنترل و تنظیم کنند.
▪ نمی توانند رفتارهای هماهنگ و مناسب با اطرافیان، از خود نشان دهند.
▪ با علامت هایی مثل کم توجهی، حواس پرتی و کمبود تمرکز همراه می باشند.
▪ رفتارهای تکانشی آن ها بیش از حد معمول است.
▪ در کارهایی که به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هیچ تفاوتی با همسالان خود ندارند.
▪ خیلی سریع توسط محرک های خارجی دچار حواس پرتی می شوند واز کار خود وظیفه اصلی خود (غالباً تکالیف مدرسه) باز می مانند.
▪ اغلب وسایلشان را گم می کنند و فــــراموشکارند.
▪ مرتب حـــرکت می کنند و آرام و قرار ندارند.
▪ میان صحبت دیگـــــران می پرند و تأمل ندارند.
▪ نوبت را رعایت نمــــی کنند.
▪ ســــریع از کوره در رفته و اشیا را به سوی دیگران پرتاب می کنند.
▪ رفتارهای جسورانه و خطـــرناکی از خود نشان می دهند.
▪ در توجه به جــــزئیات ناتوانند.
▪ در صحبت کــــردن مستقیم با آنان، به نظر مـــی رسد به گوینده توجــــهی ندارند و گوش نمـــی کنند.
▪ قادر به پی گیـــری دستورات نیستند و کارها را نیمه کارها رها می کنند.
▪ از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی دارد اجتناب می کنند.
● کــــودکان لجباز و نافـــــرمان :
▪ رفتارهای منفــی و نابهنجار از آنها زیاد دیده می شود.
▪ از قوانین روزمره ســـرپیچی می کنند.
▪ زود قهـــــر می کنند و قشقرق به راه می اندازند.
▪ با بزرگتــرها بیش از حد بحث و جدل می کنند.
▪ دیگران را در امور مقصر می دانند و از آزار و اذیت و ناسزاگویی به آنان دریغ ندارند.
▪ عصبانـــی و زود رنج اند.
▪ رفتارهای خشــــــونت آمیــــز دارند.
▪ کینه توز و انتقام گیـــرنده اند.
● کــــودکان اختلال سلــــوک :
▪ معمولاً به حقوق دیگـــران تجاوز می کنند.
▪ رفتارهایی مانند قلدری و تهدیدی دیگــــران دارند.
▪ در نزاع و کتک کاری از وسایل خطرناک مانند چاقو و ... استفاده می کنند.
▪ معمولاً دست به ســـرقت می زنند.
▪ به اموال عمومـــی و دیگران تخریب می رسانند.
▪ فرار از خانه و مدرسه در آنها بیشتــــر دیده می شود.
● علل و انگیــــزه های ناسازگاری فــــــرزندان :
1. علل ارثـــــی : گروهی معتقدند بسیاری از ناسازگاری های کودکان ریشه در سرشت و طینت آن ها دارد که به همراه ژن از طریق والدین به آن ها منتقل می شود.
2. علل زیستــــــــــی : مانند نقص عضو، اختلال در بینایی و شنوایی و اختلال در مغز و دستگاه های عصبی در قبل یا حین یا بعد از تولد می تواند از دیگر عوامل باشد.
3. علل روانــــی : مانند وجود فشارهای درونی، میل به استقلال، وجود تعارض و کشمکش در زندگی روزمره خصوصاً زمانی که کودک خود را بی پناه و بدون پشتوانه احساس کندف عادات عصبی مانند ناخن جویدن و انگشت مکیدن و .. در او مشاهده می شود.
4. علل عاطفــــــــــی : مانند احساس محرومیت از محبت والدین، ناکامی از دستیابی به اهداف مورد علاقه، ولادت کودک جدید در خانواده، عدم امنیت عاطفی به هر دلیل ممکن.
5. علل اجتماعــــی : مانند نابسامانی و اختلاف و درگیری بین اعضای خانوادهف متارکه ی والدین، بدآموزی از الگوهای خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبولیت در بین دیگران، یادگری رفتارهای نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت کافی والدینف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشکلات اقتصادی و ....
6. علل تربیتـــــی: مانند عدم یا افراط محبت، ناهماهنگی بین عاملان تربیتی در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده کردن تمام خواسته های کودک بدون چون و چرا و یا بالعکس، تنبیه بدنی و آزارهای روانی، مقایسه و تحقیر و سرزنش کودک و ...
● چگونه با رفتــــارهای ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد کنیم ؟
ـ اگر خود تحت فشارهای روانی ناشی از زندگی و کار قرار داریم و نمی توانیم رفتار و گفتار خود را کنترل کنیم، بهتر است قبل از انجام هر کاری در مورد فرزند به فکر روشی برای کنترل فشارهای خود باشیم که تحقیقات نشان داده است اگر والدین بتوانند برخی رفتارهای خود را تغییر دهند فرمانبری کودک بیشتر خواهد شد.
ـ افکار غلط و انحرافی درباره فرزند خود نداشته باشیم. مثلاً فرزندم این کار را می کند تا حرص مرا در بیاورد. یا او باعث تمام مشکلات در خانه است. چنین افکاری زمینه به وجود آمدن احساس بسیار بد را نسبت به فرزند مهیا می کند و یقیناً بر رفتار ما و او اثر منفی می گذارد.
ـ از ارائه دستورات مبهم، کلی و تکراری اجتناب کنیم. مثلاً به جای این که بگوییم «خودت را جمع و جور کن» شفاف و مشخص بگوییم که از او چه می خواهیم مثلاً دوست دارم تا پنج دقیقه دیگر دفتر و کتاب هایت را از وسط اتاق جمع کنی.
ـ به جای سخنرانی و بحث و جدل، کوتاه و مؤثر با لحنی محکم ولی در کمال آرامش به او گوشزد کنیم که رفتارش در ما چه تأثیری گذاشته و اگر از این رفتار خود دست برندارد چه عاقبتی در انتظار اوست.
ـ به یاد داشته باشیم عاقبتی را برای او مشخص کنیم که شدنی و کوتاه مدت باشد. مثلاً نگوییم « برای همیشه ازاین خانه خواهم رفت» یا «حق نداری از این به بعد تلویزیون تماشا کنی» بهتر است بگوییم امروز از دیدن این برنامه محروم هستی و یا این هفته تو را به پارک نمی برم.
ـ انجام دادن خواسته هایمان را وظیفه او ندانیم بلکه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با کلام و هدایای مورد علاقه تشویق نماییم.
ـ با مشارکت فرزندمان لیستی از مهمترین قوانین در خانه به ترتیب و همراه با روش انجام دقیق آن ها تهیه کرده و پس از مشخص کردن نوع محرومیت برای انجام ندادنشان، با قاطعیت اجرا کنیم.
ـ عوامل مشکل ساز را شناسایی و در جهت رفع آنها اقدام نماییم.
ـ به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی، اجتماعی، اقتصادی فرزندان بیشتر توجه کنیم.
ـ سعی کنیم فرصتی را ایجاد کنیم تا کودکان بتوانند نسبت به رفتارهای نامناسب خود فکر کنند.
ـ ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بیش از پیش تقویت کنیم.
ـ ار تنبیه بدنی اکیداً خودداری نموده و در صورت نیاز از محروم سازی های کوتاه مدت استفاده کنیم.
ـ برای شنیدن مسائل و مشکلات فرزندان وقت گذاری کنیم.
ـ از ســــرزنش و تحقیر کردن و مقایسه فرزندان جداً خودداری کنیم.
ـ علایم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهیم تا بتوانند خشم خود را بهتر کنترل کنند از جمله علایم : علایم جسمی مثل (افزایش ضربان قلب، سریع شدن تنفس، عرق کردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علایم فکری مثل (ازش متنفرم، می خوام بزنمش، داره به من زور میگه و ...) علایم رفتاری مثل (داد زدن، تهدید کردن، لرزیدن، لگد و کتک زدن، گریه کردن و ...)
▪ روشهای آرامش دهی را به آنها آموزش دهیم از جمله :
- تنفس عمیق : یعنی دم عمیق با یک شماره و نگهداری هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره
- تجسم : یک تصویر آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل یک قایق که به آرامی همراه امواج تکان می خورد تجسم کنید یا تصور یک ساعت شنی که عصبانیت مثل دانه های شن به آرامی از بدنش خارج می شود.
- روش آدم آهنی و عروسک پارچه ای : از او می خواهیم مثل یک آدم آهنی عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را مثل یک عروسک پارچه ای شل کند.
- حرف زدن های مثبت با خود : ولش کن، بی خیال، خونسرد باش، نمی گذارم مرا عصبانی کند و ...
▪ یکی از دلایل عصبانیت و ناراحتی فرزندان این است که نمی توانند احساسات خود را به درستی بیان کنند، با کمک عکس و فیلم و نقاشی یا صورتک های کارتونی انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادی و غم و....) را به آنها آموزش دهیم.
▪ چون بسیار از ناسازگاری های کودکان به دلیل عدم آشنایی والدنی با مهارت های زندگی است توصیه می شود مهارت های ارتباطی مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصمیم گیری و دیگر مهارت های زندگی را خود بیاموزیم و به فرزندانمان نیز آموزش دهیم
▪ در مورد کودکان بیش فعال علاوه بر موارد فوق رعایت موارد زیر تأکید می شود:
- دارو درمانی مستمر زیر نظر روانپزشک که ممکن است تا چند سال طول بکشد، چرا که با تشخیص و مراقبت درست اکثریت قریب به اتفاق آنان تا پایان دوره نوجوانی درمان می شوند.
- تأمین خواب مناسب شبانه به هر طریق ممکن، حتی با اعلام خاموشی برای تمامی اعضای خانواده، مثلاً ساعت ۹ شب.
- پرهیز از خوردن قند و شکر، نوشابه گازدار، کاکائو، چیپس، پفک و ...
