پژوهش دبستان شهیده شهین مردوخی

علمی -ادبی- آموزشی -خبری

کودک و جهان پیرامون او(2) از دریا تیر اندری

            .

▪ در ادامه مطالب قبل باید افزود که:

رایانه، نماد پیشرفت جامعه امروز

رایانه را باید از مهم ترین ابزارهای ضروری و اجتناب ناپذیر کار و زندگی انسان این دوران و همچنین نسل های آینده دانست، به گونه ای که این ابزار شگفت انگیز همه کاره را می توان نماد پیشرفت و توسعه جوامع بشری به شمار آورد. کاربرد رایانه در عرصه های گوناگون زندگی انسان چنان ابعاد گسترده و فراگیری یافته که بیشتر فعالیت های زندگی او به این دستگاه وابسته شده است. در این میان، گسترش روزافزون این صنعت، انسان های این دوران را با امواج بی امان و پیاپی اطلاعات روبه رو کرده است و با این روند اوج گیرنده، رایانه ها به گسترش اطلاعات شتاب می دهند و انسان ها، بویژه در جوامع پیشرفته صنعتی، برای همگام شدن با این سرعت و گسترش، ناگزیرند پرشتاب تر حرکت کنند؛ اما پیامد گریزناپذیر این دگرگونی همانا افزایش تنش های روانی و نیز بیماری های گوناگون جسمی است.

نظرات علیرضا احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای، در مورد عوارض ناشی از کار با رایانه حاکی است: مشکلات بینایی از جمله عوارض کار زیاد با رایانه است. این مشکلات بسیار شایع عبارت اند از: درد، سرخی و سوزش چشم، دوبینی و خستگی چشم که سرانجام سبب سردرد می شود. در بررسی علت پدیدآمدن این عوارض باید گفت: چشم های انسان عادت دارند که بسیار راحت بر اشیای دور یا نزدیک متمرکز شوند؛ از این رو، تمرکز ماهیچه چشمی بر صفحه نمایشگر می تواند این ماهیچه را خسته کند. همچنین تغییر نور یا درخشندگی یا تغییر مسیر دید میان صفحه نمایشگر و نوشته هایی که تایپ می شود، ماهیچه های چشم را خسته می کند. در نتیجه، براثر جابه جایی زیاد کلمات، از قدرت انطباق چشم به تدریج کاسته می شود. اما این عارضه برای کسانی بیشتر خطرناک است که دچار اختلالات انکساری اصلاح نشده هستند؛ از این رو باید این نارسایی چشم خود را برطرف سازند.

▪ عوارض مفصلی و عضلانی

دردهای عضلانی، درد مچ دست و بازوها و نیز درد گردن و کمر و خمیدگی پشت از دیگر عوارض شایع و همگانی کار زیاد و مداوم با رایانه است، عوارضی که کاربران حرفه ای بیشتر در معرض ابتلا به آنها هستند؛ زیرا کاربران رایانه بیشتر وقت ها ناگزیرند ساعدها، دست ها، بازوان و پشت و گردن خود را ثابت نگه دارند که در نتیجه فشار زیادی بر ماهیچه ها و تاندون های بدنشان وارد می آید و اگر این فشار مدت های طولانی تداوم یابد، پیامد آن برای بیشتر کاربران، ابتلا به دردها و مشکلات عضلانی و مفصلی خواهد بود.افزون بر این، عوامل ارگونومیکی، از جمله کار سنگین، حرکات تکراری، شیوه نشستن، زاویه دید، وضعیت میز و صندلی، ارتفاع صفحه کلید و نمایشگر، چگونگی تابش نور، سرعت تایپ و نداشتن آرامش روانی هم می تواند از عوامل عمده خطرساز به شمار آید.

▪ رایانه هم استرس زاست!

آقای احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای که نظراتش را در این گزارش می خوانید، براین باور است که کار زیاد و غیراصولی با رایانه می تواند آسیب های روانی هم پدید آورد. به گفته وی، کار زیاد و دوری از همکاری در محیط کار می تواند به بروز استرس و مشکلات روانی بینجامد. البته باید گفت: کار با رایانه تنش زا نیست، بلکه کار زیاد و سنگین است که سبب ایجاد استرس و ناراحتی روانی می شود. با توجه به نتایج تحقیقات و نیز گفته های کارشناسان و متخصصان، باید گفت که عوارض و پیامدهای زیانبار کار مداوم با رایانه، اگر همراه با استراحت و رعایت اصول ایمنی نباشد، می تواند مانند اثرات مثبت کاربرد این دستگاه جادویی، گسترده، متنوع و فراگیر باشد. مثلاً بوی متصاعد شده از رایانه و نیز پرتوهای نوری و امواج مغناطیسی اش خطرناک و زیانبار است، به گونه ای که کار زیاد با آن می تواند کاربر را به حساسیت ها و عوارض پوستی مبتلا کند؛ زیرا ولتاژ زیاد لامپ تصویر سبب تولید میدان الکترو استاتیک و بارهای الکتریکی مثبت در سطح خارجی صفحه نمایش می شود و در میدان بین بارهای مثبت و صورت کاربر، گرد و خاک و ذرات در هر سو پراکنده می گردد. در نتیجه، جریان بارهای مثبت پدیدآمده در این میدان ممکن است برای کسانی که حساسیت پوستی دارند، باعث خشکی و ترک خوردن پوست دست و صورت شود.

▪ پرتوهای رایانه

متخصصان پرتوهای رایانه را نیز به عنوان یکی از عوامل قابل توجه زایمان ها و بارداری های غیرعادی و تولد نارس و ناقص شناخته اند. پژوهشی که برای پی بردن به چگونگی این موضوع در ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است. نشان می دهد احتمال سقط جنین در زنانی که میدان های مغناطیسی حاصل از رایانه با قدرت بیش از ۰/۹ میکروتسلا (واحد اندازه گیری شدت میدان مغناطیسی) آن ها را در برمی گیرد، بیشتر است. افزون بر این، شرایط نامناسب بدن و همچنین استرس و فشارهای پدید آمده از کار با رایانه از دیگر عوامل این عوارض به شمار می آیند. تدابیر ایمنی برای مصون ماندن از پرتوهای خطرناک مواد رادیو اکتیو می تواند نشان دهنده ابعاد مسأله باشد. به گفته متخصصان، برای ایمن ماندن در برابر امواج خطرناکی که طول موج پائین و فرکانس بالا دارند، ضخامت دیوار سیمانی باید ۴۰ سانتی متر و ضخامت دیوار آجری ۸۰ سانتی متر باشد.

به این سبب، برای ایمن ماندن دربرابر امواج خطرناک راکتورهای انرژی اتمی، دیوارهای پهن سربی ساخته شده است. یک متخصص انرژی اتمی با توجه به این نکته، کار طولانی و بی وقفه با دستگاه رایانه را نیز خطرناک می داند و می گوید: تایپیستی که دربرابر رایانه می نشیند، همواره با دو میدان امواج در تماس است:

۱) امواج الکتریکی که به صورتش می تابد

۲) امواج مغناطیسی که پیوسته بدن او را از پائین به بالا دور می زند و بازمی گردد. به این سبب، این افراد باید پس از ۱۰ دقیقه کار به مدت ۱۰ دقیقه از جلو دستگاه کنار روند تا امواج از بدنشان خارج شود. نظرات دکتر احمد نخلی در این زمینه همچنین حاکی است: جهان امروز را امواج گوناگون با تواترها و طول موج های مختلف در برگرفته است، از این رو، برخی از این امواج مفید هستند و می توان آن ها را با شیوه درست و مناسب برای تشخیص و درمان بیماری ها به کار برد؛ اما برخی دیگر خطرناک، زیان آور و ناخواسته اند که به این سبب باید با وسائل ایمنی مناسب از ورود آن ها به بدن انسان و محیط زندگی پیشگیری کرد.

 

▪ کودکان و عوارض بازی های رایانه ای

بازی های رایانه ای علاوه بر اثرات مخربی که بر روحیه و رفتار کودکان و نوجوانان دارد، می تواند عوارض جسمی گوناگون و قابل توجه نیز برای آن ها به بار آورد؛ چنان که پزشکان می گویند: بازی های رایانه ای اگر زیاد و بیش از حد متعارف باشد، عوارض گوناگونی پدید می آورد که متداول ترین آن ها ابتلا به تیک عصبی، خستگی چشم، ورم انگشتان و تحریک سیستم عصبی است؛ عوارضی که برای کودکان شدیدتر است و در صورت عدم رعایت تعادل، می تواند سبب سائیدگی غضروف میان مفاصل شود و آن ها را به درد شدید مبتلا کند. با این حال، با رعایت اصول ایمنی در هنگام کار با رایانه می توان از این عوارض و گرفتاری ها پرهیز کرد و یا دست کم دامنه تأثیرگذاری آن ها را کاهش داد. برخی از این اصول را با استناد به نظرات آقای علیرضا احمدی، کارشناس بهداشت حرفه ای، به این شرح می توان برشمرد:

▪ کارکنانی که با رایانه کار می کنند، باید هرسال توسط متخصصان چشم معاینه شوند و به رهنمودهای پزشکان به درستی توجه کنند.

▪ کارکنانی که مبتلا به دردهای مفصل، کمر و شانه شده اند، باید بی درنگ به پزشک طب کار یا متخصصان دیگر مراجعه کنند.

▪ کار با رایانه باید در مدت محدود و همراه با استراحت های کوتاه مدت در میان کار باشد. افزون بر این، زنان باید در دوران بارداری از کار با رایانه معاف شوند.

▪ روشنایی محل کار باید همزمان با نورهای سفید و زرد تأمین شود و شدت تابش آن حدود ۳۰۰ وات باشد. دمای اتاق کار نیز باید میان ۱۹ تا ۲۳ درجه سانتی گراد و رطوبت هوا حدود ۵۰ درصد باشد.

▪ میز کار را باید در جایی گذاشت که نور لامپ از سقف به اطراف آن بتابد و از گذاشتن میز در جایی که نور لامپ به طور مستقیم به صورت کاربر می تابد، باید پرهیز کرد.

▪ برای کاهش فشار وارده بر گردن و کمر می توان از گیره های اوراق یا کاغذگیر استفاده کرد.

▪ هنگامی که با رایانه کار ندارید، چاپگر را خاموش کنید یا آن را بیرون از محل کار بگذارید.

▪ برای رفع آثار مخرب گازهای تولیدشده از رایانه و ضمائم آن بهتر است در و پنجره اتاق بازگذاشته شود تا هوای تازه جریان یابد یا این که می توان از دستگاه تهویه استفاده کرد.

▪ فرم میز و صندلی کار در حفظ سلامت عضلات و اسکلت بدن بسیار مؤثر است، از این رو، در انتخاب آن ها باید به ضرورت کاربرد اصول ارگونومیک توجه شود

            ================================================================================

روش صحیح برخورد والدین با پرخاشگری و عصبانیت کودکان

تخصصان معتقدند والدین باید در مقابل رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه کودکان خود با آرامش، مصمم و با نظم و قانون روشن و واضحی واکنش نشان دهند.

والدین در این شرایط به هیچ وجه نباید به بحث و گفت و گو با کودک بپردازند و یا زیاد صحبت کنند.

بنابراین گزارش و به گفته آنها وقتی والدین بخواهند این وضعیت را بلافاصله با اخطار دادن و تحریم و تهدید کردن به نفع خود کنند نتیجه عکس می گیرند و حتی باعث تشدید عصبانیت و خشم کودک خود می شوند.

به نظر آنها بهتر است که ابتدا از هم جدا شوند و کودک را به اتاق خودش بفرستند و بعد از گذشت مدتی که کودک آرام شد در این باره با وی به گفتگو بپردازند و اجازه دهند کودک مانند خودشان در رابطه با موضوع صحبت کند.

همچنین در این شرایط والدین باید از عصبانی شدن و فشار روحی کودک جلوگیری کرده و به این توجه داشته باشند که کودک در این شرایط بادقت به حرفهای آنها گوش می کند.

روانشناسان معتقدند والدین باید در موقعیت های شخصی با دختریا پسر خود صحبت و گفتگو کنند آنها باید به فرزندان خود کمک کرده تا با مشکلات خود کنار بیایند و به انها راه حل هایی در این باره ارائه دهند در صورتیکه کودک رفتار خوبی داشت و هنگام عصبانیت خود را کنترل کرد وی را تشویق کنید.

براساس این گزارش رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه همیشه یک سیگنال هشدار دهنده است و در شرایط حاد والدین باید به یک روانشناس مراجعه کنند زیرا رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه کودک می تواند ناشی از ترس یا درک نکردن درست یا بی توجهی یا حتی ناشی از اختلال بیش فعالی در کودک باشد

            ==============================================================================

روشهای موثر برای حرف شنوی در کودکان

همه ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد. خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش " هر چه می گویم همان است " که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است . خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِزبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است . به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند. برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه شرایط ، مفید است. آنرا یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .

۱) بـــــرخورد مثبت داشته باشید

به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ، به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می کند. به طور مثال به او بگویید :

- آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .

- خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .

۲) بـــــرای کنتـــــــرل او به نرمــــی رفتار کنید

هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس کنید . به طوری که حضور شما تقریباً موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود . شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید . هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است . اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از " نه مؤکد " استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .

۳) فـــــرزند خود را دوباره راهنمایـــــی کنید

فرزند خود را به سمت رفتار پسندیده هدایت کنید . اگر او به چیزی دست می زند که نباید دست بزند ، به او بفهمانید که دقیقاً چه چیزهایی را می تواند لمس کند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینکه او را سرزنش کنید ، جایی را که می تواند جست و خیز کند به او نشان دهید .

۴) اشیاء مخــــرب را از دستــــرس کــــودک دور کنید

اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می کند ، مداد رنگی را از دسترسش دور کنید و برایش توضیح دهید که چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده کند .

۵) عــــزت نفس کــــودکان را از بین نبرید

اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به او بگویید " اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی یا من کمکت کنم ؟ " در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می کنید و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .

۶) فـــــرزند خود را بـــــرای حضـــــور در جمع آمـــاده کنید

اگر فرزند شما در حضور دیگران بد رفتاری کند ، باعث خجالت شما می شود و افرادی که شاهد خرابکاری او هستند رنجیده می شوند . در این زمان اگر به او بگویید " ساکت بنشین " ، معمولاً رفتارش بهبود نمی یابد . قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ، موقعیت را برای او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان کنید . به طور مثال بگویید : وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید کمربندت را ببندی . می توانی کتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی کوچکی بازی کنی . وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نکنی و هنگامی که دوستت کادوهایش را باز می کند ، بنشینی و تماشا کنی .

۷) به کـــــودک کمک کنید که کمــــی جلوتـــــر را ببیند

بچه ها در هر موقعیتی که قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط در لحظه زندگی می کنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار مشکل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی که می خواهید او را از جایی که دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع کنید که تا چند لحظه دیگر باید اینجا را ترک کنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .

۸) از جایـــــی که بـــــــرای او مشکل ساز است دور شوید

اگر هر بار با کودکتان به سوپر مارکت رفتید و با مشکلاتی روبرو شدید ، زمانی به آنجا بروید که کسی از او نگهداری می کند. بهتر است مدت یک ماه به او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی است که این چرخه منفی بشکند و به شما و فرزندتان اجازه دهد که روال عادی پیدا کنید .

۹) کـــــودکتان را به جای دیگـــــری ببرید

اگر در رستوران هستید و او بهانه گیری می کند ، کودکتان را بردارید و از آنجا خارج شوید . اغلب بیرون رفتن و انتقال او به جایی دیگر ، باعث آرامش او می شود . کارهای روزمره را به طور منظم انجام دهید . لباس پوشیدن ، مسواک زدن ، باز کردن در ، تمیز کردن اسباب بازیها ، رفتن به رختخواب ، همه اینها مجموعه ای هستند که رویدادهای مهم روزانه محسوب می شوند. شما می خواهید فرزندتان هر یک را با موفقیت پشت سر بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبی داشته باشد . اما ممکن است رفتارهای منفی مثل فریاد زدن نیز به سرعت در روال عادی روزمره جای بگیرد .

۱۰) در هــــر مـــــرحله او را راهنمایــــی کنید

دقت کنید که هر یک از مراحل رشد کودکتان در کارهای روزمره پنهان شده است . او به تدریج می تواند کفشهایش را بپوشد و یا به حمام برود . شما نخست باید او را از لحاظ فیزیکی ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمایی کنید و بعد فقط نظاره گر باشید . مثلاً به او بگویید : " من نمی توانم لباست را دربیاورم ؛ اما تو را تماشا می کنم که چطور این کار را می کنی ."

۱۱) گاهـــــی بعضی امـــــور را به کـــــودک یادآوری کنید

بچه ها به راحتی ممکن است چیزی را فراموش کنند . این وظیفه شماست که بعضی موارد را به آنها تذکر دهید . مثلاً اگر کودک شما فراموش کرد به دستشویی برود . باید با مهربانی به او بگویید " وقت دستشویی" رفتن است . یک کلمه ی یاد آوری برای او بسیار مفید خواهد بود .

۱۲) هنگام فــــرمان دادن به کودک ، از دستورات واضح و روشن استفاده کنید

به جای اینکه بگویید " اتاقت را مرتب کن " بهتر است به مورد مشخصی اشاره کنید . یعنی بگویید کتاب ها را در قفسه آبی ، و اسباب بازی ها را در قفسه پایینی بگذار. هر قدر فرمان های شما واضحتر باشد پذیرفتن آنها برای کودک آسانتراست.

۱۳) علت انجام هــــر کاری را بــــرای کودک توضیح دهید

همانطور که شما و فرزندتان در حال مسواک زدن هستید ، برای آگاهی او توضیح دهید که چه کار می کنید و چرا . مثلاً بگویید : " ببین من خمیر دندان را به تمام دندانم می رسانم . می خواهم همه ی جوجوهایی که آنجا زندگی می کنند را در بیاورم . حالا با آب ، دهانم را می شویم ، غرغره می کنم و بعد آب دهانم را بیرون می ریزم. بیا با هم این طوری مسواک بزنیم ".

            ==================================================================================

روشهایی دیگر به جای تنبیه

1) همواره به نیازهای زمینه‌ای کودک توجه کنید.(موقعی که درصف منتظر هستید، به کودک وسیله‌ای بدهیید تا بازی کند یا سرگرم شود).

۲) به کودک اطلاعات بدهید و دلایل خود را توضیح دهید.(اگر روی دیوار را خط خطی یا نقاشی می‌کند برای وی توضیح دهید که چرا فقط از کاغذ برای نقاضی و رنگ کردن استفاده می‌کنیم).

۳) احساس زیربنایی و زمینه‌ای را در کودکتان جستجو کنید.(اگر کودک شما نسبت به خواهر کوچک‌ترش خشم نشان می‌دهد و او را کتک می‌زند وی را تشویق کنید خشم و حسادت خود را به روش بی‌ضررتری نشان دهد).

۴) محیط را تغییر دهید اغلب اوقات ایجاد تغییر در محیط آسان‌تر از تغییر دادن کودک است.(اگر کودک شما مرتباً وسایلی را از کمد بیرون می‌آورد، درب کمد را قفل کنید. اگر وسایل تزئینی جلوی تلویزیون را جابجا می‌کند، جای آن وسایل را عوض کنید).

۵) راه‌های جایگزین بهتر و قابل قبول‌تری پیدا کنید. به رفتار کودکتان تغییر جهت دهید. مستقیماً به او نگویید این کار را انجام بده، بلکه به او بگویید در عوض کجا می‌تواند این کار را انجام دهد.(اگر نمی‌خواهید کودک شما در اتاق پذیرایی توپ بازی کند مستقیماً به او نه نگویید، بلکه بگوئید این کار را می‌تواند در حیاط انجام دهد).

۶) به او عملاً نشان دهید که می‌خواهید چگونه رفتار کند.(اگر بچه شما دم گربه را می‌کشد، به او نشان دهید چگونه باید یک گربه را نوازش کرد. عملاً این کار را انجام دهید و فقط به گفتن اکتفا نکنید).

۷) به جای دستور دادن به وی قدرت انتخاب بدهید. تصمیم‌گیری به کودک امکان اختیار می‌دهد ولی فرمان دادن باعث جنگ قدرت میان او و شما می‌شود.(دلت می‌خواهد دندانهایت را قبل از پوشیدن لباس خواب مسواک بزنی یا بعد از آن؟به جای اینکه به او بگویید: برو دندانهایت را مسواک کن).

۸) گاهی نیز تخفیف‌های کوچکی به کودکتان بدهید.(چون خسته هستی می‌توانی امشب مسواک نزنی).

۹) زمانی را برای آماده‌ شدن اختصاص دهید.(اگر قرار است شب به میهمانی بروید، از قبل و به طور مشخص به او بیاموزید که از وی انتظار دارید چگونه رفتار کند. اجرای نقش به صورت بازی می‌تواند کودک را برای موقعیتهای دشوار آماده کند).

۱۰)احساس خود را بیان کنید. اجازه بدهید بچه‌ها بدانند رفتارشان چه تاثیری بر شما گذاشته است.(از جمع کردن خرده نان که بر کف اتاق ریخته شده خسته شدم).

۱۱) حتی‌آلمقدور اجازه دهید پیامدهای طبیعی رفتار کودک رخ بدهد. بیش از حد وی را نجات ندهید.(اگر کودک شما حوله خیسش را پس از استحمام برای خشک شدن آویزان نکرده است، خودش روز بعد با حوله خیس مواجه خواهد شد. اگر لباسهایش را پس از برگشتن از مدرسه سرجای خود نگذاشته است طبیعتاً فردا برای یافتن آنها دچار مشکل خواهد شد و با تاخیر به مدرسه خواهد رسید).

۱۲) در موقع لزوم محکم باشید.(اگر کودک شما اصرار دارد هنگام عبور از خیابان دست شما را رها کرده و بدود، محکم دست او را بچسبید و نگهدارید. در عین حال که خطرات کارش را نیز شرح می‌دهید).

۱۳) کودک خود را بغل کنید. کودکانی که پرخاشگرانه و نامتناسب رفتار می‌کنند، از آغوش گرفتن و بغل کردن به روش حمایتی و محبت آمیز سود می‌برند. این عمل به آنها فرصت می‌دهد احساسات حبس شده خود را از طریق اشک رها کنند.

۱۴) دقایقی را با کودک خود بگذرانید. زمانی را برای گوش کردن به او،‌ مشارکت در احساسات، بغل کردن و حل تعارضات بگذارید.

۱۵) وقتی را برای بازی کردن با او بگذارید. خیلی از موقعیتهای تعارض‌زا را می‌توان به بازی تبدیل کرد.(بیایید در حالی که فکر می‌کنیم هفت کوتوله هستیم، اینجا را تمیز کنیم. بیا دندانهای یکدیگر را مسواک بزنیم).

۱۶) خنده و شوخی را جایگزین شدت عمل کنید.(اگر کودکتان از دست شما عصبانی است، او را تشویق کنید خشم خود را از طریق یک بازی جنگی به شما نشان دهد. خنده کمک می‌کند خشم و احساس ناتوانی وی تخفیف یابد.

۱۷) با هم بحث و تبادل‌نظر کنید.(اگر آماده هستید زمین بازی را ترک کنید و کودک شما هنوز می‌خواهد ادامه دهد به یک توافق درباره ساعت بازی برسید).

۱۸) تعارضات موجود را به صورت دو طرفه و مشارکتی حل کنید. راجع به تعارضاتی که با کودکتان دارید صحبت کنید، ‌نیازهای خود را مشخص نمایید و از وی برای پیدا کردن راه حل کمک بخواهید. قوانین را با هم مشخص کنید و جلسات خانوادگی تشکیل دهید.