- آموزش والدین در زمینه شیوه برخورد با آنها و نحوی کمک کردن به فرزند بیش فعالشان در انجام کارهای روزانه
==============================================================================
قلدرهای کوچک
یکی از مشکلات در روابط بینفردی بچههای کوچک، زورگویی و قلدری بعضی بچههاست .قلدری و زورگویی را در هر سنی ممکن است ببینیم؛ حتی در بچههای کوچک.
شیوههای تربیتی فرزندان تفاوت چشمگیری با گذشتهها یافته است. بنابراین پدران و مادران در مواجهه با مشکلات امروزی باید توانمند و مجهز باشند تا بتوانند به درستی فرزندانشان را یاری کنند. یکی از مشکلاتی که ممکن است فرزندان ما در جامعه یا مدرسه با آن روبهرو شوند و هرگز مطرح نکنند، قلدری است. بنابراین خواندن مطلب زیر را توصیه میکنیم.
قلدری، از مشکلات جدی مدرسه و از شایعترین موارد سوءرفتار در جامعه است. قلدری، سوءاستفاده از قدرت است. قلدری میتواند به سه نوع کلامی، جسمی یا روانی صورت گیرد. قلدران مدرسه، بچههایی را که نمیتوانند از خود دفاع کنند به طور مکرر مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار میدهند. بعضی اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکی نیز قرار میگیرند. نوع زیرکانه و غیرمستقیم قلدری که در دختران شایعتر است، بیاعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمی قلدری میکنند اما استفاده از آزار کلامی و روانی در دختران قلدر شایعتر است. قلدری کلامی یا روانی میتواند به اندازه انواع جسمانی آن آسیب زننده باشد.
قلدری، پدیدهای بسیار شایع است. پسران قلدر به طول معمول هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار میدهند ولی دختران قلدر بیشتر نسبت به هم جنسان خویش قلدری میکنند. ترس از انتقام و اینکه قلدری ممکن است از سوی بزرگترها جدی گرفته نشود، باعث میشود اغلب افراد درباره آن سکوت کنند. قلدری اغلب موثر واقع میشود بنابراین تداوم مییابد.
▪ خصوصیات فرد قلدر
قلدرها میتوانند هر نوع ظاهر، چهره یا هیکلی داشته باشند. آنها اغلب نترس و تهاجمی هستند و متکی به نفس به نظر میرسند. آنها مشهور و حتی نزد عدهای محبوب هستند و اغلب، گروهی از هواداران آنها را همراهی میکنند. مهارتهای اجتماعی، توانایی مدیریت، مهارت دوستیابی و جاذبهای که هواداران را دور آنها جمع میکند در آنها فراوان است. به همین دلیل ممکن است حتی مورد تحسین یا مورد غبطه نیز قرار گیرند. قلدرها اغلب در زورگویی موفقاند بنابراین به روش خود ادامه میدهند. بعضی قلدرها دچار اختلال بیش فعالی و کمتوجهی هستند. برخی از آنها در منزل مورد سوءرفتار قرار دارند و همین باعث میشود دیگران را در مدرسه مورد سوءرفتار قرار دهند. در قلدرها برخلاف ظاهر مطمئنی که دارند، درصد بالایی از اختلال خلقی گزارش شده است. پیش آگهی قلدری بد است. بعضی قلدرها ممکن است اعتماد به نفس پایینی داشته باشند و تنبل، کندذهن و ابله به نظر برسند. به هر حال قلدرها از هر نوع که باشند، نیاز به مداخلات روانپزشکی دارند.
▪ خصوصیات فرد قربانی
بچههایی که مورد قلدری قرار میگیرند، میتوانند هر چهره یا هیکلی داشته باشند اما افراد قربانی اغلب ریزجثه، کمسنتر، ضعیفتر و دارای اعتماد به نفس و محبوبیت کمتری هستند. آنها ترسو هستند، نمیتوانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند. تنها و خجالتی هستند و استعداد افسردگی و اضطراب در آنها بالاست، آثار آسیبدیدگی میتواند در لباسها، وسایل یا بدن آنها یافت شود.
قلدرها میتوانند اعتماد به نفس قربانیان خود را تضعیف کنند، به طوری که تاثیرات این عارضه تا بزرگسالی نیز ادامه مییابد و احتمال افسردگی آنها را افزایش میدهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. این کودکان همچنان که بزرگتر میشوند، راههای تطابقی بیشتری میآموزند. پیش آگهی قربانیان در بزرگسالی نیز بهتر از قلدرهاست. در هر حال کودکان قربانی نیز به مداخلات پزشکی نیاز دارند.
▪ قربانیان تحریککننده
اغلب قلدرها معتقدند که خود قربانیان تمایل دارند مورد آزار قرار بگیرند و حتما آن را طلب میکنند، بنابراین حق آنها همین است. پژوهشها نشان داده است که تنها گروه کوچکی از قربانیان به طور عمده و به شکلی تحریکآمیز توجه قلدرها را به خود جلب میکنند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهی به عنوان پرخاشگران عوضی و بیعرضه نیز شناخته میشوند. آنها ممکن است از پسرهایی که همزمان مورد تحسین و تنفر آنها قرار دارند، تقلید و دیگران را سرزنش یا مسخره کنند. این کودکان اغلب مشکلات قلدر و قربانی را همزمان دارند.
▪ قربانیان سکوت نکنند
متاسفانه بسیاری از کودکانی که در مدرسه تهدید یا مسخره میشوند، این مشکل را با بزرگسالان مطرح نمیکنند. اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند، بهتر میتوانند شرایط را تغییر دهند. کافی است عضوی از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.
▪ مسوولیت مدرسه
برخورد با معضل قلدری جزو مسوولیتهای اولیای مدرسه است. پیشگیری از قلدری مقدم بر مقابله با آن است. بنابراین اولیای مدرسه باید بهطور رسمی اعلام کنند که طبق حقوق انسانی هیچکس نباید مورد قلدری قرار گیرد و همه در قبال این معضل مسوول هستند و نیز هیچکس نباید در مقابل قلدری سکوت کند. برای جلوگیری از قلدری باید خانواده و مدرسه، والدین و آموزگاران با یکدیگر همکاری کنند. برخی در مواجهه با قلدری، بیتفاوت به نظر میرسند زیرا نمیدانند چه باید کرد و بعضی ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا میکنند و هیچ اقدامی نمیکنند، به صورت غیرمستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدری به دلیل سکوت ادامه مییابد، بنابراین نخستین قدم در پیشگیری از قلدری «شکستن سکوت» است.
موثرترین مانع قلدری، واکنش دانشآموزان دیگر است. باید به دانشآموزان آموزش داده شود که تماشای قلدری بدون اینکه در برابر آن اقدامی کنند، به معنی همدستی با قلدر است. ایفای نقش و بازی نیز از روشهایی است که میتواند دانشآموزان را از آسیبهای ناشی از قلدری آگاه کند.
کمک گرفتن از دیگر دانشآموزان میتواند در پیشگیری از قلدریهای ناآشکار مانند سخنچینی و طرد از جمع که نمیتواند بهطور مستقیم ردیابی شود نیز مفید باشد. گروه درمانی برای قلدرها بیاثر است ولی برای قربانیان میتواند مفید باشد. آموزش مهارتهایی مانند قاطعیت، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و درمان اضطراب و افسردگی ممکن است لازم باشد.
اصولا اغلب دانشآموزان با قلدری مخالفاند، پس میتوان به آنها کمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدری، نظرشان را در رفتارشان نیز منعکس کنند. همچنین باید به یادداشت که قلدر و قربانی هر دو به کمکهای روانپزشکی نیاز دارند
==============================================================================
کمرویی کودکان و اعتیاد اینترنتی
سیاری از اوقات مردم اینترنت را به عنوان راهی برای گریز از واقعیات یا به عنوان راهی برای برقراری ارتباط با سایران بدون نگرانی درباره پیامدهای اجتماعی آن برمی گزینند. مطالب بسیاری در باره اعتیاد اینترنتی منتشر شده است. بسیاری از محققان مطالبی در خصوص رابطه میان اعتیاد اینترنتی و مشکلات اجتماعی از قبیل اضطراب و افسردگی منتشر کرده اند. اما یافتن رابطه میان کمرویی و اعتیاد اینترنتی مشکل است . از میان مطالعات منتشره، بسیاری از آنها به بررسی مشکلات اینترنتی مرتبط با دانش آموزان دبیرستانی و دانشجویان دانشکده پرداخته اند. از میان سطوح مختلف آموزشی، دانش آموزان مدارس راهنمایی گروه بسیار متفاوتی محسوب می شوند، زیرا آنها در مرحله بسیار کمرویی قرار داشته و در حال رشد ذهنی و اجتماعی هستند. استفاده از اینترنت الزام سنی ندارد و بسیاری از نوجوانان در دسترسی به آن محدودیتی ندارند. این نوجوانان در معرض تغییرات متعددی هستند که هم فیزیکی و هم عاطفی است و عموماً در دوره بسیار کمرویی قرار داشته اند بویژه هنگامی که آنان می خواهندبا سایران ارتباط برقرار کنند. لذا این خجالتی بودن عاملی است که نوجوانان را مستعد کمرویی و زمینه را برای اعتیاد آنان به اینترنت فراهم می کند.
در تلاش برای یافتن رابطه میان کمرویی و اعتیاد به اینترنت، با استفاده از روش پیمایشی در مدارس دوره متوسطه کشور هنگ کنگ پژوهشی اجرا شد. پس از آن که پرسش نامه ها تحلیل و مشخص شد که در مدارس دوره راهنمایی رابطه مهمی میان کمرویی و اعتیاد به اینترنت وجود دارد طوری که دانش آموزانی که کمروتر بودند بیشتر به اینترنت معتاد بودند. این وضع برای دانش آموزان مدارس متوسطه وجود نداشت. هرچند درباره این دسته از دانش آموزان نیز به نظر می رسد که میان میزان زمانی که آنها به اینترنت می پردازند و اعتیاد آنان به اینترنت رابطه وجود دارد.
برای بررسی این سؤال که آیا کمرویی بر اعتیاد به اینترنت تأثیرگذار است باید در ابتدا مشخص شود که منظور از اعتیاد به اینترنت چیست و چگونه می توان اعتیاد به اینترنت و کمرویی را ارزیابی کرد. دکتر کی سی یونگ تعریف خوبی درباره اعتیاد به اینترنت داده است که در اکثر تحقیقات از آن استفاده شده است. یونگ (۲۰۰۴) براین باور است اعتیاد به اینترنت (IA) شامل اختصاص بیش از حد زمان یا تمایل به گذراندن وقت جهت شرکت در فعالیت های متعدد رایانه ای و اینترنتی است که شامل این موارد است:
1. ارتباط موقت، استفاده از اتاق های گفت وگو یا برنامه های گفت وگو
2. بازی های اینترنتی ، انجام بازی های ویدیویی رایانه ای یا اینترنتی
3. استفاده بیش از حد از اطلاعات، جست و جو و جمع آوری داده
4. اعتیاد به اینترنت، استفاده از رایانه برای بازی
بعد دیگر موضوع مورد بررسی مسأله کمرویی است. کمرویی می تواند به عنوان رفتار و ارتباط با مشکل در موقعیت های اجتماعی تعریف شود. کمرویی یک ویژگی است که تقریباً در ۴۰ درصد از افراد دیده می شود. احتمالاً زنان بیشتر تجربه کمرویی داشته اند. برخی پژوهشگران درصدد این هستند تا کمرویی را به عنوان مشخصه های یک شخصیت «متمایز » که می تواند منجر به طیفی از مشکلات اجتماعی شود بیان کنند.
تسایی و لینز (۲۰۰۳) در مقاله «اعتیاد به اینترنت نوجوانان در تایوان: یک مطالعه به روش مصاحبه ای »، به دنبال برخی از تحقیقاتی که قبلاً با استفاده از مقیاس یونگ بر روی شماری از دانش آموزان ۱۶ و ۱۷ساله تایوانی انجام شده ، داشتن اعتیاد به اینترنت را مورد شک قرار داده اند. تسایی ولینز با شماری از دانش آموزان مصاحبه کرده و دریافتند که به نظر می رسد
در باره میزان زمانی که افراد با رایانه کار می کنند مشکل وجود دارد. یوهانسون و همکارانش (،۲۰۰۴ ص ۲۲۸) نیز عنوان کرده اند تمام مطالعاتی که دراین باره در فنلاند انجام شده نشان می دهد اعتیاد به اینترنت در ۸ تا ۱۰ درصد از آنهایی که مورد مطالعه قرارگرفته اند شایع است. هر دو تحقیق فوق الزامات اعتیاد اینترنتی را مورد بحث قرار می دهند اما درباره این که آیا کمرویی می تواندبه عنوان عاملی کمکی در گرایش به اعتیاد اینترنتی مطرح باشد سخنی به میان نمی آوردند. اگرچه مطالعه ای توسط اسکالی، فیلیپز و استیونسن (۲۰۰۲) انجام گرفته که در آن کمرویی و اضطراب به عنوان الگوهای پیش بینی کننده برای استفاده از اینترنت مورد بحث قرار گرفته اند.
تعدادی از تحقیقات درباره رابطه میان اعتیاد به اینترنت و کمرویی انجام گرفته است اسکالی و همکارانش (،۲۰۰۲ ص ۵۰۷) تحقیقی را انجام داده اند که شامل مطالعه درباره استفاده از اینترنت، مقیاس کم گویی اجتماعی و فهرست ویژگی های اضطراب است که توسط ۱۷۷ نفر شرکت کننده تکمیل شد. اگرچه این تحقیق نتوانست نتیجه گیری کند که کمرویی یک عامل کمکی به اعتیاد به اینترنت است ، اما آنها به نتایج جالبی دست یافتند. آنها دریافتند افرادکمرو و مضطرب بیشتر از کسانی که این قبیل مشکلات اجتماعی راندارند از اینترنت استفاده نمی کنند، اما آنها توانستند پیش بینی کنند که چه اشخاصی با توجه به زمانی که به اینترنت اختصاص می دهند می توانند از سایران جدا بمانند. علاوه براین آنها پیش بینی کردند افزایش محبوبیت اینترنت و امکانات ارتباطی آن و استفاده های خارج از اینترنت می تواند برای آنهایی که مشکلاتی با جنبه های خارج از اینترنت دارند زیان آور بوده و بویژه موجب انزوای اجتماعی آنهایی شود که از سطح کمرویی بالایی برخوردارند . همچنین این نکته حائز اهمیت است. همانگونه که درمباحثات یوهانسن و گوتستام (۲۰۰۲ ) نیز ذکر شده، اعتیاد به اینترنت یک پدیده فرهنگی نیست و سرانجام این که اگرچه اسکالی ، فیلیپز و استیونسن کمرویی را به عنوان عاملی کمکی دراستفاده نادرست از اینترنت نشناخته اند، اما آنها فرضیاتی را تنظیم کردند که براساس آن کمرویی به استفاده مفرط از اینترنت برای برقراری ارتباط کمک می کند. همان طور که اعتیاد به اینترنت زیادتر می شود، به منزوی شدن و رفتار نابجا ازنظر اجتماعی بیشتر کمک خواهد کرد.
پرسشنامه اعتیادبه اینترنت که توسط دکتر یونگ ارائه شده شامل ۸ سؤال است . اگر افراد به ۵ سؤال یا بیشتر پاسخ مثبت دهند، این احتمال وجود دارد که آنها از اعتیاد به اینترنت رنج می برند. این سؤالها عبارتند از:
۱) آیا شما در رابطه با اینترنت احساس شیفتگی می کنید؟ درباره فعالیت آنلاین قبلی خود و یا انتظار جلسه بعدی آنلاین شدن فکر کنید
۲) آیا احساس می کنید به منظور دستیابی به رضایتمندی به افزایش میزان زمان استفاده از اینترنت نیاز دارید؟
۳) آیا شما به طور مکرر تلاش هایی ناموفق برای کنترل، کاهش یا توقف استفاده از اینترنت داشته اید؟
۴ ) آیا هنگامی که می خواهید ارتباط خود را با اینترنت قطع کنید احساس بی قراری، بدخلقی، افسردگی یا زودرنجی دارید؟
۵ ) آیا بیشتر از زمانی که قصد داشتید، به اینترنت متصل بوده اید؟
۶) آیا به خاطر اینترنت خود را به خطر انداخته اید یا روابط و فرصت های شغلی و آموزشی خود را به خطر انداخته اید؟
۷) آیا به خاطر وجود اعضای خانواده، تراپیست یا دیگران دروغ گفته اید؟
8) از اینترنت به عنوان راهی برای گریز از مشکلات استفاده می کنید ( به عنوان مثال احساسات ناامیدکننده ، گناه و افسردگی )؟
=====================================================================
کودک درون
بچهها چه فرقی با بزرگترها دارند!
چند دلیل برای اینکه بچهها به ندای کود درونشان توجه بیشتری دارند:
۱. بچهها به غیر از زیبائیهای اطرافشون چیزی نمیبینن. حال آنکه بعضی از بزرگترها فقط دنبال دیدن زشتیها هستند.
۲. بزرگترها از هیچ و پوچ یا بهتر بگیم دلایل کاملاً منطقی، قهر و دعوا راه میاندازند و در آخر کار رو به جائی میرسونن که بهترینش قهر یک ساله و بدترینش ترک همیشگیشان و در موارد زناشوئی جدائی است. در حالیکه بیشترین مدت قهر بچهها یک ساعت و در آخر هم آشتی آشتی هر دو بریم تو کشتی
۳. در دنیای بچههای هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده است ولی در دنیای بزرگترها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است.
۴. بچهها همیشه دوست دارن یاد بگیرن (شاگرد باشن) و بزرگترها دوست دارن همیشه یاد بدن (استاد باشن).
۵. بچهها القاب یا بهتر بگیم مسئولیت رو راحت قبول میکنن و با عشق پیگیرش هستن ولی بزرگترها از قبول این القاب یا مسئولیتهائی مثل همسر، پدر و مادر هراس دارند و در بعضی از موارد از زیر بار مسئولیت فرار میکنند.
۶. پیش بچهها دروغگو دشمن خدا است. ولی پیش بزرگترها دروغ مصلحتآمیز اشکالی نداره.
۷. بچهها خیلی راحت نشون میدن که دوست دارن همیشه با کی باشن و از کی بدشون میآد ولی بزرگترها در بعضی مواقع کسانیرو که دوست دارن پیش اونها باشن، خرد میکنن و برای حفظ منافع با کسی میرن که میدونن از اون بدشون میآد.
۸. بچهها خیلی راحت از طرف مقابلشون میخوان که براشون کاری انجام بده یا باهاش جائی بیان و یا کاری رو به خاطر اون انجام نده. ولی بزرگترها لقمه رو صد بار دور سرشون میچرخونن و در آخر هم طرف مقابل منظورشون رو، درک نمیکنه و سوءتفاهم ایجاد میشه.
۹. بچهها منظور خودشون رو واضح بیان میکن ولی بزرگترها از یک جمله میتونن هزار و یک منظور داشته باش. مثلاً: وقتی بچهای به طرف مقابل میگه که امروز خشگل شدی واقعاً منظورش همینه ولی اگه یه بزرگتر این حرف رو بزنه یعنی دوست دارم تمام روز با تو باشم یا عزیزم سرم شلوغ نیست یا آنقدر دوست دارم که هر روز تو رو زیباتر میبینم یا عجب پاچهخوار خوبیام!
۱۰. بچهها برای رسیدن به هدف دست به همهکاری میزنن ولی نه هر کاری. در صورتیکه بزرگترها برای هدف خودشون به هر کاری دست میزنن.