۱۹) انتظارات خود را تعدیل کنید. بچه‌های کوچک نیازها و احساسات شدیدی دارند. آنها به طور طبیعی پر سر و صدا، کنجکاو و نامرتب، کم‌طاقت،‌ پرتوقع، ‌فراموشکار، ترسو، خودمحور و سرشار از انرژی هستند. سعی کنید آنها را همانگونه که هستند بپذیرید.

۲۰) زمانی را برای خودتان کنار بگذارید. در مواردی که شرایط برای شما قابل تحمل نیست اتاق را ترک کنید و برای کسب مجدد آرامش و قضاوت صحیح، هر کاری لازم است انجام دهید.(تلفن به یک دوست، گریه کردن، دوش گرفتن و ...)

            ===============================================================================

شادی با دوام برای بچه ها

تانسیل شادی طولانی مدت در درون هر کودکی وجود دارد. در اینجا به مطالبی چند، مبنی بر اینکه چگونه این پتانسیل را بیرون کشیده و استخراج کنیم، می پردازیم.به لبخندی که بر چهره کودکتان، زمانی که از خوردن یک بستنی قیفی لذت می برد، نقش می بندد، فکر می کنید. اینها لحظاتی هستند که همه ما می خواهیم حفظ شان کنیم. اما زمانی که آخرین قطره لیسیده می شود، چه اتفاقی برای آن احساسات شاد می افتد؟ آیا همان لحظه از بین می رود؟ یا چیزی عمیق تر در درون وجود دارد؟ آیا شادی آموختنی است؟ یا نیاز است که ما شاد به دنیا آییم؟ در هر صورت شادی چیست؟

واضح و روشن است که همه ما می خواهیم کودکانی پرورش دهیم که در جوانی شاد باشند. چیزی که واضح نیست، به هر حال این است که چگونه به کودکانمان شادی مداوم و طولانی مدت بدهیم. برای این منظور، تمام تلاشمان را به طرق مختلف به کار می گیریم مثلا آنها را با چیزهای زیبا و دوست داشتنی سرشار می کنیم، آنها را بسیار زیاد می ستاییم و زمانی که به مشکلی بر می خورند، کمکشان می کنیم. این مشوق های خارجی، از زمانی به زمان دیگر متفاوت هستند ولی نتایج به اندازه شادی خوردن یک بستنی قیفی، دوام دارند. برای پرورش کودکی که می داند چگونه به شادی در طول زندگیش استمرار بخشد، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. دیدگاهی که بر رشد ویژگی های درونی خاصی بستگی دارد، ویژگی هایی مثل خوشبینی، اعتماد، احترام، شادی، عزت نفس و انگیزه و اشتیاق. به طور خلاصه، شادی بر خودکفایی و عشق به خود متکی است

            ==========================================================================

فرزندان ناسازگار

● رفتارهــای ناسازگارانه:

رفتارهایی هستند که با نظر پدر و مادر ، اطرافیان و جامعه سازگاری ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسیار بدی را در اطرافیان ایجاد می کند به طوری که خود نیز تحت تأثیر واکنش های ناخوشایند آن، از سوی دیگران واقع می شوند.

● انــــواع رفتــــارهای ناسازگارانه :

روانشناسان معمولاً رفتارهای ناسازگار را در سه طبقه تقسیم بندی می کنند:

1.       اختلال بیش فعالــــی و کمبود توجه

2.       اختلال لجبازی و نافرمانـــی

3.       اختلال سلــــوک

گرچه شباهت های زیادی بین آن ها وجود دارد، ولی ویژگی های متمایز کننده ای هم در آن ها به چشم می خورد. ممکن است علایم هر سه طبقه در یک کودک دیده می شود که برای آشنایی بیشتر به رفتارهای هر کدام اشاره می نماییم.

● کــــودکان بیش فعـــال و کمبـــود توجه :

▪ نمی توانند رفتارشان را کنترل و تنظیم کنند.

▪ نمی توانند رفتارهای هماهنگ و مناسب با اطرافیان، از خود نشان دهند.

▪ با علامت هایی مثل کم توجهی، حواس پرتی و کمبود تمرکز همراه می باشند.

▪ رفتارهای تکانشی آن ها بیش از حد معمول است.

▪ در کارهایی که به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هیچ تفاوتی با همسالان خود ندارند.

▪ خیلی سریع توسط محرک های خارجی دچار حواس پرتی می شوند واز کار خود وظیفه اصلی خود (غالباً تکالیف مدرسه) باز می مانند.

▪ اغلب وسایلشان را گم می کنند و فــــراموشکارند.

▪ مرتب حـــرکت می کنند و آرام و قرار ندارند.

▪ میان صحبت دیگـــــران می پرند و تأمل ندارند.

▪ نوبت را رعایت نمــــی کنند.

▪ ســــریع از کوره در رفته و اشیا را به سوی دیگران پرتاب می کنند.

▪ رفتارهای جسورانه و خطـــرناکی از خود نشان می دهند.

▪ در توجه به جــــزئیات ناتوانند.

▪ در صحبت کــــردن مستقیم با آنان، به نظر مـــی رسد به گوینده توجــــهی ندارند و گوش نمـــی کنند.

▪ قادر به پی گیـــری دستورات نیستند و کارها را نیمه کارها رها می کنند.

▪ از کارهایی که نیاز به تلاش ذهنی دارد اجتناب می کنند.

● کــــودکان لجباز و نافـــــرمان :

▪ رفتارهای منفــی و نابهنجار از آنها زیاد دیده می شود.

▪ از قوانین روزمره ســـرپیچی می کنند.

▪ زود قهـــــر می کنند و قشقرق به راه می اندازند.

▪ با بزرگتــرها بیش از حد بحث و جدل می کنند.

▪ دیگران را در امور مقصر می دانند و از آزار و اذیت و ناسزاگویی به آنان دریغ ندارند.

▪ عصبانـــی و زود رنج اند.

▪ رفتارهای خشــــــونت آمیــــز دارند.

▪ کینه توز و انتقام گیـــرنده اند.

● کــــودکان اختلال سلــــوک :

▪ معمولاً به حقوق دیگـــران تجاوز می کنند.

▪ رفتارهایی مانند قلدری و تهدیدی دیگــــران دارند.

▪ در نزاع و کتک کاری از وسایل خطرناک مانند چاقو و ... استفاده می کنند.

▪ معمولاً دست به ســـرقت می زنند.

▪ به اموال عمومـــی و دیگران تخریب می رسانند.

▪ فرار از خانه و مدرسه در آنها بیشتــــر دیده می شود.

● علل و انگیــــزه های ناسازگاری فــــــرزندان :

1.       علل ارثـــــی : گروهی معتقدند بسیاری از ناسازگاری های کودکان ریشه در سرشت و طینت آن ها دارد که به همراه ژن از طریق والدین به آن ها منتقل می شود.

2.       علل زیستــــــــــی : مانند نقص عضو، اختلال در بینایی و شنوایی و اختلال در مغز و دستگاه های عصبی در قبل یا حین یا بعد از تولد می تواند از دیگر عوامل باشد.

3.       علل روانــــی : مانند وجود فشارهای درونی، میل به استقلال، وجود تعارض و کشمکش در زندگی روزمره خصوصاً زمانی که کودک خود را بی پناه و بدون پشتوانه احساس کندف عادات عصبی مانند ناخن جویدن و انگشت مکیدن و .. در او مشاهده می شود.

4.       علل عاطفــــــــــی : مانند احساس محرومیت از محبت والدین، ناکامی از دستیابی به اهداف مورد علاقه، ولادت کودک جدید در خانواده، عدم امنیت عاطفی به هر دلیل ممکن.

5.       علل اجتماعــــی : مانند نابسامانی و اختلاف و درگیری بین اعضای خانوادهف متارکه ی والدین، بدآموزی از الگوهای خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبولیت در بین دیگران، یادگری رفتارهای نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت کافی والدینف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشکلات اقتصادی و ....

6.       علل تربیتـــــی‌: مانند عدم یا افراط محبت، ناهماهنگی بین عاملان تربیتی در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده کردن تمام خواسته های کودک بدون چون و چرا و یا بالعکس، تنبیه بدنی و آزارهای روانی، مقایسه و تحقیر و سرزنش کودک و ...

● چگونه با رفتــــارهای ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد کنیم ؟

ـ اگر خود تحت فشارهای روانی ناشی از زندگی و کار قرار داریم و نمی توانیم رفتار و گفتار خود را کنترل کنیم، بهتر است قبل از انجام هر کاری در مورد فرزند به فکر روشی برای کنترل فشارهای خود باشیم که تحقیقات نشان داده است اگر والدین بتوانند برخی رفتارهای خود را تغییر دهند فرمانبری کودک بیشتر خواهد شد.

ـ افکار غلط و انحرافی درباره فرزند خود نداشته باشیم. مثلاً فرزندم این کار را می کند تا حرص مرا در بیاورد. یا او باعث تمام مشکلات در خانه است. چنین افکاری زمینه به وجود آمدن احساس بسیار بد را نسبت به فرزند مهیا می کند و یقیناً بر رفتار ما و او اثر منفی می گذارد.

ـ از ارائه دستورات مبهم، کلی و تکراری اجتناب کنیم. مثلاً به جای این که بگوییم «خودت را جمع و جور کن» شفاف و مشخص بگوییم که از او چه می خواهیم مثلاً دوست دارم تا پنج دقیقه دیگر دفتر و کتاب هایت را از وسط اتاق جمع کنی.

ـ به جای سخنرانی و بحث و جدل، کوتاه و مؤثر با لحنی محکم ولی در کمال آرامش به او گوشزد کنیم که رفتارش در ما چه تأثیری گذاشته و اگر از این رفتار خود دست برندارد چه عاقبتی در انتظار اوست.

ـ به یاد داشته باشیم عاقبتی را برای او مشخص کنیم که شدنی و کوتاه مدت باشد. مثلاً نگوییم « برای همیشه ازاین خانه خواهم رفت» یا «حق نداری از این به بعد تلویزیون تماشا کنی» بهتر است بگوییم امروز از دیدن این برنامه محروم هستی و یا این هفته تو را به پارک نمی برم.

ـ انجام دادن خواسته هایمان را وظیفه او ندانیم بلکه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با کلام و هدایای مورد علاقه تشویق نماییم.

ـ با مشارکت فرزندمان لیستی از مهمترین قوانین در خانه به ترتیب و همراه با روش انجام دقیق آن ها تهیه کرده و پس از مشخص کردن نوع محرومیت برای انجام ندادنشان، با قاطعیت اجرا کنیم.

ـ عوامل مشکل ساز را شناسایی و در جهت رفع آنها اقدام نماییم.

ـ به نیازهای جسمی، عاطفی، روانی، اجتماعی، اقتصادی فرزندان بیشتر توجه کنیم.

ـ سعی کنیم فرصتی را ایجاد کنیم تا کودکان بتوانند نسبت به رفتارهای نامناسب خود فکر کنند.

ـ ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بیش از پیش تقویت کنیم.

ـ ار تنبیه بدنی اکیداً خودداری نموده و در صورت نیاز از محروم سازی های کوتاه مدت استفاده کنیم.

ـ برای شنیدن مسائل و مشکلات فرزندان وقت گذاری کنیم.

ـ از ســــرزنش و تحقیر کردن و مقایسه فرزندان جداً خودداری کنیم.

ـ علایم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهیم تا بتوانند خشم خود را بهتر کنترل کنند از جمله علایم : علایم جسمی مثل (افزایش ضربان قلب، سریع شدن تنفس، عرق کردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علایم فکری مثل (ازش متنفرم، می خوام بزنمش، داره به من زور میگه و ...) علایم رفتاری مثل (داد زدن، تهدید کردن، لرزیدن، لگد و کتک زدن، گریه کردن و ...)

▪ روشهای آرامش دهی را به آنها آموزش دهیم از جمله :

- تنفس عمیق : یعنی دم عمیق با یک شماره و نگهداری هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره

- تجسم : یک تصویر آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل یک قایق که به آرامی همراه امواج تکان می خورد تجسم کنید یا تصور یک ساعت شنی که عصبانیت مثل دانه های شن به آرامی از بدنش خارج می شود.

- روش آدم آهنی و عروسک پارچه ای : از او می خواهیم مثل یک آدم آهنی عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را سفت کند و بعد از پانزده ثانیه عضلات خود را مثل یک عروسک پارچه ای شل کند.

- حرف زدن های مثبت با خود : ولش کن، بی خیال، خونسرد باش، نمی گذارم مرا عصبانی کند و ...

▪ یکی از دلایل عصبانیت و ناراحتی فرزندان این است که نمی توانند احساسات خود را به درستی بیان کنند، با کمک عکس و فیلم و نقاشی یا صورتک های کارتونی انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادی و غم و....) را به آنها آموزش دهیم.

▪ چون بسیار از ناسازگاری های کودکان به دلیل عدم آشنایی والدنی با مهارت های زندگی است توصیه می شود مهارت های ارتباطی مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصمیم گیری و دیگر مهارت های زندگی را خود بیاموزیم و به فرزندانمان نیز آموزش دهیم

▪ در مورد کودکان بیش فعال علاوه بر موارد فوق رعایت موارد زیر تأکید می شود:

- دارو درمانی مستمر زیر نظر روانپزشک که ممکن است تا چند سال طول بکشد، چرا که با تشخیص و مراقبت درست اکثریت قریب به اتفاق آنان تا پایان دوره نوجوانی درمان می شوند.

- تأمین خواب مناسب شبانه به هر طریق ممکن، حتی با اعلام خاموشی برای تمامی اعضای خانواده، مثلاً ساعت ۹ شب.

- پرهیز از خوردن قند و شکر، نوشابه گازدار، کاکائو، چیپس، پفک و ...

- آموزش والدین در زمینه شیوه برخورد با آنها و نحوی کمک کردن به فرزند بیش فعالشان در انجام کارهای روزانه

            ==============================================================================

قلدرهای کوچک

یکی از مشکلات در روابط بین‌فردی بچه‌های کوچک، زورگویی و قلدری بعضی بچه‌هاست .قلدری و زورگویی را در هر سنی ممکن است ببینیم؛ حتی در بچه‌های کوچک.

شیوه‌های تربیتی فرزندان تفاوت چشم‌گیری با گذشته‌ها یافته است. بنابراین پدران و مادران در مواجهه با مشکلات امروزی باید توانمند و مجهز باشند تا بتوانند به درستی فرزندان‌شان را یاری کنند. یکی از مشکلاتی که ممکن است فرزندان ما در جامعه یا مدرسه با آن روبه‌رو شوند و هرگز مطرح نکنند، قلدری است. بنابراین خواندن مطلب زیر را توصیه می‌کنیم.

قلدری، از مشکلات جدی مدرسه و از شایع‌ترین موارد سوءرفتار در جامعه است. قلدری، سوءاستفاده از قدرت است. قلدری می‌تواند به سه نوع کلامی، جسمی یا روانی صورت گیرد. قلدران مدرسه، بچه‌هایی را که نمی‌توانند از خود دفاع کنند به طور مکرر مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار می‌دهند. بعضی اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکی نیز قرار می‌گیرند. نوع زیرکانه و غیرمستقیم قلدری که در دختران شایع‌تر است، بی‌اعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمی قلدری می‌کنند اما استفاده از آزار کلامی و روانی در دختران قلدر شایع‌تر است. قلدری کلامی یا روانی می‌تواند به اندازه انواع جسمانی آن آسیب زننده باشد.

قلدری، پدیده‌ای بسیار شایع است. پسران قلدر به طول معمول هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار می‌دهند ولی دختران قلدر بیشتر نسبت به هم‌ جنسان خویش قلدری می‌کنند. ترس از انتقام و اینکه قلدری ممکن است از سوی بزرگ‌ترها جدی گرفته نشود، باعث می‌شود اغلب افراد درباره آن سکوت کنند. قلدری اغلب موثر واقع می‌شود بنابراین تداوم می‌یابد.

▪ خصوصیات فرد قلدر

قلدرها می‌توانند هر نوع ظاهر، چهره یا هیکلی داشته باشند. آنها اغلب نترس و تهاجمی هستند و متکی به نفس به نظر می‌رسند. آنها مشهور و حتی نزد عده‌ای محبوب هستند و اغلب، گروهی از هواداران آنها را همراهی می‌کنند. مهارت‌های اجتماعی، توانایی مدیریت، مهارت دوست‌یابی و جاذبه‌ای که هواداران را دور آنها جمع می‌کند در آنها فراوان است. به همین دلیل ممکن است حتی مورد تحسین یا مورد غبطه نیز قرار گیرند. قلدرها اغلب در زورگویی موفق‌اند بنابراین به روش خود ادامه می‌دهند. بعضی قلدرها دچار اختلال بیش فعالی و کم‌توجهی هستند. برخی از آنها در منزل مورد سوءرفتار قرار دارند و همین باعث می‌شود دیگران را در مدرسه مورد سوءرفتار قرار دهند. در قلدرها برخلاف ظاهر مطمئنی که دارند، درصد بالایی از اختلال خلقی گزارش شده است. پیش آگهی قلدری بد است. بعضی قلدرها ممکن است اعتماد به نفس پایینی داشته باشند و تنبل، کندذهن و ابله به نظر برسند. به هر حال قلدرها از هر نوع که باشند، نیاز به مداخلات روانپزشکی دارند.

▪ خصوصیات فرد قربانی

بچه‌هایی که مورد قلدری قرار می‌گیرند، می‌توانند هر چهره یا هیکلی داشته باشند اما افراد قربانی اغلب ریزجثه، کم‌سن‌تر، ضعیف‌تر و دارای اعتماد به نفس و محبوبیت کمتری هستند. آنها ترسو هستند، نمی‌توانند احساسات خود را بیان کنند و مهارت‌های ارتباطی ضعیفی دارند. تنها و خجالتی هستند و استعداد افسردگی و اضطراب در آنها بالاست، آثار آسیب‌دیدگی می‌تواند در لباس‌ها، وسایل یا بدن آنها یافت شود.

قلدرها می‌توانند اعتماد به نفس قربانیان خود را تضعیف کنند، به طوری که تاثیرات این عارضه تا بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد و احتمال افسردگی آنها را افزایش می‌دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. این کودکان همچنان که بزرگ‌تر می‌شوند، راه‌های تطابقی بیشتری می‌آموزند. پیش آگهی قربانیان در بزرگسالی نیز بهتر از قلدرهاست. در هر حال کودکان قربانی نیز به مداخلات پزشکی نیاز دارند.

▪ قربانیان تحریک‌کننده

اغلب قلدرها معتقدند که خود قربانیان تمایل دارند مورد آزار قرار بگیرند و حتما آن را طلب می‌کنند، بنابراین حق آنها همین است. پژوهش‌ها نشان داده است که تنها گروه کوچکی از قربانیان به طور عمده و به شکلی تحریک‌آمیز توجه قلدرها را به خود جلب می‌کنند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهی به عنوان پرخاشگران عوضی و بی‌عرضه نیز شناخته می‌شوند. آنها ممکن است از پسرهایی که هم‌زمان مورد تحسین و تنفر ‌آنها قرار دارند، تقلید و دیگران را سرزنش یا مسخره کنند. این کودکان اغلب مشکلات قلدر و قربانی را هم‌زمان دارند.

▪ قربانیان سکوت نکنند

متاسفانه بسیاری از کودکانی که در مدرسه تهدید یا مسخره می‌شوند، این مشکل را با بزرگسالان مطرح نمی‌کنند. اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند، بهتر می‌توانند شرایط را تغییر دهند. کافی است عضوی از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.

▪ مسوولیت مدرسه

برخورد با معضل قلدری جزو مسوولیت‌های اولیای مدرسه است. پیشگیری از قلدری مقدم بر مقابله با آن است. بنابراین اولیای مدرسه باید به‌طور رسمی اعلام کنند که طبق حقوق انسانی هیچ‌کس نباید مورد قلدری قرار گیرد و همه در قبال این معضل مسوول هستند و نیز هیچ‌کس نباید در مقابل قلدری سکوت کند. برای جلوگیری از قلدری باید خانواده و مدرسه، والدین و آموزگاران با یکدیگر همکاری کنند. برخی در مواجهه با قلدری، بی‌تفاوت به نظر می‌رسند زیرا نمی‌دانند چه باید کرد و بعضی ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا می‌کنند و هیچ اقدامی نمی‌کنند، به صورت غیرمستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدری به دلیل سکوت ادامه می‌یابد، بنابراین نخستین قدم در پیشگیری از قلدری «شکستن سکوت» است.

موثرترین مانع قلدری، واکنش دانش‌آموزان دیگر است. باید به دانش‌آموزان آموزش داده شود که تماشای قلدری بدون اینکه در برابر آن اقدامی کنند، به معنی همدستی با قلدر است. ایفای نقش و بازی نیز از روش‌هایی است که می‌تواند دانش‌آموزان را از آسیب‌های ناشی از قلدری آگاه کند.

کمک گرفتن از دیگر دانش‌آموزان می‌تواند در پیشگیری از قلدری‌های ناآشکار مانند سخن‌چینی و طرد از جمع که نمی‌تواند به‌طور مستقیم ردیابی شود نیز مفید باشد. گروه درمانی برای قلدرها بی‌اثر است ولی برای قربانیان می‌تواند مفید باشد. آموزش‌ مهارت‌هایی مانند قاطعیت، مهارت‌های اجتماعی و ارتباطی و درمان اضطراب و افسردگی ممکن است لازم باشد.

اصولا اغلب دانش‌آموزان با قلدری مخالف‌اند، پس می‌توان به آنها کمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدری، نظرشان را در رفتارشان نیز منعکس کنند. همچنین باید به یادداشت که قلدر و قربانی هر دو به کمک‌های روانپزشکی نیاز دارند

            ==============================================================================

کمرویی کودکان و اعتیاد اینترنتی

سیاری از اوقات مردم اینترنت را به عنوان راهی برای گریز از واقعیات یا به عنوان راهی برای برقراری ارتباط با سایران بدون نگرانی درباره پیامدهای اجتماعی آن برمی گزینند. مطالب بسیاری در باره اعتیاد اینترنتی منتشر شده است. بسیاری از محققان مطالبی در خصوص رابطه میان اعتیاد اینترنتی و مشکلات اجتماعی از قبیل اضطراب و افسردگی منتشر کرده اند. اما یافتن رابطه میان کمرویی و اعتیاد اینترنتی مشکل است . از میان مطالعات منتشره، بسیاری از آنها به بررسی مشکلات اینترنتی مرتبط با دانش آموزان دبیرستانی و دانشجویان دانشکده پرداخته اند. از میان سطوح مختلف آموزشی، دانش آموزان مدارس راهنمایی گروه بسیار متفاوتی محسوب می شوند، زیرا آنها در مرحله بسیار کمرویی قرار داشته و در حال رشد ذهنی و اجتماعی هستند. استفاده از اینترنت الزام سنی ندارد و بسیاری از نوجوانان در دسترسی به آن محدودیتی ندارند. این نوجوانان در معرض تغییرات متعددی هستند که هم فیزیکی و هم عاطفی است و عموماً در دوره بسیار کمرویی قرار داشته اند بویژه هنگامی که آنان می خواهندبا سایران ارتباط برقرار کنند. لذا این خجالتی بودن عاملی است که نوجوانان را مستعد کمرویی و زمینه را برای اعتیاد آنان به اینترنت فراهم می کند.

در تلاش برای یافتن رابطه میان کمرویی و اعتیاد به اینترنت، با استفاده از روش پیمایشی در مدارس دوره متوسطه کشور هنگ کنگ پژوهشی اجرا شد. پس از آن که پرسش نامه ها تحلیل و مشخص شد که در مدارس دوره راهنمایی رابطه مهمی میان کمرویی و اعتیاد به اینترنت وجود دارد طوری که دانش آموزانی که کمروتر بودند بیشتر به اینترنت معتاد بودند. این وضع برای دانش آموزان مدارس متوسطه وجود نداشت. هرچند درباره این دسته از دانش آموزان نیز به نظر می رسد که میان میزان زمانی که آنها به اینترنت می پردازند و اعتیاد آنان به اینترنت رابطه وجود دارد.