۱۱. بچهها حتی با گرفتن یک توپ یا سیب خوشحال میشن ولی بعضی مواقع اگه دنیا رو به بزرگترها بدی لذت زیادی نمیبرن.
۱۲. بچهها با هم زندگی میکنن و همه رو به یک چشم نگاه میکن در حالیکه بزرگترها هزار دلیل میآرن که فلانی لیاقت دوستی با منو نداره!
۱۳. بچهها آب رو در فنجان کوچکشون چای، آبمیوه، قهوه، نوشابه و ... فرض میکنن و از خوردنش لذت میبرن. ولی بزرگترها به دنبال بهترینها هستند و تازه بعدش هم ایراد میگیرن!
۱۴. بچهها در عالم خودشون سرشون بره حرفشون نمیره و بعضی از بزرگترها حرف ۵ دقیقه قبل رو هم قویاً تکذیب میکنن.
۱۵ . بچهها خدا رو مهربونترین و دوستداشتنیترین و بهترین میدونن ولی بزرگترها البته بعضی اوقات خدا رو بیرحم میدونن
=========================================================================
کودک متکی به نفس نیست ؟
عتماد به نفس بالا دفاع کودک د مبارزه با مشکلات زندگی است . کودکانی که احساس کاملا خوبی نسبت به خود دارند زمان کوتاهتری را برای کنار آمدن با تعارضات و فشارهای زندگی صرف می کنند . شاد هستند و از زندگی لذت می برند . این دسته از کودکان واقعیت ها را دیده و به طور کلی خوشبین هستند .
● اعتماد به نفس چیست ؟
اعتماد به نفس مجموعه اعتقادات و احساساتی است که نسبت به خود داریم به عبارت دیگر اعتماد به نفس میزان ارزشی است که برای خود قائل هستیم و اینکه چقدر خودمان را باور داریم .
در حقیقت شکل گیری اعتماد به نفس از دوران شیرخوارگی (صفر تا دو سالگی ) آغاز می شود. در این دوران کسب مهارتهای حرکتی – شناختی و موفقیت کودک در انجام بعضی فعالیت های مربوط به خود مانند توانایی راه رفتن ، غذا خوردن و ... به رشد خود باوری و اعتماد به نفس کودک کمک موثری می نماید .
از طرف دیگر باور کودک درباره خود بر مبنای تعاملات او با اطرافیان به خصوص در والدین در ابتدا شکل می گیرد . به این دلیل است که رابطه صحیح والدین با کودکان کمک موثری بر تقویت خود باوری کودک می نماید.
● خصوصیات کودک متکی به نفس
- با دیگران به راحتی ارتباط برقرار می کند و به آسانی دوست پیدا میکند.
- از فعالیتهای گروهی لذت می برد.
- نسبت به خود و دنیای اطراف خود خوشبین است.
- از عقیده خود دفاع می کند ، حتی اگر دیگران با او مخالفت کنند
- وقتی کاری را شروع می کند آن را به اتمام می رساند و در مورد اینکه برای انجام کار حداکثر تلاش خود را کرده است ،مطمئن است.
- تحمل پذیرش شکست و یا عدم پذیرش از طرف دیگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقیت مایوس نشده و با انرژی بیشتری دوباره به پیش میرود.
- در موقعیت مناسب بدون شک و تردید نقش رهبری را به عهده می گیرد ویا لااقل در بعضی موقعیت ها انتظار رهبر شدن را دارد .
- مهارتهای حل مساله در این کودکان قویتر است وبرای حل فشارها و مشکلات روزمره زندگی از روشهای مختلف و مناسبی استفاده می کنند.
- همیشه علاقمند به شروع فعالیت جدید است .
- نارضایتی خود را بدون سرزنش کردن دیگران و خود بیان میکند .
- نقاط قوت و ضعف خود را می شناسد.
● اما کودکی که اعتماد به نفس پایین دارد تمایلی برای امتحان کردن کارهای جدید ندارد . او درباره خودش به صورت منفی صحبت می کند و جملاتی مانند "من خوب نیستم" یا
"من نمی توانم کاری را درست انجام دهم " و یا "هیچکس به من اهمیت نمی دهد" را عنوان می کند. تحمل او در مقابل ناکامی پایین است ، زود تسلیم می شود و منتظر کمک از طرف دیگران است . این گونه کودکان در مواجهه با مشکلات مکرر ضعیفتر نیز می شوند و در مقابل بافشارهای زندگی اولین عکس العمل آنها"من نمی توانم" است . آنها نسبت به خود ، اطرافیان و زندگی غالبا بدبین هستند .
● با استفاده از روشهای زیر والدین می توانند اعتماد به نفس کودک خود را تقویت کنند :
- به فرزندتان توجه کنید به صحبت های او گوش کنید و از نصیحت کردن او بپرهیزید.
- محبت خود را به کودک نشان دهید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید.
- به کودک خود احترام بگذارید و اگر کودک برای خودش احترام قائل نشد اورا تصحیح کنید.
- انتظارات خود را با سن ، هوش ، توانایی و مهارتهای کودک تطبیق دهید.
- به او اجازه دهید تا عقایدش را با شهامت بیان کرده و از ضمیر شخصی "من" استفاده کند.
- به فرزندتان اجازه تصمیم گیری دهید و به تصمیم های کودک برای امور شخصی ( انتخاب لباس ، نوع غذا، وسایل مورد نیازو ... ) احترام بگذارید.
- کودک خود را تحت فشار نگذارید و از بکن و نکن های بی مورد پرهیز کنید.
- از اشتباهات کوچک فرزند خود چشم پوشی کنید و بیشتر رفتارهای مثبت اورا مورد توجه قرار دهید.
- در صورتی که به تفاوتهای فردی کودکان توجه کنید اصلا فرزند خود را با کودک دیگر مقایسه نمی کنید .
- الگوی مثبت باشید . اگر نسبت به خود خشن و سخت گیر هستید و درباره توانایی ها و محدودیت های خود واقع بین نیستید خودتان را تعدیل کنید زیرا فرزندتان شما را مانند آینه درنظر می گیرد.
- برای تلاش کودک خود و نتیجه کار ارزش قائل شوید . برای مثال اگر کودکتان در تیم فوتبال موفق نبوده است به او نگویید خیلی خوب بعدا بیشتر تلاش کن بلکه به او بگویید تو دراین کار خیلی تلاش کردی و من به تلاش تو افتخار می کنم .
- افکار غیر منطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید . گاهی کود ک به ادراک نادرست درباره خودش جنبه واقعی می دهد . برای مثال کودکی که در مدرسه درتمام درس ها موفق است ولی در درس ریاضی مشکل دارد شاید بگوید
" من دانش آموز بدی هستم" در اینجا کودک از تعمیم غلط استفاده کرده است وهمین اعتقاد او را برای شکست آماده می کند . عکس العمل مناسب ما به عنوان والدین این است که به او بگوییم .
" تو دانش آموز خوبی هستی و در تمام درسها موفقی ، برای خواندن درس ریاضی به زمان بیشتری نیاز داری که با هم انجام خواهیم داد ".
- در نهایت ما برای جامعه فردا نیاز به افرادی قوی و مطمئن به خود داریم که از پس مسائل خود برآیند . بنابراین بایستی در کوچکترین نهاد اجتماعی که خانواده است زمینه را برای پرورش چنین افراد آماده سازیم "
=========================================================================
کودک و رایانه
استفاده از بازیهای رایانهای در خانه ما به وسیله کودکان، به یکی از پدیدههای اجتماعی زندگی مدرن تبدیل شده است اما نباید فراموش کنیم که اگر این وسایل پیشرفته همراه با فرهنگ آن استفاده شود، در خلاقیت کودکانمان موثر خواهد بود.
یکی از دلایل علاقهمندی کودکان در خانه به بازیهای رایانهای، جذابیتهای سحرآمیز آن است. کودکان حرکات تولید شده به وسیله خودشان، شکلها و تصاویر، صداها، امتیاز آوردن، مهارتهایی که به دست میآورند و هیجان بردن و یا بیشتر کردن امتیازاتشان را دوست دارند. بعضی از بازیهای رایانهای جنبه آموزشی نیز دارند. آنها هماهنگی میان دستها و چشمها را بیشتر میکنند، توانایی پردازش اطلاعاتی را که از چند راه گوناگون حسی، همزمان وارد مغز میشوند، بیشتر میکنند و زمان واکنش به محرکها را کاهش میدهند. همچنین آنها رایانه را به نحو شیرین و جذابی به کودک معرفی میکنند.
از سوی دیگر، کودکان در خانه گاهی ساعات بیشتری از آنچه والدینشان تمایل دارند، صرف بازیهای رایانهای میکنند. این امر باعث میشود که در انجام فعالیتهای مهم دیگر مانند تکالیف مدرسه و کمک به خانواده، کوتاهی کنند. بنابراین اگر احساس میکنید که کودکتان بیش از حد با این قبیل بازیها مشغول شده است، باید با آن جدی برخورد کنید. با این حال به خاطر بسپارید که درباره بسیاری از کودکان جالب بودن و جذابیت بازیها در ابتدا بیشتر است و به مرور زمان کم میشود.
▪ همراه کودک بازی کنید
اگر تاکنون بازیهای رایانهای را تجربه نکردهاید، قضاوت درباره آنها را به بعد از آزمایش آنها موکول کنید، در این صورت متوجه خواهید شد که بعضی از آنها واقعا به کودک کمک میکنند که برخی از موضوعات و مهارتهای ضروری را یاد بگیرد. اگر خودتان در خانه رایانه دارید، با کودکتان به یک فروشگاه فروش نرمافزار بروید. بازیهایی را انتخاب کنید که علاوه بر دارا بودن ارزش آموزشی، جذاب باشند. هر دوی شما از چنین برنامههایی که منطق ریاضی را به کار میگیرد، لذت خواهید برد.