برای بررسی این سؤال که آیا کمرویی بر اعتیاد به اینترنت تأثیرگذار است باید در ابتدا مشخص شود که منظور از اعتیاد به اینترنت چیست و چگونه می توان اعتیاد به اینترنت و کمرویی را ارزیابی کرد. دکتر کی سی یونگ تعریف خوبی درباره اعتیاد به اینترنت داده است که در اکثر تحقیقات از آن استفاده شده است. یونگ (۲۰۰۴) براین باور است اعتیاد به اینترنت (IA) شامل اختصاص بیش از حد زمان یا تمایل به گذراندن وقت جهت شرکت در فعالیت های متعدد رایانه ای و اینترنتی است که شامل این موارد است:

1.       ارتباط موقت، استفاده از اتاق های گفت وگو یا برنامه های گفت وگو

2.       بازی های اینترنتی ، انجام بازی های ویدیویی رایانه ای یا اینترنتی

3.       استفاده بیش از حد از اطلاعات، جست و جو و جمع آوری داده

4.       اعتیاد به اینترنت، استفاده از رایانه برای بازی

بعد دیگر موضوع مورد بررسی مسأله کمرویی است. کمرویی می تواند به عنوان رفتار و ارتباط با مشکل در موقعیت های اجتماعی تعریف شود. کمرویی یک ویژگی است که تقریباً در ۴۰ درصد از افراد دیده می شود. احتمالاً زنان بیشتر تجربه کمرویی داشته اند. برخی پژوهشگران درصدد این هستند تا کمرویی را به عنوان مشخصه های یک شخصیت «متمایز » که می تواند منجر به طیفی از مشکلات اجتماعی شود بیان کنند.

تسایی و لینز (۲۰۰۳) در مقاله «اعتیاد به اینترنت نوجوانان در تایوان: یک مطالعه به روش مصاحبه ای »، به دنبال برخی از تحقیقاتی که قبلاً با استفاده از مقیاس یونگ بر روی شماری از دانش آموزان ۱۶ و ۱۷ساله تایوانی انجام شده ، داشتن اعتیاد به اینترنت را مورد شک قرار داده اند. تسایی ولینز با شماری از دانش آموزان مصاحبه کرده و دریافتند که به نظر می رسد

در باره میزان زمانی که افراد با رایانه کار می کنند مشکل وجود دارد. یوهانسون و همکارانش (،۲۰۰۴ ص ۲۲۸) نیز عنوان کرده اند تمام مطالعاتی که دراین باره در فنلاند انجام شده نشان می دهد اعتیاد به اینترنت در ۸ تا ۱۰ درصد از آنهایی که مورد مطالعه قرارگرفته اند شایع است. هر دو تحقیق فوق الزامات اعتیاد اینترنتی را مورد بحث قرار می دهند اما درباره این که آیا کمرویی می تواندبه عنوان عاملی کمکی در گرایش به اعتیاد اینترنتی مطرح باشد سخنی به میان نمی آوردند. اگرچه مطالعه ای توسط اسکالی، فیلیپز و استیونسن (۲۰۰۲) انجام گرفته که در آن کمرویی و اضطراب به عنوان الگوهای پیش بینی کننده برای استفاده از اینترنت مورد بحث قرار گرفته اند.

تعدادی از تحقیقات درباره رابطه میان اعتیاد به اینترنت و کمرویی انجام گرفته است اسکالی و همکارانش (،۲۰۰۲ ص ۵۰۷) تحقیقی را انجام داده اند که شامل مطالعه درباره استفاده از اینترنت، مقیاس کم گویی اجتماعی و فهرست ویژگی های اضطراب است که توسط ۱۷۷ نفر شرکت کننده تکمیل شد. اگرچه این تحقیق نتوانست نتیجه گیری کند که کمرویی یک عامل کمکی به اعتیاد به اینترنت است ، اما آنها به نتایج جالبی دست یافتند. آنها دریافتند افرادکمرو و مضطرب بیشتر از کسانی که این قبیل مشکلات اجتماعی راندارند از اینترنت استفاده نمی کنند، اما آنها توانستند پیش بینی کنند که چه اشخاصی با توجه به زمانی که به اینترنت اختصاص می دهند می توانند از سایران جدا بمانند. علاوه براین آنها پیش بینی کردند افزایش محبوبیت اینترنت و امکانات ارتباطی آن و استفاده های خارج از اینترنت می تواند برای آنهایی که مشکلاتی با جنبه های خارج از اینترنت دارند زیان آور بوده و بویژه موجب انزوای اجتماعی آنهایی شود که از سطح کمرویی بالایی برخوردارند . همچنین این نکته حائز اهمیت است. همانگونه که درمباحثات یوهانسن و گوتستام (۲۰۰۲ ) نیز ذکر شده، اعتیاد به اینترنت یک پدیده فرهنگی نیست و سرانجام این که اگرچه اسکالی ، فیلیپز و استیونسن کمرویی را به عنوان عاملی کمکی دراستفاده نادرست از اینترنت نشناخته اند، اما آنها فرضیاتی را تنظیم کردند که براساس آن کمرویی به استفاده مفرط از اینترنت برای برقراری ارتباط کمک می کند. همان طور که اعتیاد به اینترنت زیادتر می شود، به منزوی شدن و رفتار نابجا ازنظر اجتماعی بیشتر کمک خواهد کرد.

پرسشنامه اعتیادبه اینترنت که توسط دکتر یونگ ارائه شده شامل ۸ سؤال است . اگر افراد به ۵ سؤال یا بیشتر پاسخ مثبت دهند، این احتمال وجود دارد که آنها از اعتیاد به اینترنت رنج می برند. این سؤالها عبارتند از:

۱) آیا شما در رابطه با اینترنت احساس شیفتگی می کنید؟ درباره فعالیت آنلاین قبلی خود و یا انتظار جلسه بعدی آنلاین شدن فکر کنید

۲) آیا احساس می کنید به منظور دستیابی به رضایتمندی به افزایش میزان زمان استفاده از اینترنت نیاز دارید؟

۳) آیا شما به طور مکرر تلاش هایی ناموفق برای کنترل، کاهش یا توقف استفاده از اینترنت داشته اید؟

۴ ) آیا هنگامی که می خواهید ارتباط خود را با اینترنت قطع کنید احساس بی قراری، بدخلقی، افسردگی یا زودرنجی دارید؟

۵ ) آیا بیشتر از زمانی که قصد داشتید، به اینترنت متصل بوده اید؟

۶) آیا به خاطر اینترنت خود را به خطر انداخته اید یا روابط و فرصت های شغلی و آموزشی خود را به خطر انداخته اید؟

۷) آیا به خاطر وجود اعضای خانواده، تراپیست یا دیگران دروغ گفته اید؟

8) از اینترنت به عنوان راهی برای گریز از مشکلات استفاده می کنید ( به عنوان مثال احساسات ناامیدکننده ، گناه و افسردگی )؟

            =====================================================================

کودک درون

بچه‌ها چه فرقی با بزرگترها دارند!

چند دلیل برای اینکه بچه‌ها به ندای کود درونشان توجه بیشتری دارند:

۱. بچه‌ها به غیر از زیبائی‌های اطرافشون چیزی نمی‌بینن. حال آنکه بعضی از بزرگترها فقط دنبال دیدن زشتی‌ها هستند.

۲. بزرگترها از هیچ و پوچ یا بهتر بگیم دلایل کاملاً منطقی، قهر و دعوا راه می‌اندازند و در آخر کار رو به جائی می‌رسونن که بهترینش قهر یک ساله و بدترینش ترک همیشگی‌شان و در موارد زناشوئی جدائی است. در حالی‌که بیشترین مدت قهر بچه‌ها یک ساعت و در آخر هم آشتی آشتی هر دو بریم تو کشتی

۳. در دنیای بچه‌های هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده است ولی در دنیای بزرگترها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است.

۴. بچه‌ها همیشه دوست دارن یاد بگیرن (شاگرد باشن) و بزرگترها دوست دارن همیشه یاد بدن (استاد باشن).

۵. بچه‌ها القاب یا بهتر بگیم مسئولیت رو راحت قبول می‌کنن و با عشق پی‌گیرش هستن ولی بزرگترها از قبول این القاب یا مسئولیت‌هائی مثل همسر، پدر و مادر هراس دارند و در بعضی از موارد از زیر بار مسئولیت فرار می‌کنند.

۶. پیش بچه‌ها دروغگو دشمن خدا است. ولی پیش بزرگترها دروغ مصلحت‌آمیز اشکالی نداره.

۷. بچه‌ها خیلی راحت نشون می‌دن که دوست دارن همیشه با کی باشن و از کی بدشون می‌آد ولی بزرگترها در بعضی مواقع کسانی‌رو که دوست دارن پیش اونها باشن، خرد می‌کنن و برای حفظ منافع با کسی می‌رن که می‌دونن از اون بدشون می‌آد.

۸. بچه‌ها خیلی راحت از طرف مقابلشون می‌خوان که براشون کاری انجام بده یا باهاش جائی بیان و یا کاری رو به خاطر اون انجام نده. ولی بزرگترها لقمه رو صد بار دور سرشون می‌چرخونن و در آخر هم طرف مقابل منظورشون رو، درک نمی‌کنه و سوءتفاهم ایجاد می‌شه.

۹. بچه‌ها منظور خودشون رو واضح بیان می‌کن ولی بزرگترها از یک جمله می‌تونن هزار و یک منظور داشته باش. مثلاً: وقتی بچه‌ای به طرف مقابل می‌گه که امروز خشگل شدی واقعاً منظورش همینه ولی اگه یه بزرگتر این حرف رو بزنه یعنی دوست دارم تمام روز با تو باشم یا عزیزم سرم شلوغ نیست یا آنقدر دوست دارم که هر روز تو رو زیباتر می‌بینم یا عجب پاچه‌خوار خوبی‌ام!

۱۰. بچه‌ها برای رسیدن به هدف دست به همه‌کاری می‌زنن ولی نه هر کاری. در صورتی‌که بزرگترها برای هدف خودشون به هر کاری دست می‌زنن.

۱۱. بچه‌ها حتی با گرفتن یک توپ یا سیب خوشحال می‌شن ولی بعضی مواقع اگه دنیا رو به بزرگترها بدی لذت زیادی نمی‌برن.

۱۲. بچه‌ها با هم زندگی می‌کنن و همه رو به یک چشم نگاه می‌کن در حالی‌که بزرگترها هزار دلیل می‌آرن که فلانی لیاقت دوستی با منو نداره!

۱۳. بچه‌ها آب رو در فنجان کوچکشون چای، آبمیوه، قهوه، نوشابه و ... فرض می‌کنن و از خوردنش لذت می‌برن. ولی بزرگترها به دنبال بهترین‌ها هستند و تازه بعدش هم ایراد می‌گیرن!

۱۴. بچه‌ها در عالم خودشون سرشون بره حرفشون نمی‌ره و بعضی از بزرگترها حرف ۵ دقیقه قبل رو هم قویاً تکذیب می‌کنن.

     ۱۵ . بچه‌ها خدا رو مهربون‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین و بهترین می‌دونن ولی بزرگترها البته بعضی اوقات خدا رو بی‌رحم می‌دونن

=========================================================================

کودک متکی به نفس نیست ؟

عتماد به نفس بالا دفاع کودک د مبارزه با مشکلات زندگی است . کودکانی که احساس کاملا خوبی نسبت به خود دارند زمان کوتاهتری را برای کنار آمدن با تعارضات و فشارهای زندگی صرف می کنند . شاد هستند و از زندگی لذت می برند . این دسته از کودکان واقعیت ها را دیده و به طور کلی خوشبین هستند .

● اعتماد به نفس چیست ؟          

اعتماد به نفس مجموعه اعتقادات و احساساتی است که نسبت به خود داریم به عبارت دیگر اعتماد به نفس میزان ارزشی است که برای خود قائل هستیم و اینکه چقدر خودمان را باور داریم .

در حقیقت شکل گیری اعتماد به نفس از دوران شیرخوارگی (صفر تا دو سالگی ) آغاز می شود. در این دوران کسب مهارتهای حرکتی – شناختی و موفقیت کودک در انجام بعضی فعالیت های مربوط به خود مانند توانایی راه رفتن ، غذا خوردن و ... به رشد خود باوری و اعتماد به نفس کودک کمک موثری می نماید .

از طرف دیگر باور کودک درباره خود بر مبنای تعاملات او با اطرافیان به خصوص در والدین در ابتدا شکل می گیرد . به این دلیل است که رابطه صحیح والدین با کودکان کمک موثری بر تقویت خود باوری کودک می نماید.

● خصوصیات کودک متکی به نفس

- با دیگران به راحتی ارتباط برقرار می کند و به آسانی دوست پیدا میکند.

- از فعالیتهای گروهی لذت می برد.

- نسبت به خود و دنیای اطراف خود خوشبین است.

- از عقیده خود دفاع می کند ، حتی اگر دیگران با او مخالفت کنند

- وقتی کاری را شروع می کند آن را به اتمام می رساند و در مورد اینکه برای انجام کار حداکثر تلاش خود را کرده است ،مطمئن است.

- تحمل پذیرش شکست و یا عدم پذیرش از طرف دیگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقیت مایوس نشده و با انرژی بیشتری دوباره به پیش میرود.

- در موقعیت مناسب بدون شک و تردید نقش رهبری را به عهده می گیرد ویا لااقل در بعضی موقعیت ها انتظار رهبر شدن را دارد .

- مهارتهای حل مساله در این کودکان قویتر است وبرای حل فشارها و مشکلات روزمره زندگی از روشهای مختلف و مناسبی استفاده می کنند.

- همیشه علاقمند به شروع فعالیت جدید است .

- نارضایتی خود را بدون سرزنش کردن دیگران و خود بیان میکند .

- نقاط قوت و ضعف خود را می شناسد.

● اما کودکی که اعتماد به نفس پایین دارد تمایلی برای امتحان کردن کارهای جدید ندارد . او درباره خودش به صورت منفی صحبت می کند و جملاتی مانند "من خوب نیستم" یا

"من نمی توانم کاری را درست انجام دهم " و یا "هیچکس به من اهمیت نمی دهد" را عنوان می کند. تحمل او در مقابل ناکامی پایین است ، زود تسلیم می شود و منتظر کمک از طرف دیگران است . این گونه کودکان در مواجهه با مشکلات مکرر ضعیفتر نیز می شوند و در مقابل بافشارهای زندگی اولین عکس العمل آنها"من نمی توانم" است . آنها نسبت به خود ، اطرافیان و زندگی غالبا بدبین هستند .

● با استفاده از روشهای زیر والدین می توانند اعتماد به نفس کودک خود را تقویت کنند :

- به فرزندتان توجه کنید به صحبت های او گوش کنید و از نصیحت کردن او بپرهیزید.

- محبت خود را به کودک نشان دهید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید.

- به کودک خود احترام بگذارید و اگر کودک برای خودش احترام قائل نشد اورا تصحیح کنید.

- انتظارات خود را با سن ، هوش ، توانایی و مهارتهای کودک تطبیق دهید.

- به او اجازه دهید تا عقایدش را با شهامت بیان کرده و از ضمیر شخصی "من" استفاده کند.

- به فرزندتان اجازه تصمیم گیری دهید و به تصمیم های کودک برای امور شخصی ( انتخاب لباس ، نوع غذا، وسایل مورد نیازو ... ) احترام بگذارید.

- کودک خود را تحت فشار نگذارید و از بکن و نکن های بی مورد پرهیز کنید.

- از اشتباهات کوچک فرزند خود چشم پوشی کنید و بیشتر رفتارهای مثبت اورا مورد توجه قرار دهید.

- در صورتی که به تفاوتهای فردی کودکان توجه کنید اصلا فرزند خود را با کودک دیگر مقایسه نمی کنید .

- الگوی مثبت باشید . اگر نسبت به خود خشن و سخت گیر هستید و درباره توانایی ها و محدودیت های خود واقع بین نیستید خودتان را تعدیل کنید زیرا فرزندتان شما را مانند آینه درنظر می گیرد.

- برای تلاش کودک خود و نتیجه کار ارزش قائل شوید . برای مثال اگر کودکتان در تیم فوتبال موفق نبوده است به او نگویید خیلی خوب بعدا بیشتر تلاش کن بلکه به او بگویید تو دراین کار خیلی تلاش کردی و من به تلاش تو افتخار می کنم .

- افکار غیر منطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید . گاهی کود ک به ادراک نادرست درباره خودش جنبه واقعی می دهد . برای مثال کودکی که در مدرسه درتمام درس ها موفق است ولی در درس ریاضی مشکل دارد شاید بگوید

" من دانش آموز بدی هستم" در اینجا کودک از تعمیم غلط استفاده کرده است وهمین اعتقاد او را برای شکست آماده می کند . عکس العمل مناسب ما به عنوان والدین این است که به او بگوییم .

" تو دانش آموز خوبی هستی و در تمام درسها موفقی ، برای خواندن درس ریاضی به زمان بیشتری نیاز داری که با هم انجام خواهیم داد ".

- در نهایت ما برای جامعه فردا نیاز به افرادی قوی و مطمئن به خود داریم که از پس مسائل خود برآیند . بنابراین بایستی در کوچکترین نهاد اجتماعی که خانواده است زمینه را برای پرورش چنین افراد آماده سازیم "

=========================================================================

کودک و رایانه

استفاده از بازی‌های رایانه‌ای در خانه ما به وسیله کودکان، به یکی از پدیده‌های اجتماعی زندگی مدرن تبدیل شده است اما نباید فراموش کنیم که اگر این وسایل پیشرفته همراه با فرهنگ آن استفاده شود، در خلاقیت کودکان‌مان موثر خواهد بود.

یکی از دلایل علاقه‌مندی کودکان در خانه به بازی‌های رایانه‌ای، جذابیت‌های سحرآمیز آن است. کودکان حرکات تولید شده به وسیله خودشان، شکل‌ها و تصاویر، صداها، امتیاز آوردن، مهارت‌هایی که به دست می‌آورند و هیجان بردن و یا بیشتر کردن امتیازات‌شان را دوست دارند. بعضی از بازی‌های رایانه‌ای جنبه‌ آموزشی نیز دارند. آنها هماهنگی میان دست‌ها و چشم‌ها را بیشتر می‌کنند، توانایی پردازش اطلاعاتی را که از چند راه گوناگون حسی، هم‌زمان وارد مغز می‌شوند، بیشتر می‌کنند و زمان واکنش به محرک‌ها را کاهش می‌دهند. همچنین آنها رایانه را به نحو شیرین و جذابی به کودک معرفی می‌کنند.

از سوی دیگر، کودکان در خانه گاهی ساعات بیشتری از آنچه والدین‌شان تمایل دارند، صرف بازی‌های رایانه‌ای می‌کنند. این امر باعث می‌شود که در انجام فعالیت‌های مهم دیگر مانند تکالیف مدرسه و کمک به خانواده، کوتاهی کنند. بنابراین اگر احساس می‌کنید که کودکتان بیش از حد با این قبیل بازی‌ها مشغول شده‌ است، باید با آن جدی برخورد کنید. با این حال به خاطر بسپارید که درباره بسیاری از کودکان جالب بودن و جذابیت بازی‌ها در ابتدا بیشتر است و به مرور زمان کم می‌شود.

▪ همراه کودک بازی کنید

اگر تاکنون بازی‌های رایانه‌ای را تجربه نکرده‌اید، قضاوت درباره آنها را به بعد از آزمایش آنها موکول کنید، در این صورت متوجه خواهید شد که بعضی از آنها واقعا به کودک کمک می‌کنند که برخی از موضوعات و مهارت‌های ضروری را یاد بگیرد. اگر خودتان در خانه رایانه دارید، با کودکتان به یک فروشگاه فروش نرم‌افزار بروید. بازی‌هایی را انتخاب کنید که علاوه بر دارا بودن ارزش آموزشی، جذاب باشند. هر دوی شما از چنین برنامه‌هایی که منطق ریاضی را به کار می‌گیرد، لذت خواهید برد.

▪ بازی‌های رایانه‌ای را جایزه دهید

از این برنامه‌ها به عنوان انگیزه‌هایی برای انجام کارهایی مانند تکالیف مدرسه یا کارهای منزل استفاده کنید. به طور مثال به فرزندتان بگویید: «می‌توانی بعد از اینکه تکالیف مدرسه‌ات را انجام دادی و ما آنها را دیدیم، نیم ساعت بازی کنی» یا اینکه به کودک در مقابل انجام دادن مقدار بیشتری از کارهای خانه، پول بدهید تا بتواند در مراکز رایانه‌ای یا مراکز تفریحی دیگر بازی کند.

▪ سیر شدن کودک از بازی

اگر کودک شما می‌خواهد به قیمت انجام ندادن کارهای دیگر به بازی‌های رایانه‌ای در خانه بپردازد،‌ با او قراری بگذارید، به این صورت که بعدازظهر روزهای تعطیل هر چقدر که دوست دارد‌، بازی کند حتی تا دیروقت یا اینکه با او مسابقه‌ای بگذارید، به این ترتیب که کدام یک از شما می‌تواند مدت زمان بیشتری بازی کند. به او فرصت بدهید تا جایی که دوست دارد، بازی کند و از بازی کردن سیر شود.

▪ به کارگیری پیامدهای منفی

هنگامی که تمام روش‌های دیگر ناموفق بودند، رایانه را قفل کنید و یا اینکه سیم آن را بیرون بکشید تا کودک مجبور شود اجازه بازی کردن را کسب کند. به تدریج به او بفهمانید که نتایج سوءاستفاده از امکانات چه خواهد بود و به طور دقیق مدت زمانی را که رایانه در اثر سوءاستفاده، مهر و موم خواهد شد، مشخص کنید. سپس پیگیری کنید که تا چه حد از دستورات شما پیروی می‌کند

         ====================================================================

کودکان و آداب و رسوم خانوادگی

رعایت آداب و رسوم‌های خانوادگی موجب تقویت حس هویت‌یابی، امنیت عاطفی و رضایت از خویشتن می‌شود.

خانواده‌هائی که به انجام این‌گونه مراسم‌ها و آئین‌های خود پای‌بند می‌باشند، حس وابستگی عاطفی بیشتری نسبت به اعضاء خود دارند. برای مثال، جشن‌ها، عیدها و گردهمائی‌های سنتی خانواده‌ها موجب گسترش روابط، شریک شدن در غم‌ها و شادی‌های هم، تقویت ارزش‌های مثبت خانوادگی، حفظ خاطرات و تحکیم روابط بین نسل‌های آینده می‌شود.

            ==================================================================

لحظه های موفق در تربیت فرزندان

ربیت مهمترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آینده ی کودک در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عکس العملهای مناسب در موقعیتهای خاص است. در عین حساس بودن تربیت صحیح، با عمل به چند نکته می توان با موفقیت بدان رسید. ما به عنوان والدین موفق باید فرزندانمان را به گونه ای ترغیب کنیم که از درون، احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقویت شود و احساس کنند مورد علاقه ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنین شرایطی قرار گیرند دیگر برآورده نشدن نیاز به قدرت یا محبت، آنها را به سمت انحراف نمی کشد. چند روش زیر به کودکان ما کمک می کند که حس بهتری نسبت به خود پیدا کنند و احساس امنیت کنند.

● از لحظاتـــــی که با هـــم هستید استفـــاده کنید.