▪ بازیهای رایانهای را جایزه دهید
از این برنامهها به عنوان انگیزههایی برای انجام کارهایی مانند تکالیف مدرسه یا کارهای منزل استفاده کنید. به طور مثال به فرزندتان بگویید: «میتوانی بعد از اینکه تکالیف مدرسهات را انجام دادی و ما آنها را دیدیم، نیم ساعت بازی کنی» یا اینکه به کودک در مقابل انجام دادن مقدار بیشتری از کارهای خانه، پول بدهید تا بتواند در مراکز رایانهای یا مراکز تفریحی دیگر بازی کند.
▪ سیر شدن کودک از بازی
اگر کودک شما میخواهد به قیمت انجام ندادن کارهای دیگر به بازیهای رایانهای در خانه بپردازد، با او قراری بگذارید، به این صورت که بعدازظهر روزهای تعطیل هر چقدر که دوست دارد، بازی کند حتی تا دیروقت یا اینکه با او مسابقهای بگذارید، به این ترتیب که کدام یک از شما میتواند مدت زمان بیشتری بازی کند. به او فرصت بدهید تا جایی که دوست دارد، بازی کند و از بازی کردن سیر شود.
▪ به کارگیری پیامدهای منفی
هنگامی که تمام روشهای دیگر ناموفق بودند، رایانه را قفل کنید و یا اینکه سیم آن را بیرون بکشید تا کودک مجبور شود اجازه بازی کردن را کسب کند. به تدریج به او بفهمانید که نتایج سوءاستفاده از امکانات چه خواهد بود و به طور دقیق مدت زمانی را که رایانه در اثر سوءاستفاده، مهر و موم خواهد شد، مشخص کنید. سپس پیگیری کنید که تا چه حد از دستورات شما پیروی میکند
====================================================================
کودکان و آداب و رسوم خانوادگی
رعایت آداب و رسومهای خانوادگی موجب تقویت حس هویتیابی، امنیت عاطفی و رضایت از خویشتن میشود.
خانوادههائی که به انجام اینگونه مراسمها و آئینهای خود پایبند میباشند، حس وابستگی عاطفی بیشتری نسبت به اعضاء خود دارند. برای مثال، جشنها، عیدها و گردهمائیهای سنتی خانوادهها موجب گسترش روابط، شریک شدن در غمها و شادیهای هم، تقویت ارزشهای مثبت خانوادگی، حفظ خاطرات و تحکیم روابط بین نسلهای آینده میشود.
==================================================================
لحظه های موفق در تربیت فرزندان
ربیت مهمترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آینده ی کودک در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عکس العملهای مناسب در موقعیتهای خاص است. در عین حساس بودن تربیت صحیح، با عمل به چند نکته می توان با موفقیت بدان رسید. ما به عنوان والدین موفق باید فرزندانمان را به گونه ای ترغیب کنیم که از درون، احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقویت شود و احساس کنند مورد علاقه ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنین شرایطی قرار گیرند دیگر برآورده نشدن نیاز به قدرت یا محبت، آنها را به سمت انحراف نمی کشد. چند روش زیر به کودکان ما کمک می کند که حس بهتری نسبت به خود پیدا کنند و احساس امنیت کنند.
● از لحظاتـــــی که با هـــم هستید استفـــاده کنید.
اعتماد به نفس کودک شما تحت تأثیر کیفیت اوقاتی است که شما با او صرف می کنید، نه مقدار و زیادی این زمان! در زندگی های بسیار شلوغ این زمانه اکثر ما در فکر کارهای بعدی یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستیم و در حالیکه فرزندمان با ما صحبت می کند صد درصد حواسمان متوجه او نیست. اکثراً وانمود می کنیم که گوش می دهیم! خیلی اوقات هم تلاش فرزندان را که سعی می کنند با ما ارتباط برقرار کنند نادیده می گیریم. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به کودک اختصاص ندهیم (اوقاتی که فقط متوجه او باشیم) کم کم ناهنجاریهای رفتاری در او بروز خواهد کرد. از نظر کودک، اگر به او عکس العمل (حتی) منفی نشان دهیم بهتر از آن است که به او بی توجهی کنیم. مهم است که به درستی احساسات کودک را درک کنیم و این گونه مسئله را نبینیم که آیا احساسات او درست هستند یا غلط . وقتی کودک می گوید: "مامان، تو هیچ وقت به من توجه نداری" (در حالی که شما تازه با او بازی کرده اید) او فقط احساسش را بیان کرده. در این موقع بهتر است به احساسش ارزش دهید و بگویید: " بله، احساس می کنم خیلی وقت است که با هم بازی نکرده ایم". عمل بهتر از حرف است. آمار نشان می دهد که ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان می کنیم. عجیب نیست که آنها گوششان از حرفهای ما پر است! به جای آنکه مرتب اظهار گله مندی کنیم، از خود بپرسیم "الان چه رفتار مؤثری می توانم داشته باشم؟ "
● به کـــــودک کمک کنید که احساس تــــــوانمندی کند.
اگر این راه را شما نشانشان ندهید خودشان راه های نامناسبی برای کسب احساس قدرت پیدا می کنند. راه های مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهید، به آنها اجازه انتخاب بدهید، بگذارید در محاسبه حساب و کتابهای مخارج کمکتان کنند، بعضی وقتها پخت و پز یا خرید را به عهده آنها بگذارید. یک کودک دو ساله می تواند در شستن ظروف ملامین یا سبزیجات کمک کند یا کفشها را جابجا کند. ما اغلب خودمان همه کارها را انجام می دهیم چون برایمان بی دردسرتر است. ولی نتیجه اش آن است که آنها احساس بی اهمیتی می کنند.
● بگذارید تا نتایج طبیعــــی کارها را تجــــربه کند.
از خود بپرسید " اگر من در این مورد دخالت نمی کردم چه می شد؟" وقتی ما در هر مسئله ای حتی مواردی که نیازی به ما نیست دخالت می کنیم، کودک را از تجربه کسب کردن و دیدن نتایج طبیعی اعمالش محروم می کنیم. وقتی می گذاریم نتایج کارها به تجربه کودک بیفزاید، دیگر با نق زدن و نصیحت زیاد، روابطمان را با او خراب نمی کنیم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش می کند، شما آن را یادآوری نمی کنید تا خودش راه درست را پیدا کند و اهمیت به خاطر سپردن را درک کند.
● بگـــــذارید با قـــانون خـــانه آشنا شـــود.
بسیاری از مواقع، رسیدن به نتایج امور آنقدر طولانی است که نمی توان آنها را به سادگی تجربه کرد.در اینگونه موارد دریافت "عواقب منطقی" راهکاری مناسب است.در چنین حالتی نتیجه ای که کودک از کار خود می بیند باید با نوع عملکرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش کرد کتاب داستانش را از منزل دوستانش بیاورد و شما یک هفته به او کم محلی میکنید، این موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جای ماندن یک خاطره تلخ برای او میشود. اما اگر کتابش را برگردانید و به او بدهید و فقط به اندازه قیمت کتاب از پول هفتگی اش کم کنید،با قانونمندی خانه آشنا می شود بدون آنکه کدورتی پیش آید.
● رفتـــــارها را از کُننده آن جــــدا کنید.
هرگز به کودک نگویید که "تو بدی". زیرا اعتماد به نفسش را خراب می کند. به او بفهمانید که شما از خود او بدتان نمی آید بلکه خیلی هم دوستش دارید، فقط از آن رفتار ناخرسند هستید. او بد نیست بلکه آن رفتار بد است! برای آنکه کودک اعتماد به نفس داشته باشد باید بداند که بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارید. بدون توجه به این که چه می کند، به هر حال دوستش دارید. او را مدام به دریغ کردن عشقتان و اظهار اینکه "دوستت ندارم" تهییج نکنید. هرگاه نسبت به عملکرد خود تردید داشتید از خود بپرسید " آیا قانونمندی و قیود من به اعتماد به نفس کودکم کمک می کند؟ "
● همـــــزمان مهــــربان و محکــــم باشید.
مثلاً به او بگویید: "تا یک ربع دیگر تو را سوار اتومبیل می کنم و به مدرسه می برم. لباست را می توانی تا آن موقع بپوشی". شما در عین حال که سر وقت به حرفتان عمل می کنید از این که احتمالاً لباسش را نپوشیده عصبانی نشوید. چون این کار را در اتومبیل هم می تواند انجام دهد. همیشه ببینیم که درخواستمان از کودک از روی عشق است یا خشم؟
● عاقبت اندیشـــــــــــی مهــــم است.
اکثر ما می خواهیم خیلی فوری همه ی امور را تحت کنترل درآوریم و دنبال راههایی برای رسیدن به این هدف هستیم. درنتیجه فرزندان احساس می کنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نکات بیشتری را از آنها انتظار داریم خودمان هم باید در رفتارمان ملاحظه ی بیشتری داشته باشیم. مثلاً اگر عصبانی شویم و کودک را تنبیه بدنی کنیم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتی اگر خلاف آن را به او نصیحت کنیم) که برای به دست آوردن آنچه می خواهد باید متوسل به زور شود.
● صـــــریح و شفــــاف صحبت کنید.
اگر نظرتان این است که در فروشگاه نباید برایش آبنبات خریده شود این مسئله را با اخم یا بگومگو یا عصبانیت اظهار نکنید. به سادگی آن را با خوشرویی بگویید و به آن نیز عمل کنید. اگر دو پهلو صحبت نکنید و نظرتان را ساده و شفاف بگویید، کودکتان می آموزد که به شما احترام بیشتری بگذارد.
" تربیت صحیح امر پیچیده ای نیست ولی عمل به آن همت و دقت می خواهد و همسران برای رسیدن به آن باید توافق و عزم مشترک داشته باشند. "
=============================================================
تاثیرات سوء مشاجرات خانوادگی بروی فرزندان
اکثر بچه ها متوجه ناسازگاری ها و تعارضات پدر و مادر می شوند و اگر بطور مداوم شاهد زد و خورد آنها باشند، نشانه هایی از پریشانی و ناراحتی های فیزیکی و احساسی از خود بروز می دهند.
برخی تحقیقات نشان می دهد که بچه ها حتی از شش ماهگی نسبت به استرس صداهایی که در اطراف خود می شنوند و برخوردها و منازعات پرخاشگرایانه واکنش میدهند.
واکنش های احساسی
شواهد و مدارک تجربی نشان می دهد که چیزهایی که والدین تجربه می کنند، بچه ها هم تجربه خواهند کرد. از اینرو، اگر والدین عصبانی و ناراحت باشند، این احساسات به سایر اعضای خانواده نیز سرایت خواهد کرد. از آنجا که بچه ها والدینشان را الگوی خود می دانند و به آنها تکیه می کنند، دیدن آنها در حال دعوا و مشاجره برایشان ناراحت کننده خواهد بود.
این نوع رفتار می تواند منجر به ایجاد احساس استرس و اضطراب در بچه ها شود. حس "خانواده" در آنها به همراه حس اعتماد به نفسشان تخریب می شود. وقتی میبینند پدر و مادر قانون شکنی می کنند درحالیکه همیشه آنها را از آن منع میکردند، باعث از بین رفتن حس اعتماد در آنها شده و این تجربه برای بچه ها بسیار گیج کننده خواهد بود.
اگر دعوا و مشاجره بخشی از زندگی عادی پدر و مادر باشد، بچه ها همیشه منتظر بروز بحث و درگیری بین آنها خواهند بود. علاوه بر این رفتارهای حفاظت از خود، بچه ها برای جلوگیری از بروز این درگیری ها خود را خسته می کنند. این مسئله آنها را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و مجبورشان می کند که نقش یک آدم بزرگ را بازی کنند، درحالیکه نه از نظر فیزیکی و نه شناختی به آن اندازه نرسیده اند.
تاثیرات طولانی مدت
الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.
بچه ها ممکن است حساس و مضطرب شوند. این خصوصیات رفتاری می تواند تاثیر بسیار هنگفتی بر اعتماد به نفس، تصویر نفس و عزت نفس آنها داشته باشد. وقتی الگوهای احساسی منفی از زمان کودکی در آنها شکل گیرد، اصلاح و تغییر آنها بسیار دشوار شده و در زندگی آینده آنها خطرساز خواهد شد.
اگر بچه ها بطور مداوم شاهد این دعواها باشند، به ویژه در محیط خانه، این رفتارها را تقلید کرده و در بازی با دوستانشان و در موقعیت های دیگر همانها را اجرا می کنند. مدل سازی از رفتارهای والدین، پدیده ای رشدی است که اگر دعوا کانون آن باشد، تاثیراتی بسیار مخرب خواهد داشت.
شواهد تجربی از والدینی که با آنها کار کرده ام من را به این باور می رساند که اکثر والدین از مشاجرات لفظی درحضور فرزندان خود خودداری می کنند. اکثر والدین از تاثیر احتمالی این مشاجرات بر روی فرزندانشان آگاهی دارند و سعی می کنند آن را در اتاقی دیگر و دور از فرزندانشان انجام دهند.
والدین اکثراً سعی می کنند حرفها و مشاجراتشان را شب ها بعد از اینکه بچه ها به خواب رفتند انجام دهند تا خطر شنیده شدن آنها توسط بچه ها و ناراحت شدن آنها کمتر شود. توصیه می شود که اگر والدین می توانند احساسات خود را کنترل کنند، بهتر است مخالفت ها و ناسازگاری های خود را به تعویق بیندازند تا محیط و زمانی مناسب برای خالی کردن آنها پیدا کنند. بهتر است این مشاجرات در محلی به غیر از خانه انجام شود، پارک یا سایر محیط هایی که بچه ها در آن حضور نداشته باشند، مناسب تر است.
اما برای بسیاری از والدین دور نگه داشتن مشاجرات از خانه، غیرممکن است. خلق و خو به سرعت عوض می شود و قبل از اینکه حتی خودتان هم متوجه شوید، دعوا را راه انداخته اید.
تاثیر را به حداقل برسانید بچه ها را وارد نکنید—آنها توانایی سازگار شدن ندارند. علائم و نشانه های پدیدار شدن دعوا و مشاجره را تشخیص دهید و آنرا به زمانیکه بچه های حضور نداشته باشند معوق کنید.
یک قدم به عقب بردارید، تا ده بشمارید، آرام شوید و خودتان را از محیط خطر دور کنید. بهترین علاج عصبانیت، به تاخیر انداختن آن است.از زبان احساسی در مشاجرات خود استفاده نکنید. بچه ها معمولاً متوجه میشوند که چه می گویید.
از تاثیرگذاری حرف ها و رفتارهایتان بر روی بچه ها آگاه باشید. بعنوان والدین، بچه ها بعنوان الگو به شما نگاه می کنند و از رفتارهای شما تقلید می کنند. اگر از فرزندانتان توقع دارید که درست رفتار کنند، پس اول خودتان باید درست رفتار کنید.
ناراحتی هایتان را روی کاغذ بیاورید. به این ترتیب می توانید آنها را به همسرتان نشان داده و آنها هم جوابتان را روی کاغذ بیاورند. معمولاٌ آوردن افکار روی کاغذ شما را متوجه می کند که موضوع چندان شدیدی برای دعوا و مشاجره وجود نداشته است. وقتی افکار در ذهن ما بماند، شدت آنها بیشتر و بیشتر خواهد شد.
با مراجعه به مشاور خانواده، طریقه رفتار با همسرتان را اصلاح کنید.
سعی نکنید با سکوت عصبانیتتان را نگه داشته یا آنرا مخفی کنید. بچه ها به همان اندازه که نسبت به دعوا و مشاجرات حساسند، به ناسازگاری های غیرکلامی نیز حساسیت دارند.با نشان دادن علاقه خود به همسرتان جلوی چشم بچه ها، مشاجراتتان را با محبتتان متوازن کنید.
در مورد ناسازگاری ها با فرزندتان صحبت کنید
1. برای توصیف ساده احساساتتان بعد از مشاجره با فرزندتان وقت بگذارید، بدون اینکه بخواهید همسرتان را بدنام کنید.
2. فرزندتان را مطمئن کنید که همدیگر و آنها دوست دارید.
3. برای فرزندتان توضیح دهید که دعواها و مشاجرات کوچک هر از گاهی ممکن است در خانواده اتفاق بیفتد و سعی خواهید کرد که از این به بعد دعوای شدید نداشته باشید.
4. اجازه بدهید فرزندتان درمورد مشاجره سوال کند. بچه ها ممکن است درمورد رابطه پدر و مادرشان دچار ترس و نگرانی شوند چون درواقع بحث و مشاجره شما را خوب نمیفهمند. از اینرو، باید به آنها فرصت دهید این نگرانی ها را به حداقل برسانند.
5. شدت دعوا را کنترل کنید. اگر می بینید که دعواهایتان روز به رز شدیدتر و بیشتر می شود، کمک بگیرید. از روانشناس و مشاور خانواده بخواهید که موقعیت بین شما را کمی آرامتر کرده و نظرات هر دو شما را جویا شود.
هرچقدر هم که تلاش کنیم، دعوا و مشاجره بین پدر و مادرها هیجوقت از ریشه کنده نمی شود. اگر بچه های ما شاهد مهر و علاقه ما به یکدیگر باشند، و خودشان نیز به اندازه کافی از این محبت دریافت کنند، وقتی دعوا و مشاجره ای هم پیش بیاید، در نظر آنها این مشاجره در یک رابطه دوستانه و گرم و بامحبت اتفاق افتاده است و تاثیر چندان منفی بر آنها نخواهد داشت.
نقش تربیت بدنی وورزش در بهداشت روانی دانش آموزان
تربیت بدنی و ورزش در مفهوم کلی کلمه، یک پدیده اجتماعی است که با اعتلای آن ،روابط افراد جامعه و سلامت جسم وروح آنها استحکام می یابد .بنابراین ،روابط اجتماعی و تربیت بدنی وورزش بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند و در تامین بهداشت روانی کودک و نوجوان وهمچنین در جهت گیری مطلوب جامعه بسیار موثر می باشد .
بر اساس تحقیقات کارشناسان سازمان بهداشت جهانی در کشورهای صنعتی حدود ده درصد از افراد جامعه به نوعی به اختلال روانی مبتلا هستند از این رو بهداشت روانی که هدف آن سالم سازی محیط روانی و پیشگیری از اختلالات روانی است از اهمیت شایانی برخوردار است همان گونه که بیماریهای جسمانی سلامت جسم انسان را تهدید می کند، برای سلامت روانی نیز خطراتی غیر قابل اجتنابی وجود دارد . در زندگی هر شخصی لحظات حساس ،موقعیتها و پیش آمدهای ناگوار وجود دارد.
چگونگی تاثیر این گونه رویدادها بر روی شخص و نحوه برخورد شخص با آنها از نقطه نظرات سلامت روان بسیار حائز اهمیت است خانواده، مدرسه ، جامعه سه عامل مهم در بروز و ظهور بیماریهای روانی محسوب می شوند .نتیجتا" در هر برنامه و طرح بهداشت روانی باید هر سه عامل فوق مورد توجه قرار گیرند .محیط روانی انسان شامل کلیه عواملی است که روی رفتار وی اثر می گذارد بسیاری از آشفتگیها وسرگشتگیهای روانی و اعتیاد نتیجه روابط شخص با افراد خانواده و اجتماع است . بنابراین در پیشرفت بهداشت روانی هر جامعه ،کلیه افراد آن از هر طبقه و گروهی اعم از مقامات مذهبی ،اداری ،آموزشی وقضایی وظایف خطیری ر ابر عهده دارند.بهداشت روان کودکان به خصوص بهداشت روان دانش آموزان است که یک سوم کل جمعیت را تشکیل می دهند .مهم جلوه می کند. هر روز صبح بچه ها را به دست مکان آموزشی به نام مدرسه می سپاریم وظهر ویا عصر آنها را تحویل می گیریم.در این مدت چه اتفاقاتی ممکن است برای آنها رخ دهد؟ باید کاری کرد که بچه ها در این مدت آسیب نبینند.