اعتماد به نفس کودک شما تحت تأثیر کیفیت اوقاتی است که شما با او صرف می کنید، نه مقدار و زیادی این زمان! در زندگی های بسیار شلوغ این زمانه اکثر ما در فکر کارهای بعدی یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستیم و در حالیکه فرزندمان با ما صحبت می کند صد درصد حواسمان متوجه او نیست. اکثراً وانمود می کنیم که گوش می دهیم! خیلی اوقات هم تلاش فرزندان را که سعی می کنند با ما ارتباط برقرار کنند نادیده می گیریم. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به کودک اختصاص ندهیم (اوقاتی که فقط متوجه او باشیم) کم کم ناهنجاریهای رفتاری در او بروز خواهد کرد. از نظر کودک، اگر به او عکس العمل (حتی) منفی نشان دهیم بهتر از آن است که به او بی توجهی کنیم. مهم است که به درستی احساسات کودک را درک کنیم و این گونه مسئله را نبینیم که آیا احساسات او درست هستند یا غلط . وقتی کودک می گوید: "مامان، تو هیچ وقت به من توجه نداری" (در حالی که شما تازه با او بازی کرده اید) او فقط احساسش را بیان کرده. در این موقع بهتر است به احساسش ارزش دهید و بگویید: " بله، احساس می کنم خیلی وقت است که با هم بازی نکرده ایم". عمل بهتر از حرف است. آمار نشان می دهد که ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان می کنیم. عجیب نیست که آنها گوششان از حرفهای ما پر است! به جای آنکه مرتب اظهار گله مندی کنیم، از خود بپرسیم "الان چه رفتار مؤثری می توانم داشته باشم؟ "

● به کـــــودک کمک کنید که احساس تــــــوانمندی کند.

اگر این راه را شما نشانشان ندهید خودشان راه های نامناسبی برای کسب احساس قدرت پیدا می کنند. راه های مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهید، به آنها اجازه انتخاب بدهید، بگذارید در محاسبه حساب و کتابهای مخارج کمکتان کنند، بعضی وقتها پخت و پز یا خرید را به عهده آنها بگذارید. یک کودک دو ساله می تواند در شستن ظروف ملامین یا سبزیجات کمک کند یا کفشها را جابجا کند. ما اغلب خودمان همه کارها را انجام می دهیم چون برایمان بی دردسرتر است. ولی نتیجه اش آن است که آنها احساس بی اهمیتی می کنند.

● بگذارید تا نتایج طبیعــــی کارها را تجــــربه کند.

از خود بپرسید " اگر من در این مورد دخالت نمی کردم چه می شد؟" وقتی ما در هر مسئله ای حتی مواردی که نیازی به ما نیست دخالت می کنیم، کودک را از تجربه کسب کردن و دیدن نتایج طبیعی اعمالش محروم می کنیم. وقتی می گذاریم نتایج کارها به تجربه کودک بیفزاید، دیگر با نق زدن و نصیحت زیاد، روابطمان را با او خراب نمی کنیم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش می کند، شما آن را یادآوری نمی کنید تا خودش راه درست را پیدا کند و اهمیت به خاطر سپردن را درک کند.

● بگـــــذارید با قـــانون خـــانه آشنا شـــود.

بسیاری از مواقع، رسیدن به نتایج امور آنقدر طولانی است که نمی توان آنها را به سادگی تجربه کرد.در اینگونه موارد دریافت "عواقب منطقی" راهکاری مناسب است.در چنین حالتی نتیجه ای که کودک از کار خود می بیند باید با نوع عملکرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش کرد کتاب داستانش را از منزل دوستانش بیاورد و شما یک هفته به او کم محلی میکنید، این موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جای ماندن یک خاطره تلخ برای او میشود. اما اگر کتابش را برگردانید و به او بدهید و فقط به اندازه قیمت کتاب از پول هفتگی اش کم کنید،با قانونمندی خانه آشنا می شود بدون آنکه کدورتی پیش آید.

● رفتـــــارها را از کُننده آن جــــدا کنید.

هرگز به کودک نگویید که "تو بدی". زیرا اعتماد به نفسش را خراب می کند. به او بفهمانید که شما از خود او بدتان نمی آید بلکه خیلی هم دوستش دارید، فقط از آن رفتار ناخرسند هستید. او بد نیست بلکه آن رفتار بد است! برای آنکه کودک اعتماد به نفس داشته باشد باید بداند که بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارید. بدون توجه به این که چه می کند، به هر حال دوستش دارید. او را مدام به دریغ کردن عشقتان و اظهار اینکه "دوستت ندارم" تهییج نکنید. هرگاه نسبت به عملکرد خود تردید داشتید از خود بپرسید " آیا قانونمندی و قیود من به اعتماد به نفس کودکم کمک می کند؟ "

● همـــــزمان مهــــربان و محکــــم باشید.

مثلاً به او بگویید: "تا یک ربع دیگر تو را سوار اتومبیل می کنم و به مدرسه می برم. لباست را می توانی تا آن موقع بپوشی". شما در عین حال که سر وقت به حرفتان عمل می کنید از این که احتمالاً لباسش را نپوشیده عصبانی نشوید. چون این کار را در اتومبیل هم می تواند انجام دهد. همیشه ببینیم که درخواستمان از کودک از روی عشق است یا خشم؟

● عاقبت اندیشـــــــــــی مهــــم است.

اکثر ما می خواهیم خیلی فوری همه ی امور را تحت کنترل درآوریم و دنبال راههایی برای رسیدن به این هدف هستیم. درنتیجه فرزندان احساس می کنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نکات بیشتری را از آنها انتظار داریم خودمان هم باید در رفتارمان ملاحظه ی بیشتری داشته باشیم. مثلاً اگر عصبانی شویم و کودک را تنبیه بدنی کنیم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتی اگر خلاف آن را به او نصیحت کنیم) که برای به دست آوردن آنچه می خواهد باید متوسل به زور شود.

● صـــــریح و شفــــاف صحبت کنید.

اگر نظرتان این است که در فروشگاه نباید برایش آبنبات خریده شود این مسئله را با اخم یا بگومگو یا عصبانیت اظهار نکنید. به سادگی آن را با خوشرویی بگویید و به آن نیز عمل کنید. اگر دو پهلو صحبت نکنید و نظرتان را ساده و شفاف بگویید، کودکتان می آموزد که به شما احترام بیشتری بگذارد.

" تربیت صحیح امر پیچیده ای نیست ولی عمل به آن همت و دقت می خواهد و همسران برای رسیدن به آن باید توافق و عزم مشترک داشته باشند. "

           =============================================================

تاثیرات سوء مشاجرات خانوادگی بروی فرزندان

اکثر بچه ها متوجه ناسازگاری ها و تعارضات پدر و مادر می شوند و اگر بطور مداوم شاهد زد و خورد آنها باشند، نشانه هایی از پریشانی و ناراحتی های فیزیکی و احساسی از خود بروز می دهند.

برخی تحقیقات نشان می دهد که بچه ها حتی از شش ماهگی نسبت به استرس صداهایی که در اطراف خود می شنوند و برخوردها و منازعات پرخاشگرایانه واکنش میدهند.

واکنش های احساسی

شواهد و مدارک تجربی نشان می دهد که چیزهایی که والدین تجربه می کنند، بچه ها هم تجربه خواهند کرد. از اینرو، اگر والدین عصبانی و ناراحت باشند، این احساسات به سایر اعضای خانواده نیز سرایت خواهد کرد. از آنجا که بچه ها والدینشان را الگوی خود می دانند و به آنها تکیه می کنند، دیدن آنها در حال دعوا و مشاجره برایشان ناراحت کننده خواهد بود.

این نوع رفتار می تواند منجر به ایجاد احساس استرس و اضطراب در بچه ها شود. حس "خانواده" در آنها به همراه حس اعتماد به نفسشان تخریب می شود. وقتی میبینند پدر و مادر قانون شکنی می کنند درحالیکه همیشه آنها را از آن منع میکردند، باعث از بین رفتن حس اعتماد در آنها شده و این تجربه برای بچه ها بسیار گیج کننده خواهد بود.

اگر دعوا و مشاجره بخشی از زندگی عادی پدر و مادر باشد، بچه ها همیشه منتظر بروز بحث و درگیری بین آنها خواهند بود. علاوه بر این رفتارهای حفاظت از خود، بچه ها برای جلوگیری از بروز این درگیری ها خود را خسته می کنند. این مسئله آنها را در موقعیتی بسیار دشوار قرار می دهد و مجبورشان می کند که نقش یک آدم بزرگ را بازی کنند، درحالیکه نه از نظر فیزیکی و نه شناختی به آن اندازه نرسیده اند.

تاثیرات طولانی مدت

الگوهای رفتاری ناسازگار در بچه ها زمانی شکل می گیرد که می خواهند خود را با دعواها و مشاجرات پدر و مادر وفق دهند. آنها گریه می کنند، علائمی از ترس نشان می دهند، در دعوای والدین دخالت می کنند و فرار میکنند.

بچه ها ممکن است حساس و مضطرب شوند. این خصوصیات رفتاری می تواند تاثیر بسیار هنگفتی بر اعتماد به نفس، تصویر نفس و عزت نفس آنها داشته باشد. وقتی الگوهای احساسی منفی از زمان کودکی در آنها شکل گیرد، اصلاح و تغییر آنها بسیار دشوار شده و در زندگی آینده آنها خطرساز خواهد شد.

اگر بچه ها بطور مداوم شاهد این دعواها باشند، به ویژه در محیط خانه، این رفتارها را تقلید کرده و در بازی با دوستانشان و در موقعیت های دیگر همانها را اجرا می کنند. مدل سازی از رفتارهای والدین، پدیده ای رشدی است که اگر دعوا کانون آن باشد، تاثیراتی بسیار مخرب خواهد داشت.

شواهد تجربی از والدینی که با آنها کار کرده ام من را به این باور می رساند که اکثر والدین از مشاجرات لفظی درحضور فرزندان خود خودداری می کنند. اکثر والدین از تاثیر احتمالی این مشاجرات بر روی فرزندانشان آگاهی دارند و سعی می کنند آن را در اتاقی دیگر و دور از فرزندانشان انجام دهند.

والدین اکثراً سعی می کنند حرفها و مشاجراتشان را شب ها بعد از اینکه بچه ها به خواب رفتند انجام دهند تا خطر شنیده شدن آنها توسط بچه ها و ناراحت شدن آنها کمتر شود. توصیه می شود که اگر والدین می توانند احساسات خود را کنترل کنند، بهتر است مخالفت ها و ناسازگاری های خود را به تعویق بیندازند تا محیط و زمانی مناسب برای خالی کردن آنها پیدا کنند. بهتر است این مشاجرات در محلی به غیر از خانه انجام شود، پارک یا سایر محیط هایی که بچه ها در آن حضور نداشته باشند، مناسب تر است.

اما برای بسیاری از والدین دور نگه داشتن مشاجرات از خانه، غیرممکن است. خلق و خو به سرعت عوض می شود و قبل از اینکه حتی خودتان هم متوجه شوید، دعوا را راه انداخته اید.

تاثیر را به حداقل برسانید بچه ها را وارد نکنید—آنها توانایی سازگار شدن ندارند. علائم و نشانه های پدیدار شدن دعوا و مشاجره را تشخیص دهید و آنرا به زمانیکه بچه های حضور نداشته باشند معوق کنید.

یک قدم به عقب بردارید، تا ده بشمارید، آرام شوید و خودتان را از محیط خطر دور کنید. بهترین علاج عصبانیت، به تاخیر انداختن آن است.از زبان احساسی در مشاجرات خود استفاده نکنید. بچه ها معمولاً متوجه میشوند که چه می گویید.

از تاثیرگذاری حرف ها و رفتارهایتان بر روی بچه ها آگاه باشید. بعنوان والدین، بچه ها بعنوان الگو به شما نگاه می کنند و از رفتارهای شما تقلید می کنند. اگر از فرزندانتان توقع دارید که درست رفتار کنند، پس اول خودتان باید درست رفتار کنید.

ناراحتی هایتان را روی کاغذ بیاورید. به این ترتیب می توانید آنها را به همسرتان نشان داده و آنها هم جوابتان را روی کاغذ بیاورند. معمولاٌ آوردن افکار روی کاغذ شما را متوجه می کند که موضوع چندان شدیدی برای دعوا و مشاجره وجود نداشته است. وقتی افکار در ذهن ما بماند، شدت آنها بیشتر و بیشتر خواهد شد.

با مراجعه به مشاور خانواده، طریقه رفتار با همسرتان را اصلاح کنید.

سعی نکنید با سکوت عصبانیتتان را نگه داشته یا آنرا مخفی کنید. بچه ها به همان اندازه که نسبت به دعوا و مشاجرات حساسند، به ناسازگاری های غیرکلامی نیز حساسیت دارند.با نشان دادن علاقه خود به همسرتان جلوی چشم بچه ها، مشاجراتتان را با محبتتان متوازن کنید.

در مورد ناسازگاری ها با فرزندتان صحبت کنید

1. برای توصیف ساده احساساتتان بعد از مشاجره با فرزندتان وقت بگذارید، بدون اینکه بخواهید همسرتان را بدنام کنید.

2. فرزندتان را مطمئن کنید که همدیگر و آنها دوست دارید.

3. برای فرزندتان توضیح دهید که دعواها و مشاجرات کوچک هر از گاهی ممکن است در خانواده اتفاق بیفتد و سعی خواهید کرد که از این به بعد دعوای شدید نداشته باشید.

4. اجازه بدهید فرزندتان درمورد مشاجره سوال کند. بچه ها ممکن است درمورد رابطه پدر و مادرشان دچار ترس و نگرانی شوند چون درواقع بحث و مشاجره شما را خوب نمیفهمند. از اینرو، باید به آنها فرصت دهید این نگرانی ها را به حداقل برسانند.

5. شدت دعوا را کنترل کنید. اگر می بینید که دعواهایتان روز به رز شدیدتر و بیشتر می شود، کمک بگیرید. از روانشناس و مشاور خانواده بخواهید که موقعیت بین شما را کمی آرامتر کرده و نظرات هر دو شما را جویا شود.

هرچقدر هم که تلاش کنیم، دعوا و مشاجره بین پدر و مادرها هیجوقت از ریشه کنده نمی شود. اگر بچه های ما شاهد مهر و علاقه ما به یکدیگر باشند، و خودشان نیز به اندازه کافی از این محبت دریافت کنند، وقتی دعوا و مشاجره ای هم پیش بیاید، در نظر آنها این مشاجره در یک رابطه دوستانه و گرم و بامحبت اتفاق افتاده است و تاثیر چندان منفی بر آنها نخواهد داشت.

          

نقش تربیت بدنی وورزش در بهداشت روانی دانش آموزان

تربیت بدنی و ورزش در مفهوم کلی کلمه، یک پدیده اجتماعی است که با اعتلای آن ،روابط افراد جامعه و سلامت جسم وروح آنها استحکام می یابد .بنابراین ،روابط اجتماعی و تربیت بدنی وورزش بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند و در تامین بهداشت روانی کودک و نوجوان وهمچنین در جهت گیری مطلوب جامعه بسیار موثر می باشد .

بر اساس تحقیقات کارشناسان سازمان بهداشت جهانی در کشورهای صنعتی حدود ده درصد از افراد جامعه به نوعی به اختلال روانی مبتلا هستند از این رو بهداشت روانی که هدف آن سالم سازی محیط روانی و پیشگیری از اختلالات روانی است از اهمیت شایانی برخوردار است همان گونه که بیماریهای جسمانی سلامت جسم انسان را تهدید می کند، برای سلامت روانی نیز خطراتی غیر قابل اجتنابی وجود دارد . در زندگی هر شخصی لحظات حساس ،موقعیتها و پیش آمدهای ناگوار وجود دارد.

چگونگی تاثیر این گونه رویدادها بر روی شخص و نحوه برخورد شخص با آنها از نقطه نظرات سلامت روان بسیار حائز اهمیت است خانواده، مدرسه ، جامعه سه عامل مهم در بروز و ظهور بیماریهای روانی محسوب می شوند .نتیجتا" در هر برنامه و طرح بهداشت روانی باید هر سه عامل فوق مورد توجه قرار گیرند .محیط روانی انسان شامل کلیه عواملی است که روی رفتار وی اثر می گذارد بسیاری از آشفتگیها وسرگشتگیهای روانی و اعتیاد نتیجه روابط شخص با افراد خانواده و اجتماع است . بنابراین در پیشرفت بهداشت روانی هر جامعه ،کلیه افراد آن از هر طبقه و گروهی اعم از مقامات مذهبی ،اداری ،آموزشی وقضایی وظایف خطیری ر ابر عهده دارند.بهداشت روان کودکان به خصوص بهداشت روان دانش آموزان است که یک سوم کل جمعیت را تشکیل می دهند .مهم جلوه می کند. هر روز صبح بچه ها را به دست مکان آموزشی به نام مدرسه می سپاریم وظهر ویا عصر آنها را تحویل می گیریم.در این مدت چه اتفاقاتی ممکن است برای آنها رخ دهد؟ باید کاری کرد که بچه ها در این مدت آسیب نبینند.

از کجا باید آغاز کرد؟

باید از مدرسه آغاز کرد،زیرا کودک تا هفت سالگی در آغوش خانواده است و از۷تا۱۸ سالگی در اختیار مدرسه قرار می گیرد .شخصیت یک فرد هم تا قبل از۱۸سالگی شکل می گیرد .یعنی نمی توان گفت که یک فرد تا ۱۸ سالگی طبیعی بوده اما بعد از آن دچار اختلال شده است از این رو، بسیار مهم است که مربیان یا افرادی که با بچه های سنین مدرسه سروکار دارند، بدانند که چگونه با بچه ها صحبت کنند.

با توجه به مقدمه فوق در تعریف بهداشت روانی باید گفت : بهداشت روانی عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماریهای روانی و سالم سازی محیط روانی است تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از هر یک روان متعادل با عوامل محیط خود روابط صحیح برقرار کرده و در راه رسیدن به هدفهای متعالی خود پیروز شوند. بهداشت روانی مشمول عام دارد و شامل کلیه افراد و گروههای جامعه است وتنها منحصر به بیماران روانی نیست .به عبارت دیگر بهداشت روانی یک امر همگانی است و به تمام طبقات و گروهها اعم از پیرو جوان وکودک و بزرگ مربوط میشود . فعالییت اصلی در مورد بهداشت روانی این است که اساسا" نباید گذاشت بیماری روانی به وجود آید .اگر ناراحتی عصبی ناشی از فشارهای درونی یا محیطی حادث شد باید پیشگیری کرد که تبدیل به ناراحتی روانی نشود .گروهی از محققان بر این باورند که فشارهای روحی،ذهنی و عاطفی میتوانند تقریبا تمام بیماریهایی را که به صورت ژنتیکی فرد مستعد آنهاست بوجود بیاورند. این بیماریها شامل:آسم،سرطان،اختلالات و آشفتگی گوارش وامراض قلبی می شود. تمام این بیماریها و همچنین دیگر بیماریهایی که در خانواده شایع بوده اند.

آنچه که مسلم است جامعه نمیتواند و نباید موضوع بیماریهای روانی را امری شوخی وسرسری تلقی کند. جامعه نیاز به انسانهایی دارد که نه تنها از سلامت جسمانی برخوردار باشند بلکه از سلامت روانی نیز بهرمند باشند. از آنجا که منشائ بسیاری از ناراحتیهای روانی ، خانواده ، مدرسه و اجتماع و در بعضی موارد سستی مبانی اعتقادی خود شخص است . باید در فعالییتهای بهداشت روانی به همه عوامل فوق توجه لازم مبذول گردد. و در ارائه چنین خدمت مردمی باید مدارس، دانشگاهها ، مساجد ، بازار ، کوچه و خیابان به مراکز آموزش متقابل وکمک اخلاقی ،معنوی و انسانی مبدل شوند و در ارتباط صحیح با مردم قرار گیرند.

تربیت بدنی وزارت اموزش و پرورش در پی تحقیق سیاستهای خود مبنی بر ایجاد فرصت و زمینه در کسب سلامتی جسمانی وروانی دانش اموزان پسر و دختر آموزشگاهای کشور از طریق فعالیتهای ورزشی همواره تلاش دارد تا با اقوال نظری وافعال عملی ،اذهان عموم،والدین، مدیران مدارس ،مربیان ورزش ،مسئولین کشور ودست اندرکاران علم تربیت را متوجه این پدیده با ارزش یعنی سلامت تن وروان بنماید.

ورزش عبارت است "از حرکت منظم ومکرر بدنی برای دستیابی به توانایی ، چالاکی و سلامت بیشتر ."واز طرفی بهداشت روانی مبتنی بر سه اصل است که عبارتند از :

1.                   نگاه داشتن وتامین سلامت فکر

2.                   ریشه کنی عوامل بیماریزا وجلوگیری از ابتلا به اختلالات روانی .

3.                   ایجاد زمینه مناسب ومساعد برای رشد وشکفتن شخصیت واستعدادها تا کمال ظرفیت آنها

           ===================================================================

همه چیز به اندازه، حتی محبت

یكی از احتیاجات اساسی روانی افراد برخورداری از محبت دیگران است. كودكی كه در سال های اول زندگی از محبت پدر و مادر محروم باشد در خانه احساس ناامنی می كند، از زندگی لذت نمی برد، اغلب سرد وخشن و نسبت به دیگران بی مهر است و كمتر مقید به اصول و قوانین اخلاقی خواهد بود. برعكس كودكی كه از محبت پدر ومادر برخوردار است، قدرت سازگاری بیشتری دارد، احساس سكون و آرامش می كند، اعتماد به خویشتن در او قوی است و نسبت به میزان های اخلاقی حساس است.

گاهی یكی از والدین نسبت به كودك بی مهر است، اما دیگری جبران می كند،در این صورت بچه كمتر احساس ناراحتی خواهد كرد.عشق و محبت واقعی پدر ومادر نسبت به بچه، امری ضروری وقابل تقدیر است، اما محبت بی مورد گاهی مانع رشد شخصیت بچه می شود. والدین باید متوجه رشد بچه هم باشند. امكانات،احتیاجات، تمایلات و استعداد بچه را در هر مورد در نظر بگیرند و در هر مرحله از رشد به مقتضای آن عمل كنند.اغلب گفته می شود كه والدین مخصوصاً مادرها، بچه خود را دوست دارند و این امر را به عنوان یك اصل مسلم و غیرقابل انكار در مورد تمام مادرها صادق می دانند، اما باید توجه داشت كه این امر عمومیت ندارد. گاهی دیده می شود پدر یا مادر از بچهٌ خود تنفر دارند، این تنفر ممكن است معلول عوامل مختلف باشد.

مثلاً بودن بچه مانع شود از این كه پدر و مادر به هدف خود برسند، یا پدر و مادر را از كار بیشتر و تحصیل درآمد زیادتر وادارد. گاهی تولد بچه باعث تغییر شغل مادر می شود یا این كه مادر مجبور می شود شغل خود را از دست بدهد. گاهی پدر و مادر بر اثر ضعف خود نمی توانند به هدف های خویش برسند و بچه را عامل شكست فرض می كنند و او را مورد تنفر قرار میدهند. پدر و مادری كه خود از محبت والدین محروم بوده اند، اغلب نسبت به بچه های خویش بی مهر هستند.والدینی كه از طرف پدر و مادر طرد شده اند، نسبت به فرزندان خود بی علاقه هستند. گاهی بی مهری والدین به بچه ها معلول عدم آشنایی آن ها به احتیاجات اساسی روانی كودكان است. چنانچه اشاره شد بچه هایی كه از محبت والدین محروم هستند اغلب متزلزل و ناراحت هستند.

والدین به صورت های مختلف ممكن است بچه را مورد بی مهری قرار دهند و او را به اصطلاح طرد كنند. گاهی بی مهری پدر ومادر نسبت به بچه در رفتار خشونت آمیز آن ها ظاهر می شود. در بعضی موارد والدین برای این كه از بچه دور شوند او را به وسیله اسباب بازی سرگرم می كنند و از این راه بی مهری خود را به او نمایان می سازند. بعضی از پدر ومادرها، خوب ازبچه ها مواظبت می كنند و به موقع به آن ها غذا می دهند و آن ها را تمیزنگاه می دارند، اما دررفتار آن ها بی حوصلگی دیده می شود، همین امر ممكن است دلیل بر بی مهری آن ها نسبت به بچه باشد. در موارد خاصی بی مهری والدین به صورت بهانه جویی از بچه یا عدم تایید اعمال خوب ظاهر می شود. عكس العمل بچه ها نیز درمقابل بی مهری والدین به صورتهای گوناگون ظاهر می شود. گاهی بچه های محروم از محبت والدین دچار بیماری های روان تنی می شوند. این بیماری ها آثار بدنی دارد، اما منشأ آن ها روانی است. پیدایش پاره ای از آلرژی ها در میان بچه ها معلول همین امر است. بچه هایی كه دچار تب و تشنج می شوند، اغلب از طرف پدر ومادر طرد شده اند یا مدتی از آن ها دور بوده اند.