از کجا باید آغاز کرد؟
باید از مدرسه آغاز کرد،زیرا کودک تا هفت سالگی در آغوش خانواده است و از۷تا۱۸ سالگی در اختیار مدرسه قرار می گیرد .شخصیت یک فرد هم تا قبل از۱۸سالگی شکل می گیرد .یعنی نمی توان گفت که یک فرد تا ۱۸ سالگی طبیعی بوده اما بعد از آن دچار اختلال شده است از این رو، بسیار مهم است که مربیان یا افرادی که با بچه های سنین مدرسه سروکار دارند، بدانند که چگونه با بچه ها صحبت کنند.
با توجه به مقدمه فوق در تعریف بهداشت روانی باید گفت : بهداشت روانی عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماریهای روانی و سالم سازی محیط روانی است تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از هر یک روان متعادل با عوامل محیط خود روابط صحیح برقرار کرده و در راه رسیدن به هدفهای متعالی خود پیروز شوند. بهداشت روانی مشمول عام دارد و شامل کلیه افراد و گروههای جامعه است وتنها منحصر به بیماران روانی نیست .به عبارت دیگر بهداشت روانی یک امر همگانی است و به تمام طبقات و گروهها اعم از پیرو جوان وکودک و بزرگ مربوط میشود . فعالییت اصلی در مورد بهداشت روانی این است که اساسا" نباید گذاشت بیماری روانی به وجود آید .اگر ناراحتی عصبی ناشی از فشارهای درونی یا محیطی حادث شد باید پیشگیری کرد که تبدیل به ناراحتی روانی نشود .گروهی از محققان بر این باورند که فشارهای روحی،ذهنی و عاطفی میتوانند تقریبا تمام بیماریهایی را که به صورت ژنتیکی فرد مستعد آنهاست بوجود بیاورند. این بیماریها شامل:آسم،سرطان،اختلالات و آشفتگی گوارش وامراض قلبی می شود. تمام این بیماریها و همچنین دیگر بیماریهایی که در خانواده شایع بوده اند.
آنچه که مسلم است جامعه نمیتواند و نباید موضوع بیماریهای روانی را امری شوخی وسرسری تلقی کند. جامعه نیاز به انسانهایی دارد که نه تنها از سلامت جسمانی برخوردار باشند بلکه از سلامت روانی نیز بهرمند باشند. از آنجا که منشائ بسیاری از ناراحتیهای روانی ، خانواده ، مدرسه و اجتماع و در بعضی موارد سستی مبانی اعتقادی خود شخص است . باید در فعالییتهای بهداشت روانی به همه عوامل فوق توجه لازم مبذول گردد. و در ارائه چنین خدمت مردمی باید مدارس، دانشگاهها ، مساجد ، بازار ، کوچه و خیابان به مراکز آموزش متقابل وکمک اخلاقی ،معنوی و انسانی مبدل شوند و در ارتباط صحیح با مردم قرار گیرند.
تربیت بدنی وزارت اموزش و پرورش در پی تحقیق سیاستهای خود مبنی بر ایجاد فرصت و زمینه در کسب سلامتی جسمانی وروانی دانش اموزان پسر و دختر آموزشگاهای کشور از طریق فعالیتهای ورزشی همواره تلاش دارد تا با اقوال نظری وافعال عملی ،اذهان عموم،والدین، مدیران مدارس ،مربیان ورزش ،مسئولین کشور ودست اندرکاران علم تربیت را متوجه این پدیده با ارزش یعنی سلامت تن وروان بنماید.
ورزش عبارت است "از حرکت منظم ومکرر بدنی برای دستیابی به توانایی ، چالاکی و سلامت بیشتر ."واز طرفی بهداشت روانی مبتنی بر سه اصل است که عبارتند از :
1. نگاه داشتن وتامین سلامت فکر
2. ریشه کنی عوامل بیماریزا وجلوگیری از ابتلا به اختلالات روانی .
3. ایجاد زمینه مناسب ومساعد برای رشد وشکفتن شخصیت واستعدادها تا کمال ظرفیت آنها
===================================================================
همه چیز به اندازه، حتی محبت
یكی از احتیاجات اساسی روانی افراد برخورداری از محبت دیگران است. كودكی كه در سال های اول زندگی از محبت پدر و مادر محروم باشد در خانه احساس ناامنی می كند، از زندگی لذت نمی برد، اغلب سرد وخشن و نسبت به دیگران بی مهر است و كمتر مقید به اصول و قوانین اخلاقی خواهد بود. برعكس كودكی كه از محبت پدر ومادر برخوردار است، قدرت سازگاری بیشتری دارد، احساس سكون و آرامش می كند، اعتماد به خویشتن در او قوی است و نسبت به میزان های اخلاقی حساس است.
گاهی یكی از والدین نسبت به كودك بی مهر است، اما دیگری جبران می كند،در این صورت بچه كمتر احساس ناراحتی خواهد كرد.عشق و محبت واقعی پدر ومادر نسبت به بچه، امری ضروری وقابل تقدیر است، اما محبت بی مورد گاهی مانع رشد شخصیت بچه می شود. والدین باید متوجه رشد بچه هم باشند. امكانات،احتیاجات، تمایلات و استعداد بچه را در هر مورد در نظر بگیرند و در هر مرحله از رشد به مقتضای آن عمل كنند.اغلب گفته می شود كه والدین مخصوصاً مادرها، بچه خود را دوست دارند و این امر را به عنوان یك اصل مسلم و غیرقابل انكار در مورد تمام مادرها صادق می دانند، اما باید توجه داشت كه این امر عمومیت ندارد. گاهی دیده می شود پدر یا مادر از بچهٌ خود تنفر دارند، این تنفر ممكن است معلول عوامل مختلف باشد.
مثلاً بودن بچه مانع شود از این كه پدر و مادر به هدف خود برسند، یا پدر و مادر را از كار بیشتر و تحصیل درآمد زیادتر وادارد. گاهی تولد بچه باعث تغییر شغل مادر می شود یا این كه مادر مجبور می شود شغل خود را از دست بدهد. گاهی پدر و مادر بر اثر ضعف خود نمی توانند به هدف های خویش برسند و بچه را عامل شكست فرض می كنند و او را مورد تنفر قرار میدهند. پدر و مادری كه خود از محبت والدین محروم بوده اند، اغلب نسبت به بچه های خویش بی مهر هستند.والدینی كه از طرف پدر و مادر طرد شده اند، نسبت به فرزندان خود بی علاقه هستند. گاهی بی مهری والدین به بچه ها معلول عدم آشنایی آن ها به احتیاجات اساسی روانی كودكان است. چنانچه اشاره شد بچه هایی كه از محبت والدین محروم هستند اغلب متزلزل و ناراحت هستند.
والدین به صورت های مختلف ممكن است بچه را مورد بی مهری قرار دهند و او را به اصطلاح طرد كنند. گاهی بی مهری پدر ومادر نسبت به بچه در رفتار خشونت آمیز آن ها ظاهر می شود. در بعضی موارد والدین برای این كه از بچه دور شوند او را به وسیله اسباب بازی سرگرم می كنند و از این راه بی مهری خود را به او نمایان می سازند. بعضی از پدر ومادرها، خوب ازبچه ها مواظبت می كنند و به موقع به آن ها غذا می دهند و آن ها را تمیزنگاه می دارند، اما دررفتار آن ها بی حوصلگی دیده می شود، همین امر ممكن است دلیل بر بی مهری آن ها نسبت به بچه باشد. در موارد خاصی بی مهری والدین به صورت بهانه جویی از بچه یا عدم تایید اعمال خوب ظاهر می شود. عكس العمل بچه ها نیز درمقابل بی مهری والدین به صورتهای گوناگون ظاهر می شود. گاهی بچه های محروم از محبت والدین دچار بیماری های روان تنی می شوند. این بیماری ها آثار بدنی دارد، اما منشأ آن ها روانی است. پیدایش پاره ای از آلرژی ها در میان بچه ها معلول همین امر است. بچه هایی كه دچار تب و تشنج می شوند، اغلب از طرف پدر ومادر طرد شده اند یا مدتی از آن ها دور بوده اند.
گاهی این دسته از بچه ها سركش و پرخاشجو بار می آیند، در انجام كارهای بد احساس تقصیر نمی كنند، نسبت به زندگی بدبین هستند و دیگران را دشمن خود فرض می كنند و نسبت به اعمال آن ها همیشه اعتراض خواهند كرد. در بعضی موارد بچه های محروم از محبت والدین، حالت تسلیم به خود می گیرند. رفتار زننده والدین راتحمل كرده و به جای اعتراض با روی خوش در مقابل اعمال آن ها عكس العمل نشان می دهند و از این راه كوشش می كنند محبت آن ها را به طرف خود جلب كنند.
پدر ومادری ممكن است برای چند سال بچه دار نشده باشند و همین امر سبب شود كه فرزند تازه خود را زیاد تحت مراقبت قرار دهند.گاهی پدر ومادر نمی توانند احتیاجات عاطفی یكدیگر را تامین كنند، روی این اصل بچه را مركز عواطف و احساسات خود قرار می دهند. زنی كه از محبت شوهر محروم است فرزند خود را جانشین شوهر می كند و نسبت به او بیش از حد مهر می ورزد. گاهی علاقه شدید مادر به بچه دلیل بر تنفر او از بچه است، این مادر برای این كه تنفر خود را از بچه پنهان نگاه دارد و از ترس این كه مبادا دیگران متوجه این تنفر شوند بیشتر بچه را مورد محبت قرار می دهد. مراقبت زیاد از بچه و محبت بی مورد نسبت به او مانع رشد طبیعی وی خواهد شد. بچه ای كه موردمحبت بیش از حد پدر و مادر است، بیشتر وقت خود را با ایشان صرف می كند و نمی تواند با بچه های هم سن آمیزش كند،در نتیجه رشد اجتماعی او عقب می افتد. مراقبت های بیش از حد از بچه سبب می شود كه والدین بیش از اندازه در كارهای او دخالت كنند و مانع از این شوند كه او مستقلاً كارهای خود را انجام دهد.
بچه در اینگونه موارد به صورت برده درمی آید و همیشه منتظر دستور پدر و مادر است و طرز فكر و قضاوت و میزان های اخلاقی و اجتماعی او تابع چیزی است كه پدر و مادر به او می گویند. عكس العمل بچه ها در مقابل مراقبت شدید والدین نیز به صورت های مختلف ظاهر می شود. گاهی بچه ها بر اثر مراقبت شدید حالت اطاعت و تسلیم درمقابل والدین به خود می گیرند و استقلال خود را از دست می دهند. زمانی در مقابل آنها حالت طغیان و سركشی ظاهر می سازند. این دسته ازبچه ها معمولاً نمی توانند با بچه های دیگر به سر برند. بعضی از این بچه ها كمرو وخجالتی هستند و در بعضی موارد از طرف گروه همسن خود طرد می شوند، زیرا آشنا به مهارت های اجتماعی نیستند. گاهی این بچه ها در كار تحصیل موفقیت خوبی كسب می كنند، زیرا مراقبت والدین از آنها سبب پیشرفت معلومات آنها می شود. معلمان در ارتباط با اینگونه بچه ها باید احتیاط بیشتری به خرج دهند. این دسته از بچه ها متوقع هستند، معلم مانند پدر و مادر آنها را مورد محبت شدید قرار دهد. روی همین نظر معلم باید توجه بیشتری نسبت به اینگونه بچه ها بنماید و بدون اینكه سایرین آگاه شوند بیشتر آنها را تحت مراقبت قرار دهد
آيا اينترنت مهارتهاي اجتماعي كودكان را تحت تأثير قرار مي دهد؟
صلاحات سوق دادن مدارس به سمت تکنولوژی ،هرچند که هنوز در ابتدای راه است اما آموزش و پرورش را تحت تأثیر قرار داده است و مجریان آن امتیازات و فواید بسیاری را درباره آن برشمرده اند. این اصلاحات با شعار پیشرفت به سوی آینده و بیشتر کردن راندمان دانش آموزی و همچنین تفاهم جهانی پا به عرصه گذاشت.درجامعه کامپیوتر زده ما نیاز دارد دانش آموزان توانایی بیشتری در زمینه فعالیت در محیط های تکنولوژیکی بدست آورند. بعلاوه ارتباط در سیاره ما با استفاده از خطوط اینترنتی چنان با سرعت انجام می شود که مسئله ارتباط ، قسمت جدایی ناپذیر برنامه کاری تکنولوژی شده است. ولی افزایش فزاینده گزارشهایی که حاکی از اعتیاد روانی به استفاده از اینترنت هستند به همراه تاثیرات منفی آن بر روی عملکردهای اجتماعی ادامه این اصلاحات را زیر سوال برده است. مربیان و روان شناسان شروع به تحقیق روی تاثیرات اینترنت بر مهارت های اجتماعی و توازن روان شناختی کودکان کرده اند.
حقایق
استفاده از کامپیوتر به صورت online در حال گسترش است. تخمین زده می شود حدود 149 میلیون نفر در سراسر جهان online هستند و این میزان با سرعت 12 درصد در ماه رو به افزایش است. طبق گزارش اداره آمار امریکا،2/22 درصد از 76 میلیون امریکایی استفاده کننده از کامپیوتر بالای 3 سال سن دارند و بیشتر از اینترنت استفاده میکنند و حدود یک پنجاهم از بچه هایی که در خانه از کامپیوتر استفاده می کنند به اینترنت دسترسی دارند. همچنین گزارش شده است 55 میلیون دانش آموز در مدرسه از کامپیوتر استفاده می کنند ،مدرسه معمولی ترین مکانی است که در آن بچه ها به اینترنت دسترسی دارند . با این اعداد و ارقام در افزایش استفاده کنندگان از اینترنت و محبوبیت اینترنت جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند.
سوالات
درحالی که برخی ،اینترنت را مظهر تکنولوژی می دانند نظراتی نیز درباره اثرات منفی استفاده از اینترنت بر اشخاص و مهارت های اجتماعی آنها وجود دارد . اخیراً تحقیقی در دانشگاه کارنجی ملون انجام شده که بیان می دارد استفاده از اینترنت به صورت قابل توجهی احساس بی پناهی و تنهایی افراد را افزایش می دهد و سلامت روانی کلی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد. گروهی متشکل از 169 نفر در پیتس بورگ در سال اول و دوم جهت استفاده از اینترنت مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات نشان داد که به همان اندازه که افراد بیشتر از اینترنت استفاده کرده بودند، رابطه کمتری با دوستان خود داشتند. همچنین مشخص شد آنها کمتر با افراد خانواده خود صحبت می کردند، اضطراب روزانه بیشتری داشتند و احساس تنهایی و افسردگی بیشتری می کردند. این نتایج هنگامی که روابط میان فردی هم مورد تحقیق قرار گرفت تکرار شد.
کودکانی که کابوس می بینند
دلایل بسیاری برای کابوس دیدن کودکان وجود دارد. من خود دو فرزند دارم که هر دوي آنها در دوره هایی از کودکیشان، شبها از خواب پریده و گریه می کردند.
پسر کوچکم پس از تماشای فیلم ارباب حلقه ها شب ها دچار کابوس می شد. او واقعاً از دیدن آن فیلم لذت می برد و دوست داشت به طور دائم آن را تماشا کند، و صحنه های جنگ و زد و خورد آن را دوباره و دوباره نگاه می کرد. همانطور که می دانید این فیلمی طولانی است و زمانهایی که من و مادرش مشغول کارهای روزمره ی خود بودیم، او به تماشای این فیلم می پرداخت.
من خیلی درمورد این کابوسهای شبانه پسرم فکر کردم، و دلیل آن را چیزی جز این فیلم ندانستم. از اینرو تصمیم گرفتم که همراه وی این فیلم را تماشا کنم و به او اطمینان دهم که افراد داخل فیلم واقعاً نمرده اند و فقط نقش بازی می کنند. حتی در صحنه های وحشتناک تر می خندیدم و می گفتم در زندگی عادی چنین چیزهای محال است. با این کار و اینکه به او اجازه می دادم که فقط هفته ای یکبار فیلم را تماشا کند، توانستم این کابوس ها را متوقف کنم.
ممکن است پس از بیماری هم کودکان دچار کابوس شوند. این مسئله زمانی که کودکان یک دوره ترک مدرسه کنند بیشتر اتفاق می افتد. آنها مدام نگران این خواهند بود که مبادا از درسهای خود عقب بیفتند و دیگر نتوانند به جمع دوستان خود ملحق شوند. همچنین تصور اینکه دوست صمیمیشان، دوست دیگری برای خود پیدا کند، عذابشان می دهد.
در چنین موقعیتی، پیشنهاد می کنم با بهتر شدن حال کودکتان، و قبل از بازگشت او به مدرسه، کمی درسهای عقب افتاده را با او کار کنید. می توانید موضوع را با معلم فرزندتان نیز مطرح کنید و از او بخواهید درسها را دوباره در کلاس دوره کند. من خود معمولاً در چنین موقعیت هایی از دوستان آنها برای ناهار یا شام دعوت می کنم که فرزندانم خیلی احساس تنهایی نکنند.
بنابراین وقتی فرزندانم بیمار هستند، به آنها اطمینان می دهم که نیازی نیست نگران عقب افتادن از درسها یا از دست دادن دوستانشان باشند.
کودکانی که دچار استرس هستند
در یک دوره دخترم چون نتوانسته بود در هیچکدام از درس هایش شاگرد اول شود، دچار استرس شده بود. احساس شکست خوردگی می کرد و تصور می کرد ما دیگر به او افتخار نمی کنیم. من او را مطمئن کردم که ما می دانیم که او همه ی تلاش خود را کرده است و اگر به همین شیوه ادامه دهد، حتماً باعث افتخار ما خواهد شد. از همه چیز گذشته، همیشه به یاد داشته باشیم که همه ی بچه ها نمی توانند شاگرد اول شوند.
به او یادآور شدم که در این دوره در گروه های ورزشی هم شرکت داشته و آنجا مشغول بوده، و سعی کردم جنبه های مثبت قضیه را نیز به او نشان دهم. الان او می داند که اگر حتی مطمئن باشد که از عهده ی کاری برنمی آید، باید همه ی تلاش خود را برای انجام آن کار صرف کند. و زمانی که اشتباهی مرتکب می شود، مطمئن است که کسی کنارش هست تا اشکال کارش را به او نشان دهد و به او کمک کند تا از این تجربه درس بگیرد.
به عنوان والدین مهم است که بدانیم نباید زیاد از کودکانمان انتقاد و عیبجویی کنیم. این کار ممکن است باعث شود آنها احساس شکست خوردگی کنند و دیگر برای موفقیت تلاش نکنند.
در آخر می خواهم بگویم که من همیشه سعی بر این دارم که با کودکانم به ملایمت و نرمی رفتار کنم. همیشه به آنها می گویم که باعث افتخار من هستند، حتی اگر نتوانند بهترین نمره را در مدرسه کسب کنند. اگر دچار کابوس شدند، به دنبال دلیل آن خواهم بود و سعی خواهم کرد مشکل را برطرف کنم. همیشه در تلاش هستم تا مسائل آزار دهنده و ناراحت کننده برای کودکان را بررسی کنم و برای رفع آن راه حل ارائه دهم
دریا تیر اندری منبع اینترنت