گاهی این دسته از بچه ها سركش و پرخاشجو بار می آیند، در انجام كارهای بد احساس تقصیر نمی كنند، نسبت به زندگی بدبین هستند و دیگران را دشمن خود فرض می كنند و نسبت به اعمال آن ها همیشه اعتراض خواهند كرد. در بعضی موارد بچه های محروم از محبت والدین، حالت تسلیم به خود می گیرند. رفتار زننده والدین راتحمل كرده و به جای اعتراض با روی خوش در مقابل اعمال آن ها عكس العمل نشان می دهند و از این راه كوشش می كنند محبت آن ها را به طرف خود جلب كنند.

پدر ومادری ممكن است برای چند سال بچه دار نشده باشند و همین امر سبب شود كه فرزند تازه خود را زیاد تحت مراقبت قرار دهند.گاهی پدر ومادر نمی توانند احتیاجات عاطفی یكدیگر را تامین كنند، روی این اصل بچه را مركز عواطف و احساسات خود قرار می دهند. زنی كه از محبت شوهر محروم است فرزند خود را جانشین شوهر می كند و نسبت به او بیش از حد مهر می ورزد. گاهی علاقه شدید مادر به بچه دلیل بر تنفر او از بچه است، این مادر برای این كه تنفر خود را از بچه پنهان نگاه دارد و از ترس این كه مبادا دیگران متوجه این تنفر شوند بیشتر بچه را مورد محبت قرار می دهد. مراقبت زیاد از بچه و محبت بی مورد نسبت به او مانع رشد طبیعی وی خواهد شد. بچه ای كه موردمحبت بیش از حد پدر و مادر است، بیشتر وقت خود را با ایشان صرف می كند و نمی تواند با بچه های هم سن آمیزش كند،در نتیجه رشد اجتماعی او عقب می افتد. مراقبت های بیش از حد از بچه سبب می شود كه والدین بیش از اندازه در كارهای او دخالت كنند و مانع از این شوند كه او مستقلاً كارهای خود را انجام دهد.

بچه در اینگونه موارد به صورت برده درمی آید و همیشه منتظر دستور پدر و مادر است و طرز فكر و قضاوت و میزان های اخلاقی و اجتماعی او تابع چیزی است كه پدر و مادر به او می گویند. عكس العمل بچه ها در مقابل مراقبت شدید والدین نیز به صورت های مختلف ظاهر می شود. گاهی بچه ها بر اثر مراقبت شدید حالت اطاعت و تسلیم درمقابل والدین به خود می گیرند و استقلال خود را از دست می دهند. زمانی در مقابل آنها حالت طغیان و سركشی ظاهر می سازند. این دسته ازبچه ها معمولاً نمی توانند با بچه های دیگر به سر برند. بعضی از این بچه ها كمرو وخجالتی هستند و در بعضی موارد از طرف گروه همسن خود طرد می شوند، زیرا آشنا به مهارت های اجتماعی نیستند. گاهی این بچه ها در كار تحصیل موفقیت خوبی كسب می كنند، زیرا مراقبت والدین از آنها سبب پیشرفت معلومات آنها می شود. معلمان در ارتباط با اینگونه بچه ها باید احتیاط بیشتری به خرج دهند. این دسته از بچه ها متوقع هستند، معلم مانند پدر و مادر آنها را مورد محبت شدید قرار دهد. روی همین نظر معلم باید توجه بیشتری نسبت به اینگونه بچه ها بنماید و بدون اینكه سایرین آگاه شوند بیشتر آنها را تحت مراقبت قرار دهد

           

آيا اينترنت مهارتهاي اجتماعي كودكان را تحت تأثير قرار مي دهد؟

صلاحات سوق دادن مدارس به سمت تکنولوژی ،هرچند که هنوز در ابتدای راه است اما آموزش و پرورش را تحت تأثیر قرار داده است و مجریان آن امتیازات و فواید بسیاری را درباره آن برشمرده اند. این اصلاحات با شعار پیشرفت به سوی آینده و بیشتر کردن راندمان دانش آموزی و همچنین تفاهم جهانی پا به عرصه گذاشت.درجامعه کامپیوتر زده ما نیاز دارد دانش آموزان توانایی بیشتری در زمینه فعالیت در محیط های تکنولوژیکی بدست آورند. بعلاوه ارتباط در سیاره ما با استفاده از خطوط اینترنتی چنان با سرعت انجام می شود که مسئله ارتباط ، قسمت جدایی ناپذیر برنامه کاری تکنولوژی شده است. ولی افزایش فزاینده گزارشهایی که حاکی از اعتیاد روانی به استفاده از اینترنت هستند به همراه تاثیرات منفی آن بر روی عملکردهای اجتماعی ادامه این اصلاحات را زیر سوال برده است. مربیان و روان شناسان شروع به تحقیق روی تاثیرات اینترنت بر مهارت های اجتماعی و توازن روان شناختی کودکان کرده اند.

   حقایق

استفاده از کامپیوتر به صورت    online در حال گسترش است. تخمین زده می شود حدود 149 میلیون نفر در سراسر جهان online  هستند  و این میزان با سرعت 12 درصد در ماه رو به افزایش است. طبق گزارش اداره آمار امریکا،2/22 درصد از 76 میلیون امریکایی استفاده کننده از کامپیوتر بالای 3 سال سن دارند و بیشتر از اینترنت استفاده میکنند و حدود یک پنجاهم از بچه هایی که در خانه از کامپیوتر استفاده می کنند به اینترنت دسترسی دارند. همچنین گزارش شده است 55 میلیون دانش آموز در مدرسه از کامپیوتر استفاده می کنند ،مدرسه معمولی ترین مکانی است که در آن بچه ها به اینترنت دسترسی دارند . با این اعداد و ارقام  در افزایش استفاده کنندگان از اینترنت و محبوبیت اینترنت جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند.

سوالات

درحالی که برخی ،اینترنت را مظهر تکنولوژی می دانند نظراتی نیز درباره اثرات منفی استفاده از اینترنت بر اشخاص و مهارت های اجتماعی آنها وجود دارد . اخیراً تحقیقی در دانشگاه کارنجی ملون انجام شده که بیان می دارد استفاده از اینترنت به صورت قابل توجهی احساس بی پناهی و تنهایی افراد را افزایش می دهد و سلامت روانی کلی افراد را تحت تأثیر قرار  می دهد. گروهی متشکل از 169 نفر در پیتس بورگ در سال اول و دوم  جهت استفاده از اینترنت مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات نشان  داد که به همان اندازه که افراد بیشتر از اینترنت استفاده کرده بودند، رابطه کمتری با دوستان خود داشتند. همچنین مشخص شد آنها کمتر با افراد خانواده خود صحبت می کردند، اضطراب روزانه بیشتری داشتند و احساس تنهایی و افسردگی بیشتری می کردند. این نتایج هنگامی که روابط میان فردی هم مورد تحقیق قرار گرفت تکرار شد.

کودکانی که کابوس می بینند

دلایل بسیاری برای کابوس دیدن کودکان وجود دارد. من خود دو فرزند دارم که هر دوي آنها در دوره هایی از کودکیشان، شبها از خواب پریده و گریه می کردند.

پسر کوچکم پس از تماشای فیلم ارباب حلقه ها شب ها دچار کابوس می شد. او واقعاً از دیدن آن فیلم لذت می برد و دوست داشت به طور دائم آن را تماشا کند، و صحنه های جنگ و زد و خورد آن را دوباره و دوباره نگاه می کرد. همانطور که می دانید این فیلمی طولانی است و زمانهایی که من و مادرش مشغول کارهای روزمره ی خود بودیم، او به تماشای این فیلم می پرداخت.

من خیلی درمورد این کابوسهای شبانه پسرم فکر کردم، و دلیل آن را  چیزی جز این فیلم ندانستم. از اینرو تصمیم گرفتم که همراه وی این فیلم را تماشا کنم و به او اطمینان دهم که افراد داخل فیلم واقعاً نمرده اند و فقط نقش بازی می کنند. حتی در صحنه های وحشتناک تر می خندیدم و می گفتم در زندگی عادی چنین چیزهای محال است. با این کار و اینکه به او اجازه می دادم که فقط هفته ای یکبار فیلم را تماشا کند، توانستم این کابوس ها را متوقف کنم.

ممکن است پس از بیماری هم کودکان دچار کابوس شوند. این مسئله زمانی که کودکان یک دوره ترک مدرسه کنند بیشتر اتفاق می افتد. آنها مدام نگران این خواهند بود که مبادا از درسهای خود عقب بیفتند و دیگر نتوانند به جمع دوستان خود ملحق شوند. همچنین تصور اینکه دوست صمیمیشان، دوست دیگری برای خود پیدا کند، عذابشان می دهد.

در چنین موقعیتی، پیشنهاد می کنم با بهتر شدن حال کودکتان، و قبل از بازگشت او به مدرسه، کمی درسهای عقب افتاده را با او کار کنید. می توانید موضوع را با معلم فرزندتان نیز مطرح کنید و از او بخواهید درسها را دوباره در کلاس دوره کند. من خود معمولاً در چنین موقعیت هایی از دوستان آنها برای ناهار یا شام دعوت می کنم که فرزندانم خیلی احساس تنهایی نکنند.

بنابراین وقتی فرزندانم بیمار هستند، به آنها اطمینان می دهم که نیازی نیست نگران عقب افتادن از درسها یا از دست دادن دوستانشان باشند.

کودکانی که دچار استرس هستند

در یک دوره دخترم چون نتوانسته بود در هیچکدام از درس هایش شاگرد اول شود، دچار استرس شده بود. احساس شکست خوردگی می کرد و تصور می کرد ما دیگر به او افتخار نمی کنیم. من او را مطمئن کردم که ما می دانیم که او همه ی  تلاش خود را کرده است و اگر به همین شیوه ادامه دهد، حتماً باعث افتخار ما خواهد شد. از همه چیز گذشته، همیشه به یاد داشته باشیم که همه ی بچه ها نمی توانند شاگرد اول شوند.

به او یادآور شدم که در این دوره در گروه های ورزشی هم شرکت داشته و آنجا مشغول بوده، و سعی کردم جنبه های مثبت قضیه را نیز به او نشان دهم. الان او می داند که اگر حتی مطمئن باشد که از عهده ی کاری برنمی آید، باید همه ی تلاش خود را برای انجام آن کار صرف کند. و زمانی که اشتباهی مرتکب می شود، مطمئن است که کسی کنارش هست تا اشکال کارش را به او نشان دهد و به او کمک کند تا از این تجربه درس بگیرد.

به عنوان والدین مهم است که بدانیم نباید زیاد از کودکانمان انتقاد و عیبجویی کنیم. این کار ممکن است باعث شود آنها احساس شکست خوردگی کنند و دیگر برای موفقیت تلاش نکنند.

در آخر می خواهم بگویم که من همیشه سعی بر این دارم که با کودکانم به ملایمت و نرمی رفتار کنم. همیشه به آنها می گویم که باعث افتخار من هستند، حتی اگر نتوانند بهترین نمره را در مدرسه کسب کنند. اگر دچار کابوس شدند، به دنبال دلیل آن خواهم بود و سعی خواهم کرد مشکل را برطرف کنم. همیشه در تلاش هستم تا مسائل آزار دهنده و ناراحت کننده برای کودکان را بررسی کنم و برای رفع آن راه حل ارائه دهم

دریا تیر اندری منبع اینترنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 9:33  توسط دبستان شاهد دختران  | 

کودک و جهان پیرامون او (1) از دریا تیر اندری

کودک و جهان پیرامون او(1)

دریا تیر اندری

 

چگونگی رفتار با کودک مهمترین عامل برای تربیت آنان است.

دستاوردهای فرزندا نتان را تحسین كنید

هنگامی كه فرزندتان در كار مشكلی مهارت پیدا كرد بگذارید بداند شما كار او را تحسین و تمجید می كنید. دستاورد ممكن است كار ساده ای مانند بالا كشیدن خودش به طبقه دوم تخت یا كار پیچیده ای مانند مهارت در اجرای یك قطعه سخت موسیقی باشد. باید فهمید فرزندتان وقتی خواندن را یاد می گیرد یا تحقیق یا پروژه علومی كه یك ثلث تمام طول كشیده به پایان می برد چه احساسی دارد. سر فرصت دقت كنید و از آنچه فرزندتان به تازگی انجام داده متعجب شوید و بگذارید بداند كه تحت تاثیر قرار گرفته اید. كمتر پیش می آید كودكان را مثل زمانی مغرور ببینید كه پدر یا مادرش به او گفته كاری را بسیار خوب انجام داده و كمتر كودكی را به حدی غمگین می بینید كه والدینش به دستاوردهای او توجهی نكرده اند.تحسین كودكان باعث می شود احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند علاوه بر این كمك می كند درس های بزرگی درباره ارزش سخت كوشی برای رسیدن به هدف بگیرند. همه بچه ها باید احساس رضایت از موفقیت ناشی از تلاش سخت برای دستیابی به هدف را تجربه كنند و سرچشمه این احساس عمدتا در «بارك الله» و «ای وای» هایی است كه پدر و مادر به او می گویند.بعضی پدر و مادرها نگرانند كه تحسین زیاد بچه ها طوری به آنها القا كند كه عشق والدین تابع شرایط است كه ارزش آنها كاملا بسته به كاری است كه می كنند نه كسی كه هستند. گمان می كنم اگر تنها كلمات محبت آمیزی كه به فرزندتان می گویید به دستاوردهای او ربط داشته باشد ممكن است این اتفاق بیفتد اما اگر عشق و علاقه خود را در اوقات مختلف و نه فقط وقتی فرزندتان دستاوردی داشته یا به موفقیتی رسیده ابرازكنید، مشكلی پیش نخواهد آمد.البته روش تحسین فرزندتان هم اهمیت دارد و باید نسبت به چند نكته دقیق باشید. به عبارت دیگر درباره چگونه به كلام درآوردن تحسین خود فكر كنید.نخست سعی كنید واكنش خود را به روشی بگویید كه دقیقا همان دستاورد را تحسین كند نه اینكه دستاورد او را به علاقه خود به فرزندتان پیوند دهید. بگویید «انشایت بسیار عالی بود» نه اینكه بگویید «وقتی كار مدرسه ات آن قدر خوب است خیلی دوستت دارم». جمله اول تحسین انشا است نه قضاوتی درباره ارزش فرزند. جمله دوم این پیام را با خود دارد كه عشق شما مشروط بر عملكرد او در مدرسه است. حتی اگر چنین منظوری نداشته باشید وقتی فرزندتان چنین جمله هایی را زیاد بشنود این احساس در او به وجود می آید كه حقیقت دارد. می توانید هم فرزندتان را دوست داشته باشید و هم از او توقع بسیار داشته باشید ولی اینها نباید هیچ ربطی به هم داشته باشند چه در ذهنتان و چه در فرزندتان

ارزش گذاری یک کودک

هر بار که کودکی به دنیا می آید، پدر و مادری نیز متولد می شوند. تا معلوم شود که با به دنیا آمدن یک کودک، مسئولیت ها و نقش های تازه ای نیز در زندگی آدم بزرگ ها اضافه می شود.

نقش ها و مسئولیت هایی که توجه به هر یک از آن ها در زندگی و آینده طفل نورسیده اهمیتی دوچندان داشته و بی توجهی به نقش درست پدر و مادر بودن به معنای مشکلاتی است که در آینده گریبان یکی از اعضای جامعه را خواهد گرفت. با این حال برای بسیاری از خانواده ها وجود یک طفل، فارغ از زیبایی های طبیعی ای که در نتیجه حضور او به وجود می آید از جنبه های خاصی اهمیت دارد. شاید از این روست که کارشناسان در تقسیم بندی های خود از ارزش گذاری فرزندان به وسیله والدین سخن به میان می آورند. پرسش مورد نظر این عده حول این محور می چرخد که نحوه ارزش گذاری فرزندان در خانواده ایرانی چگونه است؟ والدین برچه اساسی کودکان خود را دوست می دارند و به آن ها احترام می گذارند؟ ساخت جامعه، خانواده و ویژگی های روانی- اجتماعی زوجین تا چه اندازه در این ارزش گذاری تأثیر می گذارد.

تئوری های جامعه شناختی در بررسی خانواده ها و وضعیت درونی این نهاد نشان دهنده آن است که ارزش فرزند برحسب خصوصیات جامعه و نهادهای موجود در آن توضیح داده می شود. این نهادها، شیوه زندگی و مقررات و ضوابط حاکم بر رفتار انسان را در تمامی زمینه های حیاتی و از جمله در مورد ارزش فرزند مشخص می کنند. به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی نگرش و رفتار انسان با معیارهایی که در جامعه مشاهده می شود؛ همنوایی دارد. از این رو، ساختار اقتصادی _ اجتماعی و فرهنگی جامعه تا حدود بسیاری می تواند در نوع نگاه به فرزند در خانواده تأثیر بگذارد و به عبارتی تعیین کننده ارزش فرزند باشد. تئوری های اقتصادی در بررسی این وضعیت نشان می دهند که رفتار باروری خانواده ها چگونه متأثر از رفتار اقتصادی آن ها تغییر می کند.

● کسب اعتبار

زن و مرد در مرحله ای از زندگی تصمیم می گیرند کودکی داشته باشند. این تصمیم تحت هر عاملی که باشد در مرحله ای از زندگی رخ داده و از دلایلی حکایت می کند که زوجین با اعتقاد به آن ها به تولد کودک رضایت داده، تحت تأثیر آن به مرحله ای دیگر از زندگی پای می گذارند. برای شما کدام گزینه اهمیت دارد؟دکتر «رحیم زاده» که خود تحقیقاتی در این باره داشته است به این پرسش از چند زاویه نگاه می کند و می گوید:« کودک علاوه بر کسب اعتبار برای والدین موجب نجات آنان از تنهایی، ایجاد سرور و نشاط در زندگی، رشد شایستگی و صلاحیت و کسب شخصیت آنان می شود. از این نظر داشتن فرزند انگیزه لازم را برای موقعیت در زندگی ایجاد می کند. اگر از زاویه ای دیگر بخواهیم به موضوع نگاه کنیم می توان گفت به دلیل ساختار جامعه ایران که امکان گذران فراغت برای زنان در بیرون از منزل کمتر وجود دارد و زنان بیشتر اوقات خود را در منزل می گذرانند، برای رهایی از تنهایی و پر کردن اوقات فراغت خود بیش از مردان به فواید عاطفی ناشی از دارا بودن فرزند اهمیت می دهند. در این مواقع فرزند محور شادی و سرگرمی و نیز به عنوان یاور تنهایی و پرکننده اوقات فراغت تبدیل می شود. مطالعات انجام گرفته نشان می دهد که زنان محدودیت ها و فرصت های از دست رفته ناشی از نداشتن فرزند را بیشتر از مردان ارزیابی می کنند. این امر می تواند ناشی از ارزش ها و باورهای اجتماعی حاکم بر جامعه درباره نقش مادر در تربیت و نگهداری فرزند باشد. از این زاویه چنین تفسیر می شود که زنان بیش از مردان فرصت های زندگی خویش را در اختیار فرزندان قرار می دهند و همین مسأله موجب می شود که آنان فرصت کمتری برای انتقال، تحصیلات بالاتر، تفریحات و . . . داشته باشند. »

وی در ادامه می افزاید: «با افزایش سن ازدواج این احتمال وجود دارد که افراد به خاطر رسیدن به موقعیت های شغلی مناسب تر کمتر به فواید اقتصادی ناشی از وجود فرزند توجه می کنند. در این مواقع افراد احساس لیاقت، شایستگی، پذیرفته شدن به عنوان عضو کامل اجتماع را نه از طریق فرزند بلکه از طریق موقعیت های اقتصادی، اجتماعی خود کسب می کنند. بنابراین به عقیده کارشناسان مسائل اجتماعی با افزایش سن ازدواج، افراد تجربیات لازم در چگونگی گذران زندگی به دست می آورند، در نتیجه آن دسته از هزینه های ناشی از داشتن فرزند که احتیاج به تجربه زندگی دارد با افزایش سن در افراد کاهش پیدا می کند. »

به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی درآمد یک خانواده می تواند در ارزش گذاری فرزندان آن خانواده از سوی والدین تأثیر بگذارد. هزینه های عاطفی، خانوادگی، جسمانی و . . . نیز هر کدام به فراخور حال خود در این مورد تأثیر می گذارند. این موضوع ها در کنار هم نگاه والدین را به فرزند و ارزش فرزند را در ذهن و دنیای آنان می سازد. به عبارت بهتر برای شناخت ارزش یک فرزند از دیدگاه والدین تنها نمی توان با اتکا به تئوری های روانشناختی در مورد رابطه عاطفی و علاقه به پدر و مادر بودن از سوی افراد نگاه کرد. ارزش گذاری یک فرزند از سوی اعضای یک خانواده خود یک موضوع چند عاملی است که در کنار عوامل روانشناختی از اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و سیاست نیز تأثیر می پذیرد.

شاید این موضوع در نگاه اول برای بسیاری از ما غریب و حتی ناخوشایند باشد،شاید طرح این نکته که هر شخصی به فراخور حال، نگاه خاصی به فرزندان خود دارد، کمی عجیب باشد. با این حال نمی توان از توجه به چنین نکاتی غافل شد. نکاتی که دقت در محتوای هر کدام از آنها به معنی توجه بیشتر به فرزندان و آینده آنهاست. آینده ای که در صورت هر نوع بی توجهی از سوی پدر و مادر، به آسانی می تواند خراب و تیره شود. پدر و مادر در ارتباط با فرزندان خود ناگزیر از توجه بیشتر به زندگی و عواطف او هستند. زن و مردی که صاحب فرزند می شوند، دیگر همانی نیستند که تا قبل از به دنیا آمدن کودک بودند. پدر و مادر بودن آنجا معنای واقعی خود را پیدا می کند که در برابر مسئولیت اخلاقی پدری و مادری دیده شود. در ربط با تربیت صحیح فرزند، در ربط با آینده ای که از همان آغازین روز های تولد کودک، خمیر مایه آن به وسیله پدر و مادر شکل می گیرد و یک عمر را تحت تأثیر قرار می دهد.چگونگی ارتباط با کودک و درک این نکته که او نیز انسان مستقلی است که هویت و شخصیت خاص خود و در نتیجه حق و حقوق خاص خود را دارد از اهمیت فراوانی برخوردار است. بی توجهی به این نکات و ارزش گذاری یک فرزند تنها به خاطر خواسته های خود و او را امتداد آرزو های خود دانستن نکته عجیبی است که باید در تصحیح آن کوشید. به جای این نگرش ها می توان کودک را در ربط با آینده ای دید که به دست او ساخته می شود. اینجاست که حفظ شخصیت او و توجه به توانایی ها و دقت در تربیت صحیح کودک از اهمیت فراوانی برخوردار می شود

           

● گـــــــردشهای خانوادگـــــــی

اجتماع چند گروه خانواده فرصت خوبی برای ورود کودکان در موقعیت های اجتماعی به همراه کودکان سنین مختلف فراهم می کند. این موقعیت ها به کودک  فرصت می دهد مهارت های اجتماعی را به کار گیرد و در عین حال نظاره گر ارتباط شما با مردم دیگر باشد. همچنین گردشهای خانوادگی باعث ایجاد پیوندهای عمیق داخل خانواده می شود و بعدها که کودکتان باید مقابل فشار گروه همسالان ایستادگی کند؛ چنین گردشهایی نتیجه خود را نشان خواهد داد. پافشاری نکنید. کودک را در مقابل مردم انگشت نما نکنید، از جملاتی مثل « نمی تونی به دایی ات سلام کنی؟» یا « برای همه از یک تا ده بشمر» بپرهیزید. هرچقدر کودک در موقعیت های اجتماعی به خودش توجه بیشتری داشته باشد، احساس راحتی برای او مشکل تر خواهد بود.

● به کـــــودک بــــرچسب نــــــــــــزنید

توصیف کودکتان به عنوان خجالتی ، تنها، ساکت و یا سرد، روشی غلط است که بعد تاوانش را پس خواهید داد. برای نمونه در حال گذشتن از کوچه هستید و به آشنایی برمی خورید. مریم ۲ ساله یا بیشتر در سلام کردن یا حتی نگاه به فرد آشنا تردید دارد. رو به فرد آشنا می کنید و می گویید « مریم خجالتیه » ولی نمی دانید که با برچسب زدن به کودکتان رفتار او را تقویت می کنید. عینا زمانی که به کودکتان برچسب انزواطلب و یا دچار مشکل در دوست یابی را می زنید، رفتار اجتماعی نامناسب را در او برمی انگیزید. در حالی که می توانید با گفتن جملاتی او را تشویق کنید تا اجتماعی تر باشد. «تازه الان دیدنتون چند دقیقه طول می کشه تا بهتون عادت کنه.» این جمله را به جای این که بگویید «همیشه همین طوره» به کار ببرید.

● کشف علت دوست گــــریــــــزی کــــودک

اگر کودکتان در ایجاد و نگهداری دوستی ها مشکل دارد، بکوشید علت آن را دریابید آیا آنقدر حساس است که همیشه احساساتش جریحه دار می شود و دوستانش را از دست می دهد؟ آیا ساکت است و نسبت به ارتباط با دیگران بی تفاوت است؟ آیا تهاجمی و قلدر است و به همین علت کودکان دیگر نمی خواهند با او باشند؟ آیا از مهارت های اجتماعی برخوردار نیست؟ آیا مهارت های لازم را برای یک دوست باوفابودن ندارد؟

● صحبت با کــــــــــودک

دقیق باشید. درباره رفتارهایی که مشاهده می کنید و این که چگونه موجب تاثیرگذاری بر روابط می شوند، گفتگو کنید. درباره دوستی صحبت کنید. اگر کودک به دلیل تمام شدن یک رابطه دوستی از نظر روانی آسیب دیده است، درباره وضعیت دوستی ها و این که چطور طی سالها دوستان زیادی خواهد داشت که بعضی از آنها به مدت طولانی و بعضی از آنها تنها مدت کوتاهی دوست او خواهند بود، گفتگو کنید. به او بگویید اغلب مردم انواع زیادی دوست دارند. مانند یار ورزشی ، همدرس و تعداد کمی یاران مورد اعتماد دارند. مشخصات یک دوست خوب را بگویید، از کودک بخواهید نام یکی از همکلاسی هایش را که همه او را دوست دارند بگوید و سپس درباره خصوصیات او چنین بپرسید: چطور رفتار می کند؟ چه کارهایی انجام می دهد؟ ویژگی های یک دوست خوب چیست ؟ کدامیک از این ویژگیها را از کودک شما دوست دارید و داشته باشد؟

● تعییـــن اهــــداف دوستــــــــی

با همدیگر در این باره صحبت کنید که دوست دارد چه مهارت های اجتماعی و چه طور دوستی هایی داشته باشد، بیشتر کودکان می توانند به آسانی کودکانی را که دوست دارند، با آنها دوست باشند، نام ببرند.

● ارائه الگــــوی مناسب

کودک شما خواهد کوشید دقیقا مانند شما رفتار کند. بنابراین به یاد بسپارید زمانی که شما را در حال خوش آمدگویی به مردم ، گفتگوی تلفنی ،خرید، بازی و یا انجام هر کار دیگری با مردم می بیند، الگوی رفتار اجتماعی را به او نشان می دهید. اگر خجالتی بودن یکی از مشخصات شماست ، او ممکن است از خجالتی بودن شما تقلید کند و بنابراین، شاید لازم باشد که این مشخصه خودتان را تغییر دهید. به یاد بسپارید که مهارت های اجتماعی دیگری هستند که شما به طور ناخودآگاه در حال آموختن آنها به کودکتان هستید؛ حتی اگر ترجیح می دهید که آنها را یاد نگیرد.

● مهارتهــــای گفتگـــو را آمـــوزش دهید.

موارد زیر را تمرین کنید: سلام کردن، معرفی، پرسیدن پرسشهای خاصی برای ادامه یافتن گفتگو مثلا چه خبر؟ دیگه چطوری ؟ تکرار نامها را آموزش دهید. نقش معرفی کردن افراد را گوشزد کنید و به کودک بگویید نام دیگران را تکرار کند، تا اطمینان یابد آنها را به خاطر خواهد آورد. افزون بر آن، شخص دیگر لذت می برد که کودک آنقدر مبادی آداب است که می خواهد اسمش را درست یاد بگیرد. همچنین به کودک بیاموزید که پذیرفتنی است که بعد از معرفی شدن به فردی دوباره از او

● نظـــــارت و تشــــــویق

بگذارید کودک بداند چه کاری دارد می کند. این کار را با دادن نمره انجام ندهید، بلکه به او بگویید. از تحسین استفاده کنید. چند کلمه تحسین آمیز به کار ببرید تا به کودک بگویید چقدر خوب با دوستش کنار آمده، با میهمان صحبت کرده یا این که در موقعیت های اجتماعی چقدر هوشمندانه عمل کرده است. به او اطمینان بدهید گاهی دوستی ها ادامه نمی یابند و حفظ ارتباط ممکن است کاملا در کنترل کودکتان نباشد. او را مطمئن سازید که این گونه مسائل هرازگاه اتفاق می افتد، ولی در آینده دوستان پایدارتری خواهد یافت=

افزایش اعتماد به‌نفس در کودک

اعتمادبه‌نفس سالم در کودک سلاح او برای مقابله با چالش‌های زندگی است. به‌نظر می‌رسد کودکانی که احساس خوبی در مورد خودشان دارند. در برخورد با تعارضات و فشارهای منفی که در برابر آنها وجود دارد بهتر کنار می‌آیند.

در مقابل بچه‌هائی که اعتمادبه‌نفس پائینی دارند، چالش‌ها منابع بزرگی از اضطراب و خستگی است و در نتیجه در پیدا کردن راه حل‌های مناسب دچار مشکل می‌شوند. این کودکان در گفتن این جملات که من خوب نیستم یا هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید بسیار ماهرند. درخواست انجام هرکاری با جواب نمی‌توانم آنها مصادف است.

▪ الگوهای اعتمادبه‌نفس خیلی زود در زندگی کودک شروع می‌شود.

برای مثال وقتی کودک شروع به غذا خوردن با والدین خود می‌کند، سعی به گرفتن قاشق در دست خود می‌کند. او بعد از هزاران تلاش نادرست بالاخره یاد می‌گیرد که قاشق را درست در دست خود بگیرد. اما اگر والدین این اجازه را به او ندهند و پیوسته او را در این امر کمک کنند مسلماً پیشرفتی حاصل نمی‌شود. پس والدین نیز در بالا بردن اعتمادبه‌نفس در کودک نقش مهمی را ایفا می‌کنند. همان‌طور که کودک سعی می‌کند به همان اندازه شکست می‌خورد، دوباره سعی می‌کند و دوباره شکست می‌خورد و بالاخره موفق می‌شود. و در این مسیر تمرین اعتمادبه‌نفس می‌کند. اعتمادبه‌نفس بالا زمانی حاصل می‌شود که تعادل در تمام امور زندگی کودک وجود داشته باشد.

● والدین برای کمک به بالا بردن اعتمادبه‌نفس در کودک چه کارهائی می‌توانند انجام دهند:

▪ آن‌چه را که می‌گویند به یاد داشته باشند: بچه‌ها به کلمات والدین بسیار حساسند. به یاد داشته باشید که کودکتان را برای انجام هر تلاشی، نه فقط کارهای خوب تحسین کنید. هر تلاش هر چند کوچک اگر با تحسین والدین همراه گردد در بالا بردن اعتمادبه‌نفس وی مؤثر است. اما باید این تحسین واقعی باشد. مثلاً هنگامی که قادر نیست کاری را انجام دهد به او نگوئید که دفعات بعد خواهد توانست، بلکه تلاش او را به یاد او بیاورید.

▪ الگوی مثبت رفتاری برای او باشید: اگر بی‌نهایت، به خود سخت بگیرید، بدبین باشید یا در مورد توانائی‌ها یا محدودیت‌هایتان غیرواقعی فکر کنید اینها را به کودک خود یاد می‌دهید. بنابراین والدین هم باید اعتمادبه‌نفس خود را در برخورد با چالش‌ها بالا ببرند تا آینده‌ای برای فرزند خود شوند.

▪ در برخورد با کودکتان محبت را از یاد نبرید: محبت شما اعتمادبه‌نفس کودکتان را زیاد خواهد کرد. به کودکتان بگوئید که به او افتخار می‌کنید. به او بگوئید که هیمشه و با صداقت کامل او را تحسین می‌کنید حتی اگر کار کمی انجام دهد.

▪ محیط خانوادگی سالمی را به وجود آورید: کودکان در یک محیط ناامن اعتمادبه‌نفس پائینی دارند. کودکی که با دعوا و جر و بحث والدین خود مواجه می‌شود، خیلی زود کناره‌گیر و افسرده می‌شود.

به مشکلات و مسائل کودک در مدرسه توجه کنید. احترام به کودک را همیشه به یاد داشته باشید.

▪ کودک را وادار به همکاری کنید، نه رقابت: این کار اعتمادبه‌نفس او را بالا می‌برد. البته رقابت در سال‌های بالاتر به‌صورت مثبت لازم و ضروری است.

           

با کودکان بد رفتار چه کنیم؟

0کودکان از بدو تولد بی تربیت، گستاخ، زورگو یا خودخواه نیستند. این خصوصیات رفتاری، اکتسابی اند زیرا کودکان با بروز این حرکات به آنچه که می خواهند میرسند، مگر اینکه به موقع مداخله کرده و به کودک نشان دهید که این رفتارهای عجیب و غریب، فایده ای ندارد و تنها باعث بدتر شدن شرایط می شود و سعی کنید او را به رفتار قابل قبول تری تشویق نمایید. مطالب زیر راهکارهایی را به صورت مرحله به مرحله برای رویارویی با ۱۰ مشکل عمده کودکان ارائه می دهد.

● مشکـــل اول: مسایل مـــادی

با گفتن کلمه نمی خرم، هرگز احساس گناه نکنید. مشاجره های بین والدین و فرزندان معمولاً خوشایند نیست ممکن است بارها پیش آمده باشد که فرزندتان از تصمیم گیری شما خوشش نیامده است.

رعایت حق تقدم و اولویت را به او یاد دهید

در تعطیلات و جشن تولدها، از کودکتان بخواهید لیستی از آنچه را که دوست دارد تهیه کرده و آن چیزهایی را که بیشتر دوست دارد در اولویت قرار دهد. خردسالان را تشویق کنید آن چیزی را که دوست دارند با نقاشی برایتان بکشند. موقع پخش پیامهای بازرگانی، تلویزیون را خاموش کنید. تحقیقات نشان داده است که هر چه کودکان کمتر پیام های بازرگانی تلویزیون را ببینند کمتر برای خرید چیزهای جدید بهانه گیری می کنند. به همین دلیل تلویزیون را در زمان پخش آگهی ها خاموش کرده و یا برای آنها توضیح دهید همه چیزهایی را در این آگهی ها تبلیغ می شود واقعیت نداشته و صرفاً شگردی برای فروش بیشتر محصولات شرکت های تجاری است.

▪ به کــــودک خود یاد بدهید آنچه دارد به دیگــــران نیــــز ببخشد.

می توانید از او بخواهید که بخشی از هزینه هایی را که برای خرید لوازم مورد نیاز او کنار گذشته اید با کمال رضایت به یک مؤسسه خیریه ببخشد.

● مشکـــل دوم: حاضــــر جوابــــی

هرگاه فرزندتان رفتار بی ادبانه ای از خود نشان داد بلافاصله او را از این کار منع کنید. به طور مثال می توانید بگویید: وقتی با تو صحبت می کنم، مدام به این طرف و آن طرف نگاه می کنی .این کار بی ادبانه است و باید از این کار دست برداری.

▪ به او اعتنــــا نکنید

آه نکشید، شانه هایتان را بالا نیندازید یا خشمگین نگاه نکنید، صحبت خود را قطع کنید تا زمانی که او از حاضر جوابی دست بردارد.

▪ او را به رفتـــارهای مــــؤدبانه تشـــویق کنید.

هر زمان متوجه شدید که فرزندتان رفتار مودبانه ای از خود نشان داد این موضوع را به او یادآوری کنید. به طور مثال به او بگویید: از این که مؤدبانه به حرف های من گوش دادی متشکرم. این کا ر تو واقعاً قابل تقدیر است.

● مشکل ســــوم: ناســـــزا گفتن

به زبان آوردن کلمات غیرمجاز را ممنوع کنید. این قانون را برای او شرح دهید: «وقتی از چیزی مطمئن نیستی آن را به زبان نیاور». هر زمان که فرزندتان ناسزایی را به زبان آورد، بلافاصله آن را به لیست کلمات غیرمجاز اضافه کنید. توضیح دهید که چرا ناسزاگویی کاری زشت و غیرقابل قبول است و بسیاری از مردم به زبان آوردن این کلمات را نادرست می دانند. اگر یک بار این کلمه را به زبان آورد، ممکن است تکرار آن ، به صورت عادت در آید و این کلمات زشت را در برابر پدربزرگ و مادربزرگ، معلمان یا والدین دوستان شان هم تکرار کنند.

▪ کلمه مــــورد قبــــول را جانشین آن کنید.

کلمات خنده داری که اصلا ناخوشایند نیستند را انتخاب کنید تا به جای کلمات نامناسب استفاده شود و یا این که فرزندتان خودش از کلماتی استفاده کند که بار منفی ندارد. مثل : بی ادب

▪ احساساتـــــی نشوید.

وقتی که فرزند خردسال تان برای اولین بار کلمه نادرستی را تلفظ کرد به او بگویید: «در خانواده ما از این کلمات استفاده نمی شود» و به کودکان بزرگتر گوشزد نمایید که شما به خوبی با قوانین این خانه آشنایی دارید، دیگر نمی خواهم این کلمه را بشنوم.

● مشکـــل چهـــارم: دروغگـــــــویی

از او بخواهید که در گفته هایش صادق باشد، به فرزندتان بگویید: «همه افراد خانواده ما مایلند همیشه نسبت به دیگران صادق باشند.» وقتی در صحبت هایش صداقت را حفظ می کند از او به دلیل کاری که انجام داده قدردانی کنید. برای او شرح دهید که چرا دروغ گویی کار بدی است.توضیح دهید که وقتی حقیقت را نمی گوید دیگران را به دردسر انداخته، احساسات آنها را جریحه دار کرده و هیچ کس به او اعتماد نمی کند و اینکار به شکل عادتی در می آید که ترک کردنش بسیار مشکل است. به کودکان یاد دهید که راستگویی سبب اطمینان می شود. اگر متوجه شدید که کودکتان دروغ می گوید از او این سؤالات را بپرسید تا وجدان او را بیدار کنید: آیا کاری که انجام داده ای درست بود؟ چرا فکر می کنی که با گفتن اصل ماجرا مرا نگران می کنی؟ آیا می دانی اگر همه اعضای یک خانواده همیشه به یکدیگر دروغ بگویند، چه اتفاقی می افتد؟

● مشکل پنجـــم: سرپیچــــی و نافرمانــــی

توضیح دهید که از او چه انتظاراتی دارید. به او بگویید: «خوب به حرف هایم توجه کن. وقتی دارم با تو جدی صحبت می کنم و تأکید می کنم که در گفته هایم جدی هستم، پس بدان واقعاً جدی هستم. «همچنین ممکن است بگویید: «اگر واقعاً دلیل خوبی برای انجام ندادن کاری داری می توانی با لحن مؤدبانه ای آن را به من بگویی.» سعی کنید برای هر کاری زمان مشخصی تعیین نمایید. هر گاه او با شما بحث می کند، خواسته خود را کلمه به کلمه برای او تکرار کنید. به طور مثال بگوید: شام ساعت ۷ حاضر است، تو باید دقیقاً در همان ساعت سرشام حاضر شوی.

▪ به او حـــق انتخاب بدهید، تا کمـــی آزادی عمل داشته باشد.

از او بپرسید: «هنوز بعضی از کارهای مربوط به خودت را انجام نداده ای آیا مایلی آنها را الان انجام دهی یا بعد از شام؟» گاهی اوقات با او کنار بیایید. مثلا بگویید: الان وقت انجام تکالیفت است ولی تو در حال حاضر داری بسکتبال بازی می کنی. آیا بهتر نیست بازی بسکتبال را تا نیم ساعت دیگر تمام کنی و پس از آن به تکالیفت برسی؟

▪ با او اتمـــام حجت کنید.

به او توضیح دهید که اگر آنچه را که شما از او می خواهید انجام ندهد، باید منتظر عکس العمل شما و نتیجه عمل خود باشد

            =======================================================================

باز هم حرف بد !!

مهم نیست که این طرز صحبت کردن را از کجا یاد گرفته. مهم این است که متوجه شود این طرز صحبت کردن پسندیده نیست.

گاهی کودکان از خنداندن، عصبانی کردن و از کوره بدر کردن بزرگترها احساس قدرت می‌کنند.

اگر کودکی در این سن کلمه زشتی را به زبان می‌آورد در برخورد اوّل بهتر است کلمه بهتری را برایش جایگزین کنید.

اگر کلمه زشتی را مکرر به کار برد شاید لازم باشد او را راهنمایی کنید ولی باید این کار با ملایمت انجام شود، بدون این که عصبانی شوید؛ و گرنه با مشاهده عصبانیّت شما احساس قدرت خواهد کرد.

هیچ‌گاه کلمات زشت را برایش معنی نکنید. گاهی لازم است بگویید «معنی این کلمه‌ای را که به زبان آوردی نمی‌دانم.» «ما چنین کلمه‌ای نداریم.» یا «این کلمه صحیح نیست.» گاهی کافی است بگویید «این کلمه را نباید در خانه یا جای دیگر به زبان آورد.»

اگر بعد از یک یا دو بار اخطار و تذکّر هنوز کودک کلمه ی زشتی را به زبان می‌آورد ،لازم است با او طبق مقرّرات رفتار کنید و برایش تنبیهی را در نظر بگیرید. برای مثال: «اگر یک بار دیگر این کلمه را به زبان آوردی از بازی کامپیوتری محروم می‌شوی.»

اگر برای به دست آوردن چیزی کلمه ی زشتی را به زبان آورد، نباید پاسخ مثبت بگیرد. برای مثال اشتباه است اگر بگویید: «اگر چه حرف زشتی زدی ولی بستنی تو اینجاست.» در واقع نباید کلمات زشت او را به هدف برساند. اجازه ندهید رفتارهای بچه‌گانه‌اش را صحیح بداند. از او بپرسید: «چه احساسی پیدا می‌کنی اگر دوستت به تو بگوید «دیوانه»؟ بگویید: این کلمات باعث صدمه به احساس دیگران می‌شود.

کودک شما در حال آموزش همدردی‌ با دیگران است. ولی گاهی آنها را از یاد می‌برد. وظیفه شماست که به او یادآوری کنید رفتارش چقدر بر دیگران تأثیر می‌گذارد.

مسلّماً قوانین رفتاری کودکان و بزرگسالان متفاوت است. ولی سخت است کودکی را متقاعد کنید در حالی که حرف زشت را از شما می شنود آن را تکرار نکند.

امّا کودکان در سنّ دبستان به تنهایی به تماشای تلویزیون می‌نشینند و به رادیو گوش می‌دهند. کنترل این کودکان مشکل است. درک کودک از مفهوم کلمات بیشتر شده است. او حالا به خوبی می‌‌داند چه کلمه‌ای در چه زمانی به کار می‌رود. درک تمایز جنسی نیز مفهوم برخی از کلمات را برایش روشن کرده است.

این کودکان هم مانند کودکان خردسال برای به خشم آوردن دیگران کلماتی را به زبان می‌آورند. اگر به راحتی عصبانی می‌شوید بدانید در دبستان او به بازی گرفته خواهید شد.

با ملایمت و با جدیّت به او بگویید: «به کار بردن این کلمه خلاف مقرّرات منزل ماست. ما هرگز این‌گونه صحبت نمی‌کنیم.»

اگر کودک برای بار دوم کلمه ی زشتی را به کار برد طبق مقرّرات با او رفتار کنید. برای کارش تنبیهی را در نظر بگیرید.

اگر در رفتار خود ثبات داشته باشید، زودتر به نتیجه خواهید رسید. اما اگر یک روز به او لبخند بزنید و روز دیگر او را تنبیه کنید، متوجه نخواهد شد از او چه انتظاری دارید و کدام رفتار مناسب است.رفتارهای جایگزین را به او بیاموزید. برای مثال به‌ او بگویید:«در حالت عصبانیّت به ‌جای گفتن این کلمه بهتر است چند ضربه به ‌بالش بزنی.»

افزایش به کار بردن لغات و کلمات زشت نشانه این است که کودک در خانه، مدرسه و یا فامیل از چیزی رنج می‌برد

            ======================================================================

بچه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند

▪ مادر و پدرها بهترین چیزها را برای بچه هایشان می خواهند. و با این وجود همیشه با آنها مشکل دارند. ...

▪ تعلیم و تربیت سالم یک علم است. این علم را باید مناسب با رشد بچه ها آموخت و هر روز باید آموخته ها را صیقل داد تا بتوان یاور خوبی برای بچه ها بود. ...

▪ اگر فقط آدم بزرگ باشی راه به جایی نخواهی برد... آدم بزرگ بچه ای است که بزرگ شده چون روزهای تولد بیشتری را پشت سر گذارده. زنده بودن یک غریضه است. در این غریضه همه جانداران سهیمند. برای رشد کردن باید زندگی کرد. فقط زنده بودن کافی نیست. برای زندگی کردن باید هنر زندگی را آموخت. شناخت علمی چیزها و پناهنده سنت نشدن اولین قدم در راه یادگرفتن هنر زندگی است. ...

▪ وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

▪ وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

▪ وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

▪ وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

▪ وقتی با تمسخُر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

▪ وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

● اما ...

▪ اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

▪ اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

▪ اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

▪ اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

▪ اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

▪ اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

▪ اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

▪ اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

▪ اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

▪ اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

§   بچه شما چطور زندگی می کند و چه می آموزد؟

========================================================================

به فرزندان خود آگاهی بدهید

رفتاری که کودکان از خود نشان می دهند ارتباط نزدیکی با شخصیت آن کودک دارد.

کاترین بیسوگا روان شناس کودک در دانشگاه کلمبیا می گوید: نمی توان برای همه مشکلات و رفتارهایی که از سوی کودک بروز می کند یک تکنیک واحد به کار برد. وی در توصیه به والدین می گوید: برای هر مشکلی باید یک تکنیک خاص به کار برد.

باید به کودک به خاطر انجام هر کار خوبی که می کند، جایزه بدهید.

این روان شناس اضافه می کند: پسری که کلاس اولی است و صبح ها دیر آماده می شود را می شود با به کار بستن یک تکنیک خاص و برخوردی مناسب، از استرس دیر رساندن به مدرسه رها کرد و مادران با این تکنیک خود نیز احساس آرامش کنند.

به نظر این روان شناس باید به کلاس اولی ها گفت: «این لباس های مدرسه توست؛ خودت باید آن ها را بپوشی.»

در بسیاری از موارد بچه ها به شیطنت و بازیگوشی خود ادامه می دهند و کوچکترین توجهی به ساعت و گذشت زمان ندارند. در این مواقع بهتر است مادران به کودک خود بگویند: من تا ۱۰ می شمارم و تو باید در این زمان آماده شوی. اگر بتوانی آماده شوی، به تو جایزه می دهم. این متخصص روان شناس معتقد است در این مواقع نباید از زور و دعوا استفاده کنید چون باعث می شود رابطه تان با کودکتان خراب شود.

به گفته این استاد دانشگاه لزومی ندارد همان رفتاری را که در پسر یا دخترتان می بینید، دقیقاً همان رفتار را در کودکان دیگرتان وقتی در موقعیتی مشابه قرار می گیرند، شاهد باشید.

دکتر بیسوگا در مورد فرزندان خودش می گوید: با این که پسر من مستقل نیست ولی دختر ۳ ساله ام رفتاری مستقل از خود بروز می دهد. ولی او هر وقت از چیزی ناراحت می شود هر چه را که در دست دارد پرت می کند یا بچه کوچکتر از خودش را به شدت کتک می زند و نسبت به او خشونت نشان می دهد. او به هیچ وجه حاضر نیست اسباب بازی ها و یا وسائل شخصی اش را با خواهر و برادرش تقسیم کند و اگر آنها به وسایل او دست بزنند، آنها را کتک می زند.

دکتر بیسوگا می گوید: به دخترم گفته ام اگر اسباب بازی هایش را با خواهر و برادرش تقسیم کند جایزه می گیرد. برای همین یک جدول درست کرده ام و به ازای هر کار خوب یک برچسب ستاره ای در آن می چسبانم و به او در برابر هر ۱۰ ستاره، مقداری پول می دهم.

عده ای از متخصصان می گویند اگر این کار مفید نبود باید کودک را به مدت ۱۰ دقیقه تنبیه کنید؛ از او بخواهید کنار دیوار بایستد و هیچ کاری نکند.

دکتر بیسوگا می گوید: اگر بچه ها کارهای خطرناک کردند یا به حرفتان گوش ندادند حتماً از آنها بخواهید برای ۱۰ دقیقه کنار دیوار بایستند. آنچه که در رفتار با کودکان اهمیت دارد این است که مادران و پدران نمی توانند به آنها بگویند چه کارهایی را باید انجام دهند و چه کارهایی را نباید انجام دهند. مثلاً نمی شود به کودکتان بگویید که می خواهم تو رفتارت را درست کنی؛ بلکه باید به او بگویی از تو می خواهم که اسباب بازی ات را با خواهرت تقسیم کنی، یا اگر خوب بازی کنی جایزه می گیری.

روان شناسان روش دیگری را که پیشنهاد می کنند برگزاری «نشست خانوادگی» است تا در این نشست مشکلات خانواده مورد بررسی قرار گیرد. از آنجا که اعضای خانواده از کودکان چندساله گرفته تا والدین به ابراز نظر می پردازند، والدین می توانند آنچه را که در ذهن فرزندشان می گذرد، دریابند. برگزاری این نشست به این معنا نیست که هر آنچه کودک گفت انجام شود، بلکه به کودک فهمانده می شود که والدین اش برای او ارزش قائل هستند و حاضرند به حرف های او گوش دهند.

در چنین گردهمایی هایی برای مشکلات خانوادگی راه حل های خوبی پیدا می شود و کودکان نیز متوجه می شوند که والدین شان منطقی هستند و به آنان اهمیت می دهند و از طرف دیگر آنان با آگاهی بیشتری برخورد می کنند.

این برخوردهای آگاهانه باعث می شود کودکان به جای رنج بردن از رفتارهای خود و احساس وابستگی، از اشتباهات خود درس بگیرند

 

            ==========================================================================

تربیت فرزندان: متعادل،انفعالی و سلطه گرایانه

نمی توان گفت که یک راه قطعی برای تربـیت همه کودکان وجود دارد. مانند خرید ماشین، آشنایی با هـمسایگان، یـا خشک کردن لباس ها، هیچ شیوه صحیح و منحصر بفردی وجـود نـدارد که شـما با استفـاده از آن بتــــوانید یک کودک سـالـم را پــرورش دهید. به هر حال شیوه های مـتـعـارفی هستند که هـمـه پـدر و مـــادرها باید از آنها اگاهی داشته باشند.

قـبل از هـر چـیـز بـاید یکی از تصورات غلط در زمنیه پرورش کودکان را متذکر شوم: "نـمی توان گفت که یک راه روشن و قطعی برای تربیت همه نوع بچه ای وجود دارد."

بر اساس تحقیقاتی که در زمینه نحوه برخورد با کودکان انجام شده، محققان به ۴ شیوه تربیت دست پیدا کرده اند:

1.       محبت کم، محدودیت کم

2.       محبت کم، محدودیت زیاد

3.       محبت زیاد، محدودیت کم

4.       محبت زیاد، محدودیت زیاد

میزان عشق و محبت و محدودیت هایی که در مورد تربیت کودکان به میان می آید، با نحوه دیسیپلینی که والدین به فرزندان خود می دهند ارتباط مستقیمی دارد.

والدین باید با محبتی که به فرزندان خود ابراز می دارند به آنها احساس آرامش داده و بتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند و به گفتگو بنشینند. همچنین با محدودیت هایی که برای فرزندان خود قائل می شوند می توانند به صورت متعادل، غیر فعال و سلطه جویانه در برابر کودکان خود ظاهر شوند. به این معنا که می توانند عکس العمل متعادلی در مقابل رفتار کودک خود نشان دهند، یا نسبت به رفتار او هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهند، و یا نهایتاً عکس العمل تندی نشان داده و به صورت سلطه جویانه در مقابل او ظاهر شوند.

اگر بخواهیم در یک کلام این روش ها را تشریح کنیم، می توانیم بگوییم: واکنش غیر فعال هیچ کاری از پیش نمی برد، واکنش متعادل شما و فرزند را به نتیجه دلخواه رسانده و هر دو موفق خواهید بود، و واکنش پرخاشگرایانه نیز در نهایت به کتک خوردن کودک می انجامد.

به هر حال همه مادر و پدرها به نحوی از این چهار روش استفاده می کنند و با بهره گیری از الگوهای رفتاری متفاوت، عشق خود را نثار کودکان کرده و با تعیین محدودیت ها، آنها را در مسیر درست قرار می دهند. در حقیقت نتیجه تمام این تلاش ها رسیدن به تعادل است که هم در زمینه محدودیت ها و هم در زمینه محبت کردن باید مورد تامل و بررسی قرار گیرد.

اگر شما از شیوه محبت زیاد در تربیت کودکان خود استفاده می کنید بنابراین به تبعیت از این روش باید بیشتر با آنها صحبت کنید، وقت بیشتری را با آنها صرف کنید و با دلیل و منطق با آنها برخورد کنید.

از سوی دیگر والدینی که از روش قرار دادن محدودیت های زیاد استفاده می کنند، باید قبول کنند که قدری دیکتاتورانه با کودکان رفتار می کنند. این روش به زمان های قدیم، هنگامیکه کودکان را تنبیه بدنی می کردند، باز می گردد. به هر حال هر گزینه ای را که انتخب می کنید همواره باید به خاطر داشه باشید که هدف شما از تربیت کودکان، آموزش احترام گذاشتن متقابل به آنها و آماده کردن آنها برای پیروی از قوانین اجتماعی است.

از چهار شیوه ارائه شده در فوق باید تکنیکی را انتخاب کنید که خودتان به شخصه ارتباط بهتری با آن برقرار می کنید. به عنوان مثال اگر والدین شما از تکنیک قراردادن محدودیت های زیاد برای تربیت شما استفاده می کردند و شما احساس می کنید که با این شیوه به بهترین نحو تربیت شده اید، بنابراین این امکان وجود دارد که خودتان نیز همین شیوه را در مقابل فرزندتان به کار گیرید. از سوی دیگر شاید به هیچ وجه با شیوه والدنیتان موافق نباشید و ترجیح دهید تا از شیوه محبت زیاد در قبال فرزندانتان بهره بگیرید.

تحقیقات گویای این مطلب هستند که محبت/محدودیت زیاد خیلی بهتر از محبت/محدودیت کم عمل می کند، چرا که در صورت کم بودن میزان محبت و محدودیت، کودکان از دیسیپلین شخصی پایینی برخوردار می شوند. اغلب پدر و مادرهایی که بیشتر به فکر راحتی و آرامش خود هستند تا به فکر پرورش و تربیت کودکان از این روش استفاده می کنند.

در یکی از برنامه های تلویزیونی دکتر فیل، مادری را نشان می دادند که ترجیح می داد هیچ کاری به کار فرزندش نداشه باشد، دلیلش هم این بود که ممکن است کودک از گفته ها و یا کارهای او برداشت منفی کند. دکتر فیل در پاسخ به این مادر گفت: " چنین تصوری کاملاً سطحی است و بیشتر می توان گفت که شما می خواهید وظایف خود را ساده کنید و هیچ ارزش و اهمیتی برای تربیت فرزند خود قائل نیستید" در پایان گفتگو، مادر به اشتباه خود پی برد و تصمیم گرفت تا رفتار خود را به طور کلی در مقابل فرزندانش تغییر دهد.

زمانیکه می توان از محبت فراوان استفاده کرد و کودکان را به راحتی در مسیر درست قرار داد، چرا به زور و اجبار متوسل شویم؟ خود شما هم دوست ندارید همه چیز به شما دیکته شود، و تحت کنترل شدید دیگران قرار بگیرید. هیچ گاه زور و اجبار غیر ضروری را به فرزندان خود تحمیل نکنید و کاری نکنید که حد و مرز بیش از اندازه آنها را خسته کرده و مجبور شوند تا دست به مخالفت های شدید بزنند.

باید تا جایی که می توانید عشق و محبت خود را نثار آنها کنید و هر کجا که لازم بود حد و مرزهای مشخصی برایشان تعیین کنید. در موقعیت هایی که سلامت جسمانی کودک در معرض خطر قرار می گیرد و یا امکان بروز مشکلات جدی برای او وجود دارد، می توانید تا حدی از شیوه پرخاشگرانه و سلطه جویانه استفاده کنید. زمانیکه کودکان ملزم به انجام کاری هستند، به عنوان مثال زمان خوابشان فرا رسیده و باید برای خوابیدن آماده شوند، باید با شیوه متعادل با آنها برخورد کنید. واکنش غیر فعال نیز در مواقعی نظیر زمانیکه کودک نوشیدنی خود را از دهان به بیرون می ریزد، کاربرد دارد. در چنین مواقعی به هیچ وجه نباید به روی خود بیاورید و می بایست طوری وانمود کنید که کودک تصور کند شما فکر می کنید کار او کاملاً تصادفی بوده است. به این طریق او از تکرار مجدد این کار خودداری خواهد کرد. شما در این موقعیت نباید بر سر کودک داد بزنید و یا او را تنبیه کنید چرا که در صورت مشاهده یک چنین واکنشی او مجدداً این کار را تکرار خواهد کرد

   ========================================================================

تقویت عزت نفس در کودکان

یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس در کودکان، پذیرش آنان در همه شرایط است. همه کودکان به ویژه کودکانی که پا به مرحله رشد می گذارند باید از آزادی و استقلال نسبی برخوردار باشند. ولی آنچه که آنان باید بدانند این است که در این جهان افرادی زندگی می کنند که ممکن است به آنان صدمه بزنند و آنچه که والدین انجام می دهند حفظ آنان از دست این افراد است. فراموش نکنید که التیام احساسات سرکوب شده دوران کودکی به ویژه کودک بزهکار مشکل و سخت است.

● تقویت عـــزت نفس کـــودکان

می گویند کودکان بزهکار به توجه، محبت و پذیرش بیشتری نیاز دارند. اغلب آنان احساس انزوا و جدایی می کنند که این امر آسیب پذیری آنان را نیز افزایش می دهد. به عبارت دیگر کودکانی که دارای حس خودارزشی هستند کمتر دچار بزهکاری می شوند. بنابراین چه باید بکنید تا عزت نفس را در کودکتان تقویت کنید. برای انجام این مهم چهار رکن وجود دارد. محبت، زمان، انضباط، پذیرش. بیشتر اوقات دوست داشتن کودکان خیلی ساده و آسان است و در برخی مواقع مشکل.

ابراز محبت به کودکی که پیوسته بی تربیت، ناسازگار و بدخلق است، همچون بیشتر کودکانی که دوران بلوغ را سپری می کنند، سخت است. جالب است بدانیم در این زمان است که او به محبت بیشتری نیاز دارد. والدینی که هم در دوران سرکشی و ستیز کودکان و هم در دورانی که کودکان نوپا می باشند و از شیرینی خاصی برخوردارند به آنان توجه می کنند در واقع پایه عزت نفس کودکانشان را می سازند. وقتی را که با کودکتان می گذرانید یکی دیگر از مواردی است که برای تقویت عزت نفس او مهم است. کودکان به زمان با کیفیت نیاز دارند. آنان به شما نیاز دارند تا در حیاط مدرسه و بازی وحتی در برخی زمانهای معمولی در کنارشان باشید. این بدین معنا نیست که شما باید کاملاً در همه احوال مراقب کودکانتان باشید. اغلب برای بیشتر کودکان فقط حضور والدین در خانواده کافی است. گاهی اوقات مشغله کاری در بیرون از خانه به قدری زیاد است که مجبوریم زمان خیلی کمی را با کودکانمان بگذرانیم هیچ چیز مشکل تر از این نیست که برای بودن با کودک زمان کافی پیدا کنیم، ولی باید بدانیم که این زمان برای رشد کودک اهمیت دارد.

حکمفرما کردن انضباط در خانواده کاری بس مشکل است.تنظیم قوانین منصفانه و به کار بستن آنها به طور منطقی می تواند مهارتهای هر پدر و مادری را آزمایش کند. مهم نیست که شما چه حد و حدودی رادرمورد کودکانتان بکار می برید زیرا آنان همواره در جستجوی راههایی برای شکستن این حد و حدود هستند. این امر طبیعی است. ولی کودکانی که از قوانین و حد و حدود آن تبعیت می کنند، احساس مهم بودن می کنند. مهم نیست که تا چه اندازه آنان ممکن است ازخود مقاومت نشان دهند.

یکی دیگر از ارکان عزت نفس در کودکان پذیرش است که انجام آن دشوار می باشد. برای والدین طبیعی است که نسبت به کودکانشان امیدواری زیادی داشته باشند. همه ما دوست داریم که کودکانمان دارای تحصیلات دانشگاهی بوده و یا بهترین شاگرد در کلاس درس باشند. ما از کودکانمان انتظارات زیادی داریم ولی آنان بیشتر انتظارات ما رابرآورده نمی کنند. یکی از روشهای مهم تقویت عزت نفس، پذیرش کودکان در همه شرایط است. هر کودکی دارای مشخصه منحصر به فرد خویش می باشد و از نقاط ضعف و قوت برخوردار است. به طور یقین ما باید انتظار داشته باشیم که کودکانمان تا آنجا که می توانند تلاش کنند. در هر صورت چه آنان در کاری به راحتی موفق شوند یا به سختی ازآن عبور کنند، تشویق کارهایشان و تصدیق قوه خود ارزشی برای آنان بسیار ضروری است.

تا آنجایی که می توانید وقت زیادی را با کودکتان بگذرانید. اگر شما بیش از یک فرزند دارید سعی کنید طوری وقت خود را تقسیم کنید که به هر یک از فرزندانتان زمان کافی اختصاص یابد. گرچه تنظیم زمان بندی بدین شکل مشکل است، ولی این مسأله برای رشد کودک ضروری است حتی اگر لازم باشد از فعالیتهای دیگر زندگی خود صرف نظر کنید. همیشه سعی کنید در لحظه های مهم زندگی فرزندانتان حاضر باشید. حضور در بازیهای مدرسه ای، مراسم اعطای جوایز و… لحظات مهمی هستند که طبیعتاً کودکان دوست دارند با شما سهیم شوند.

قوانین روشنی را تنظیم کرده و آنان را اجرا کنید. سعی نکنید در اجرای آن از تنبیه های مختلف استفاده کنید. کودکان اشتباه خواهند کرد و هیچکس همیشه از تمام قوانین پیروی نخواهد کرد. محدودیتها را استوار ولی دوستانه اجرا کنید.

به کودکان خود امیدوار باشید. به جای نصیحت کردن آنان برای انتخابهای بد، انتخاب خودآنان را مورد تمجید قرار دهید. همه کودکان دچار اشتباه می شوند. به کودکان کمک کنید که از اشتباهات خود پلی برای موفقیت بسازند. به احساسات کودکانتان احترام بگذارید. هرگز نسبت به تردیدها، ترسها، عقاید وافکار آنان بی اهمیت نباشید.

پیشرفت کودکانتان را ارج نهید. کودکانتان باید بدانند که شما از آنان انتظارتلاش فراوان دارید ولی ظرفیتهای آنان را نیز می شناسید پیشرفتهای آنان را تمجید کرده و هرگز آنها را به خاطر اشتباهاتشان شرمسار نمی کنید.

عقاید و ارزشهای خود را با کودکانتان درمیان بگذارید. با آنان صحبت کنید و به صحبتهایشان گوش فرادهید تا بدین وسیله به آنها اعتماد به نفس بدهید

تنبیه بچه ها! چگونه؟

 

● جلوگیری

ـ سعی کنید محیط خانه را به شکلی فراهم کنید که برای بچه ها ساده تر باشد، خوش رفتار باشند تا شما هم کمتر به فکر تنبیه آنها بیافتید. واضح است که شما ولی محترم، تمامی قوانین و محدودیتها را تعریف میکنید اما توجه داشته باشید که باید این قوانین را تمام و کمال برای بچه ها توضیح داده، بیان کنید و آنها را راهنمایی و آگاه نمایید تا بفهمند. اکثر مسائلی که طی سالیان برای ما تعریف مشخصی دارند برای کودکان بسیار جدید هستند.

ـ به بچه ها یاد بدهید که چگونه در مورد احساسشان حرف بزنند که بهتر از بیان آنها توسط روشهای لجبازانه است.

ـ سعی کنید به شرایط تنش زا، پیشی بگیرید و راه هایی را باز کنید تا این شرایط را حل کنید قبل از آنکه کودکان در حالت خارج از کنترل قرار گیرند.

ـ خشم خود را در سطوح مختلف، کنترل کنید و مراقب باشید که پاسخ پرخاشجویانه به کودک ندهید.

صبور باشید. به خود یادآوری کنید که کودک بی تجربه شما نیاز به راهنمایی و تکرار بیشمار دارد تا بتواند مقصود شما را درک کرده و بخاطر بسپارد که چکاری باید انجام دهد.

ـ مرتبا مهرتان را به او ابراز کنید.

ـ سعی کنید در تربیت خود، ثابت قدم باشید.

ـ اعمال قدرت مثبت

ـ اگر به کودکان نکات مثبت آنها را بجای نکات منفی شان بیان کنید، بیشتر یاد میگیرند. زمانهایی را به ستایش و تعریف از آنها سپری کنید، مخصوصا وقتی کار و رفتار خوبی از آنها سر میزند.

● تنبیه غیر بدنی

ـ توضیح و بیان دلایل همواره اولین مسیر است اما این روش بستگی به سن کودک شما دارد.

ـ حواس پرتی خاص بچه های کم سن و سال است. اگر یک کودک راه مناسبی را بیابد فورا دست از رفتارهای بد برمیدارد.

ـ وقتی کودکان به کار بد روی می آورند، سرزنش حرفی و یادآوری کارهای خوب، بهترین روش است. روی این مسئله تاکید کنید که چه کاری بد است. هیچوقت نگویید "تو بچه بدی هستی".

ـ ایجاد وقفه در تنبیه، فضایی برای تنفس ایجاد میکند و به شما و کودکان آرامش میدهد تا بتوانید دوباره تلاش کنید. این وقفه ها را فراموش نکنید.

ـ حذف امتیازات و محروم کردن کودک از امکاناتی که دارد باید بعنوان آخرین مرحله تنبیه منظور شود. اگر توضیح و یادآوری نتوانست کودک را سربراه آورد، نیاز است تا کودک نتیجه رفتارهای بد خود را با قطع بعضی امکاناتش تجربه کند.

ـ باید سعی کنیم تا تبیه بدنی را متوقف نماییم. بدین ترتیب کودکانی سالمتر خواهیم داشت که بهتر رفتار میکنند و میفهمند که تنبیه بدنی چاره کار نیست و خود نیز از آن اجتناب میورزند. بدین ترتیب فرهنگی را پایه میریزیم که در آن جهان سختی و خشونت کمتری خواهد دید. به امید آن روز از عزیزانتان مراقبت کنید

              ======================================================================

جلوگیری از خشم کودک

▪ تربیت مستمر:

حتی الامکان در برابر رفتار کودک واکنش ثابت داشته باشید. وقتی می گویید: دوباره خواهرت را زدی؟ باید متوجه شود که دفعه دیگر او را از اتاق بیرون می کنید. هرگز اجازه ندهید خشم و عصبانیت باعث شود کودک را کتک بزنید. اگر دیگران شما را تشویق کردند بگویید: داشتن بچه ۲ ساله سخت است. فقط با روش خود فرزندتان را تنبیه کنید.

▪ روش دیگری را آموزش دهید:

وقتی کودک آرام شد، با ملایمت آنچه را که روی داد مرور کنید. از او بپرسید: اگر بار دیگر عصبانی بشوی، به جز کتک زدن چه کار می توانی بکنی؟ بگویید: طبیعی است که عصبانی شوی ولی نباید آن را با کتک زدن و گاز گرفتن نشان دهی. او را تشویق کنید رفتار درست داشته باشد. او را به پارک ببرید و بگویید: سارا، تو مرا عصبانی می کنی. یا خودت توپ شوت کن یا اگر نمی توانی از بزرگ ترها بخواه کمکت کنند. کودک باید بیاموزد از کسی که کتک زده، معذرت خواهی کند. شاید در ابتدا برایش سخت باشد، ولی تربیت می شود. کودکان معمولاً مهربان و دلسوز هستند، اما گاهی هیجان دوران کودکی، مانع آن می شود.

▪ رفتار خوب کودک را پاداش دهید:

به رفتار بد کودک توجه نکنید. برعکس رفتار خوب و مثبت او را تشویق کنید. اگر کودکی را هل می دهد، از او بخواهید به نوبت بازی کند. اگر حرفتان را گوش کرد، او را تشویق کنید و بگویید: خیلی کار خوبی کردی که خواستی به نوبت بازی کنی ، یا اگر کار خوبی کرد یک ستاره رنگی به او جایزه دهید. بدین ترتیب می آموزد که رفتار خوبی داشته باشد، در صورت ادامه رفتارهای گذشته، نهایتا تماشای برنامه تلویزیون را محدود کنی

         ========================================================================

چرا بچه ها دروغ می گویند؟

دروغگویی از نظر لغوی به معنای کتمان واقعیت است. فرد دروغگو از طریق دروغ گفتن ضعفهای خود را می پوشاند و شنونده را گمراه می سازد. خود را از تنبیه نجات می دهد و بدان وسیله توجه دیگران را به خود جلب می کند. یکی از عوامل دروغگویی، ترس در کودکان است. اگر کودک به سبب راستگویی تنبیه شود، در آینده برای نجات و رهایی از مجازات به دروغگویی متوسل می شود. والدین و مربیان باید از هر کودک انتظاراتی داشته باشند که با واقعیات و امکانات او منطبق است در غیر این صورت دروغگویی کودک تقویت و تشدید خواهد شد. همه انسانها در محدوده ای برابر پا به عرصه وجود می گذارد. هیچکس از کودکی دروغگو به دنیا نیامده است. همه انسانها راه فکر کردن و توجیه اعمال خویش را از دیگران آموخته و تکامل یافته اند. درستی یا نادرستی از طریق کلمات و اعمال دیگران به ما القا می شود و ما این کلمات و اعمال را در ذهنیات خود تلفیق کرده، سرانجام شخصیت خود را شکل می دهیم.

به مثالهایی چند از توجیه افرادی که در مواردی دچار اشتباه شده اند دقت کنید: من حق داشتم که این خطاها را انجام دهم ، افراد دیگر زیاد به این مسأله اهمیت نمی دهند هرکس دیگری هم که بود همین کار را می کرد . راستی شما فکر می کنید که این گونه توجیهات استادانه چگونه توسط بعضی از جوانان ونوجوانان بیان می شوند؟ آنها این مسائل را از جامعه خود آموخته اند، از کسانی که با آنها سروکار دارند و با ارزیابی اعمال درست و نادرست که توسط ذهنیات هر یک انجام شده است اعمال خود را با این گونه توجیهات همراه می سازند. به خاطر همین است که می گوییم والدین نقش مهمی در تکوین شخصیت فرزندان خود بازی می کنند و این نقش در سالهای اولیه تربیت کودکان ارزشی به غایت والا دارد. برای اینکه فرزندان خود را راستگو تربیت کنیم ابتدا می بایست نسبت به اعمال خود نهایت دقت را داشته باشیم و نیز درارتباط خود با دیگران دقت کنیم، زیرا در یک جامعه معمولاً تربیتهای متفاوتی وجود دارد. تربیت کودک می بایست از همان دوره طفولیت او آغاز شود، صداقت و راستگویی از مواردی است که باید قبل از سنین مدرسه به آن توجه شود. البته ما باید توجه داشته باشیم که کودک اساساً قصد فریب والدین را ندارد، ولی توجیهات او راهی برای فرار از مجازات است.

دروغ گفتن یکی از رفتارهای متداول کودکان ۴ـ۵ ساله است که از لحاظ اخلاقی اشکالی ندارد. کودکان در این سن و سال معمولاً به دو شکل دروغ می گویند که نخستین آن خیال پردازی است، کودک با جعل داستان یا با طرح مبالغه آمیز بعضی از واقعیات، اغلب خواسته خود را با ما درمیان می گذارد و غیرمستقیم از امیالش صحبت می کند. در این صورت بهتر است که پدر ومادر در تأیید خواسته کودک حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفید است، دروغی است که بزرگترها هم می گویند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آمیز می گذارند تا به جای نتیجه بد، نتیجه خوب بگیرند. در این مرحله از رشد کودک تنها کار درست را در خواسته خود می جوید و با استفاده از دروغ برای رسیدن به خواسته اش تردیدی به خود راه نمی دهد. در این موارد باید به کودک تفهیم کنیم که از راستگویی و صداقت او خوشحال می شویم باید بداند که دروغ و دروغگویی را دوست نداریم. باید توجه داشت که این مسأله در سنین بالاتر رفتاری ناپسند است که به کودک شخصیت ساختگی و تصنعی می بخشد.

هرگاه کودک شما در موقعیت نامطمئن و ناامن قرار گیرد و احساس خطر یا حقارت کند به گفتن دروغ متوسل می شود. کودک دروغگو به گفته هایش ایمان ندارد و به طور قاطع و صریح حرف نمی زند، به تدریج اعتماد خود را به دیگران از دست می دهد و نسبت به اطرافیان بدبین می شود. متأسفانه برخورد بسیاری از والدین در این موارد با تنفرهمراه است زیرا از خود سؤال می کنند که چرا فرزندشان دست به چنین عملی زده است؟ در برخورد با چنین مواردی والدین نباید به چشم یک آدم دروغگو به کودک نگاه کنند و یا دائماً به آنها ظنین باشند زیرا چنین برخوردی عواقب ناگواری را به همراه خواهد داشت. برای درمان دروغگویی شناخت علل آن کاملاً ضروری است، دروغگویی به عنوان یک مشکل علل گوناگون و متعددی دارد که درا ینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

● بــــررســــــی علل دروغگویـــــــی

همانطور که قبلاً هم اشاره شد یکی از علتهای دروغگویی آموزش نادرست خانواده است. در خانواده ای که پدر و مادر و دیگر اعضای آن همواره به یکدیگر دروغ می گویند نمی توان انتظار داشت که کودکی راستگو تربیت شود.

1-       دروغگویی کودک ممکن است برای جلب توجه اطرافیان باشد. چنانچه کودکی در خانواده یا مدرسه مورد بی توجهی اطرافیان قرار گیرد، برای نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممکن است به گفتن دروغ در زمینه های گوناگون متوسل شود.

2-       کودکانی که نسبت به دوستان و اطرافیان خود احساس کمبود می کنند، ممکن است برای جبران کمبودها در زمینه های گوناگون نظیر شغل والدین، محل سکونت، وضع تغذیه، دوستان و تفریحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آن وسیله به طور موقت تسکین دهند.

3-        ترس نیز از دیگر عواملی است که موجب دروغگویی می شود. اگرکودک به سبب راستگویی تنبیه شود، در آینده برای نجات و رهایی از مجازات به دروغگویی متوسل می شود. باید اذعان کرد که سختگیریهای افراطی و برخوردهای خشن والدین ومربیان با کودک از علل مهم دروغگویی کودک محسوب می شود.

4-        گاهی نحوه بیان و برخورد والدین و مربیان با کودک او را به دروغ گفتن وامی دارد و به او دروغگویی را می آموزد. به عنوان مثال والدین به کودکی که مرتکب عمل خلافی شده است اصرار می ورزند که او این کار را انجام نداده است بلکه دیگری مثلاً همسایه یا دوست یا برخی موجودات خیالی سبب آن بوده اند. در این حالت والدین علاوه بر آنکه کودک را دروغگو بار می آورند او را به گریز از قبول مسئولیت رفتارش نیز وامی دارند.

5-       انتظار و توقع بیش از حد از کودکان و مقایسه آنان با دوستان وهمکلاسیها در زمینه های گوناگون از دیگر عوامل دروغگویی کودکان می شود دراین صورت کودک از طریق دروغ می تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه یابد و هم والدین را راضی و خشنود سازد و نظر آنان را به سوی خود جلب کند

● درمـــــــــان دروغگویــــــی

برای پیشگیری و درمان دروغگویی، والدین و مربیان باید واقعیات را بپذیرند و برای شنیدن موارد شیرین و تلخ از طرف کودکان آماده شوند و با رفتار خود به کودک بیاموزند که گفتن واقعیات به هر صورتی که باشد مقبول است و موجبات تنبیه و آزار کودک را فراهم نخواهد کرد. اگر کودک پی ببرد که والدین و مربیان او را برای دروغگویی تشویق و برای راستگویی تنبیه نمی کنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعیت نخواهد پرداخت، همچنین والدین و مربیان باید از طرح پرسشهایی که کودک به آنها به احتمال قوی پاسخ نادرست خواهد داد خودداری کنند. در صورت مشاهده دروغ، والدین و مربیان نباید شتابزده عمل کنند و به تنبیه کودک مبادرت ورزند. برای بازداشتن کودک از دروغگویی و اصلاح رفتار آنان باید روش برخورد باتوجه به موقعیت انتخاب شود که برخی از روشها به اختصار عبارت است از:

۱) نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :

در وهله اول کودک باید دریابد که دروغگویی کار نادرست و ناپسند و راستگویی عملی باارزش و پسندیده است. کودک باید ارزش راست گفتن را درعمل تجربه کند. والدین و مربیان نباید در برابر دروغهای کودکان برآشفته شوند و او را کتک بزنند. بیان نتایج زشت و تلخ دروغگویی به صورت داستان برای آنها می تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگویی مفید واقع شود. همچنین اگر والدین و مربیان، کودک را در خلوت ( نه در جمع ) در جوی محبت آمیز و پرعطوفت با مضرات و نتایج دروغگویی آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگیری و نیز درمان دروغگویی می تواند مؤثر باشد.

۲) اجــــازه بیان احساســـات :

کودک باید احساسات خود را آزادانه ابراز کند و در صورتی که بیان احساسات، باعث آزار و اذیت اطرافیان شود باید به کودک آموخت که به تدریج این احساسات را جایگزین احساسات خوشایند سازند و نباید برای احساساتش تنبیه شود. برای نمونه اگر کودکی از برادر کوچکش خوشش نمی آید، باید به او اجازه داده شود که احساساتش را بیان کند، پس از شنیدن نظر کودک، والدین باید ضمن تحلیل رفتار خود با کودک و یافتن علل پیدایش چنان احساسی به راهنمایی کودک و تغییر رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردی که کودک مرتکب کار خطایی شده ولی راست می گوید، باید به ملایمت و به طور صحیح به او تذکر داده شود که رفتارش درست و پسندیده نیست و باید آن را تغییر دهد. هشدار به کودک، همدردی با او در مواردی که لازم است، نادیده گرفتن حرفهای کودک و بی توجهی به آنها از روشهایی است که در مواقع مشخص می تواند برای پیشگیری و درمان دروغگویی کودکان استفاده شود.

۳) تعـــــــدیل انتظارات از کــــــودکان :

والدین و مربیان باید از هر کودک انتظاراتی داشته باشند که با واقعیات و امکانات او منطبق است در غیر این صورت، دروغگویی کودک تقویت و تشدید خواهد شد. چون کودک توان عملی ساختن خواسته های اطرافیان را ندارد به گفتن دروغ متوسل می شود بنابراین از کودک باید انتظارات در حد توانش داشته باشیم.

            =====================================================================

چگونه کودکان خوشحال و شادی داشته باشیم؟

همهٔ والدین دوست دارند که کودکان شاد و بانشاطی داشته باشند. کودکانی با روحیهٔ بالا و خلق مناسب و دائم از خود این سئوال را می‌پرسند: آیا کودکم خوشحال است؟ یا چرا کودکم غمگین است؟ و هزاران سئوال دیگری که هر والدینی از خود بارها و بارها می‌پرسد.اولین سئوالی که پیش می‌آید این است که چه چیزی بچه را شاد و یا هیجان‌زده می‌کند.

متخصصین رشد کودک بر این باورند که شادی و خوشحالی چیزی نیست که والدین به کودک خود بدهند. مثل یک شیء و یا او را وادار به شاد بودن کنند گاهی اوقات کودکان ناراحت، غمگین و خسته به‌نظر می‌رسند. نباید نگران بود. این امر طبیعی است. اما اگر استمرار داشته باشد، مطمئناً مشکلی وجود دارد. بنابراین روان‌شناسان معتقدند که بهترین شادی زمانی است که درونی باشد نه بیرونی. نباید تصور کرد که فعالیت بیش از حد یا هر نوع فعالیت اضافی دلیل بر شاد بودن اوست. خبر خوب این است که نیازی به نگرانی در مورد شادی کودکان وجود ندارد هر والدینی با صبر، حوصله و انعطاف بیشتر می‌تواند زندگی شادی را برای کودک خود فراهم آورد. نشانه‌ەای صورت او را یاد بگیرید. کودک وقتی غمگین است یا خوشحال به خوبی با چهرهٔ خود این حالات را نشان می‌دهد. صورت او بهترین علامت برای نشان دادن حالات است. علائم یک کودک غمگین واضح است، کناره‌گیری می‌کند، آرام است، خیلی غذا نمی‌خورد، با کودکان دیگر ارتباط برقرار نمی‌کند، بازی نمی‌کند، سئوال نمی‌پرسد، نمی‌خندد و زیاد صحبت نمی‌کند. بنابراین مراقب هرگونه تغییر در رفتار او باشید. به محض دیدن چنین حالاتی در پی شاد کردن او بربیائید.

بعضی از راه‌هائی که می‌توان پیشنهاد کرد چنین است:

▪ اتاق شادی: منظور از اتاق شادی، ساختن اتاق مخصوص برای شاد بودن نیست. اتاق خود کودک باید محلی شاد برای او باشد. کودک از رفتن به اتاق خود نباید امتناع کند. به اتاق او بروید و با او شروع به بازی‌های خوب کنید. اگر با کودک خود شاد باشید او نیز شادی را به شما نشان می‌دهد. بازی علاوه بر یاد دادن مهارت‌های ضروری، لذت را برای کودک به همراه می‌آورد. اتاق کودک نباید محلی آرام، فقط برای استراحت او باشد. بازی به معنی بازی‌های سازمان‌یافته، ورزش‌های منظم و یا فعالیت‌ از قبل ترتیب داده شده نیست. بازی‌های معمولی بدون ابزارهای سنگین و گران‌قیمت، اما اشد، کودکان را خوش خلق بار خواهد آورد.

▪ کمک به بالا بردن استعدادهای کودک: انسان‌های شاد اغلب کسانی هستند که یک یا چند مهارت را به‌صورت خوب و عالی در خود پرورش داده‌اند. یک مثال کوچک هنگامی که با کودکتان توپ بازی می‌کنید، او از اشتباهاتش درس می‌گیرد، پس اصرار به بازی درست و کامل از او نداشته باشید، بگذارید اشتباه کند تا این مهارت را به خوبی یاد بگیرد. اجازه دهید بعضی کارها را به تنهائی انجام داهد. به بد انجام دادن کار فکر نکنید، اشتباه در یک کار و سعی در تصحیح آن، مهارت را افزایش می‌دهد. انجام دادن همهٔ کارها توسط والدین هیچ لذتی را برای کودک به همراه نخواهد آورد.

▪ سلامتی بدن، شاد بودن را برای کودک به همراه خواهد آورد: خواب خوب، تمرین مناسب و غذای خوب در بهزیستی هر فردی مخصوصاً کودکان مؤثر خواهد بود. بنابراین به نیازهای اساسی فرزند خود توجه کنید. برای مثال بعضی والدین تصور می‌کنند که شکر انرژی یک کودک را افزایش می‌دهد. این درست است اما از طرف دیگر، شکر نوسان خلق و پرخاشگری را نیز به همراه می‌آورد. پس کیفیت غذا مهمتر از کمیت آن است.

▪ اجازه دهید خود کودک با مشکلات خود مبارزه کند: منظور از مشکلات بزرگ و غیرقابل حل نیست. همان مسائل کوچکی که برای او به وجود می‌آید را به خودش واگذار کنید. والدین سعی می‌کنند که تمام مدت را برای کودکان خود شاد کنند. خوشحالی و شای که ممکن است واقعی نباشد. باید اجازه مبارزه را به او بدهید، بگذارید خودش بعضی مسائل را تشخیص دهد و خودش در پی حل کردن آنها برآید.

▪ نقش یک الگو را داشته باشید: کودک هنگامی که ببیند والدینش فقط یک الگو برای او هستند نه یک فردی که پیوسته مراقب کارهای اویند، با اطمینان بیشتری به آنها تکیه می‌کند و تزلزل در شخصیت او راه پیدا نخواهد کرد.

▪ به او یاد دهید که کارهای پرفایده انجام دهد: همان‌طور که کودک شما رشد می‌کند، به او بگوئید که کمک کردن به دیگران حتی به افراد همسن و سال او خوب و مؤثر است.

تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که کارهای معنی‌دار و مهمی انجام می‌دهند کمتر دچار افسردگی می‌شوند. این مسائل، جزو مسائل پایه‌ای و باعث ارتقاء شادی درونی کودک است. پس سعی در انجام آنها داشته باشید

            =====================================================================

چه کنیم تا فرزندان کمرو نداشته باشیم؟

رزندی دارم که بشدت از جمع گریزان است. نمی داند در حضور مردم چگونه باید رفتارکند،صورتش به شدت سرخ می شود. رفتارش در خانه و مدرسه متفاوت است و هیچ وقت ازحق خود دفاع نمی کند. کمرویی مقوله ای ناروشن است، هر چه نزدیکتر به آن بنگریم. تنوع بیشتری در آن مشاهده می کنیم.بنابراین قبل از آن که درباره نحوه مقابله با آن فکر کنیم، باید از مضمون کمرویی شناخت بیشتری داشته باشیم.

● تعــــریف کمــــرویی

کمرویی، صفت فردی است که به خاطر ترسویی،احتیاط کاری و عدم اطمینانش،نزدیک شدن به آن مشکل است.فرد کمرو هشیارانه از مواجهه با افراد یا چیزهای مشخص یا انجام کاری همراه آنان بیزار است. در گفتار یا کردار خود ملاحظه کار است،از ابراز وجود بیزار است و به طور محسوسی ترسوست.ممکن است فرد کمرو کناره گیر یابی اعتماد ویاازخمیر مایه ی دیگری باشد: شخصیتی پرسش انگیز، بی اعتمادومشکوک. فرهنگ لغت، کمرویی رابه عنوان ناراحت بودن در حضوردیگران تعریف می کند.امابه نظرنمی رسد که این تعریف مطلب زیادی به آنچه عموماَدرباره کمرویی می دانیم بیفزاید هیچ تعریف واحدی کفایت نمیکند. زیرا کمرویی برای افراد مختلف دارای معانی متفاوت است.کمرویی شرایط پیچیده ای است که آثارمختلفی بر جای می گذارد، از ناراحتی مختصر تا ترس بی مورد از مردم و روان رنجوری حاد.

● علل کمـــــــــرویی

کمرویی علل مختلفی دارد، بعضی از آنها از این قرارند:

▪ وجود فــــرد کمرو در خانواده مثل پدر،یا مادر کمـــرو و الگوگیری کودک از او

▪ تحقیــــر کـــودک در خانه و مدرسه

▪ برچسب کمـــرویی بر کـــودک زدن و تلقین کمــــرویی به او

▪ مقایسه کـــودک با دیگــــران

▪ توقــــع بیش از حد از کـــودک داشتن

▪ تجارب منفــــی کـــودک در موقعیتهای مختلف

▪ نقل مکان هـــای مکــــرر خانواده

▪ تـــــرتیب توالد

▪ طلاق یا مـــرگ یکی از والــــدین

▪ آرمان گــــرایی والدین و یا جامعـــــــه

● راههــــای پیشگیــــری ازکمــــرویی در کــــودکان:

بیشتراوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در زندگی خانوادگی خود تکیه گاه مطمئنی نمی یابد تا با اطمینان و اعتمادبه آن، شخصیت خویش را ثبات بخشد.همین کمبود باعث می شود که کودک شما از تجربه کردن وقایع تازه و عجیب برحذر باشد .ممکن است شما اظهار کنید که: من چند فرزند دارم، اما چرا فقط این یکی کمرو شده؟ توجه داشته باشید حتی در یک خانواده که نحوه تعلیم وتربیت درآن یکسان است همه افراد بهره یکسانی از آن نخواهند برد. پس اگر متوجه کمرویی فرزند خود شدید،به هیچ وجه او را با فرزندان دیگر مقایسه نکنید. همچنین نباید رفتار و کردار او را تایید کنید مثلا بگویید: آفرین چه دختر ساکتی! و یا او بچه بسیار خوبی است، همیشه گذشت می کند. بدانید که کودک شما مثل شاخه نورس وتری، دردستان قدرتمند شماست.پس بافرزند خود در کمال دقت و ظرافت رفتارنمایید، زیرا کمرویی و یا برعکس اعتماد به نفس او، در خانواده شکل می گیرد.

از کـــودک خود توقـــع انجام کارهای محــــال را نداشته باشید.

سعی کنید انجام کارهایی را از کـــودک درخواست نمایید که می دانید ازعهده آنها برمی آید.و مثلا اگر در دوره تـــرس های کودکانه است از او نخواهید که در استخــری از آب بپرد و یا به زیرزمین تاریک برود.

▪ تـــولد نـــوزاد جدید

تولد نوزاد جدید همواره باواکنش های خاصی از جانب کودک بزرگتر همراه بوده است.تنهاراه درمان دراین موقعیت ،عبارت است ازسهیم کردن اودرمراقبت ازنوزاد وبدترین روش آن است که مثلا مانع ازدست زدن اوبه نوزاد بشویم.به خصوص درروزهای اول تولد در مقابل کودک ارشد به نازونوازش نوزاد نپردازیم واین کارراحتمادرغیاب کودک بزرگتر انجام دهیم.

▪ کـــودک را از مدرســـه نتــــرسانید.

ورود به مدرسه رادروازه دخول به اجتماع فرزندتان بدانید و هر ترس و تردیدی را از دل دور کنید. کودک را با تنبیهات احتمالی مدرسه نگران نسازید.توجه داشته باشید که کودک در صورتی این گام های نخستین را با موفقیت برخواهد داشت که والدین با عقل وتدبیر، اوراآماده این کار ساخته باشند. سعی کنید او را به حال خود واگذارید تا تجارب تلخ و شیرین این ایام را خود تجربه کند و بیش از حد نگران او نباشید.

▪ کشــف عوامــــل جاذب

به کـــودکان در کشف هر چیز جذب کننده ای که دروجودشان هست کمک کنید و از امروز به تعریف کردن از فـــرزند خودتان به خاطر تمام چیزهای جذب کننده ای که در اعمال و وجود او می یابید، بپردازید.

عــرصه بـــرخوردهای کـــودک را با محیط خارج گستــــرش دهید.

شـــرایطی به وجود آورید که کودکان نحوه استفاده از معلومات کودکان دیگر را، به عنوان یک منبع فرا بگیرند و از یکدیگر کمک بخواهند و به یکدیگر کمک کنند. هدف، تمرین و تشویق همکاری، اشتراک مساعی و دوستـــی برای ایجاد یک جامعه دمــــوکراتیک است. علاوه بر آن بازی ها و اسباب بازیهایــــی که به دو بازیکن یا بیشتـــر نیاز دارند باید بــرای تقویت بازی اشتـــراکی در دسترس باشند.

▪ کـــودکان را وابستـــه به خود نکنیــــد.

فرزندان یا شاگردان خود را صرفا به این دلیل که بهتر می توانید آنان را تحت کنترل یا سازماندهی در آورید، تشویق به وابستگی نکنید. وابستگی مانند شکلات کشی است، هرچند مزه آن خوب است اما همیشه در آخرکار،به دندان شما می چسبد.

▪ حس قبــــول مسئولیت را در کـــودکان تقـــویت کنید.

به کودکان یاد بدهیدکه مسئول کارهای خودشان باشند.کودکان را تشویق کنید که درمقابل دیگران نیز مسئول باشند،البته نه فقط در کمک کردن به افراد سالمند برای عبور از خیابان، بلکه در کمک کردن به خواهران و برادران در انجام کارهای خانه، کمک به شما در زمان ناراحتی یا کمک به همکلاس هایی که نیازمند یاری می باشند.

▪ کــــــودک را از شکست نتـــرسانید.

بروز برخی اشتباهات را مجاز بدانید و بگذارید کودک با صرف وقت کافی متکی به نفس ترشود. کودکان کمرو به دلیل اضطراب ناشی ازشکست در کار یا انجام نادرست عملی از انجام هر کاری می ترسند. به کودکان بیاموزید به استقبال مخاطرات حساب شده بروند و شکست را متحمل شوند.

▪ احساس لــذت درتنهایـــــی

ترتیبی بدهید که کودکان به هنگام تنهایی باخودشان راحت باشند. تنهایی، زمانیکه به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با خود انتخاب می شود می تواند تجربه ای مثبت باشد. این به آن معناست که مکان هایی اختصاصی و اوقاتی فردی در اختیار کودک شما قرارداده شود. همچنین به آن معناست که زندگی کودک را با فعالیت های گروهی برنامه ریزی شده پرنکنیم. بنابر موقعیت حتی به آن معناست که کودک را به انجام فعالیت های انفرادی مانند پیاده روی در اطراف منزل،رفتن به موزه وسینما،یا کودکان بزرگتر رابه گردش در پارک تشویق کنیم.

▪ نـــوازش، اطمینـــان و عطـــوفت

سعی کنیدفرزندان خود ( به خصوص فرزندان کمرو ) را قدری بیشتر نوازش کنید. تماس جسمانی باعث می شود که کودک احساس طرد شدن نکند.این کار احساس رضایت را در او ایجاد می کند و واقعیت وجودی او را مورد تأیید قرار می دهد.

● آخــــر اینکــــــــــه :

والدین محترم بدانند که دستورالعمل هایی که ذکر شد، بسیار ساده و عملی است.بااین حال اگر باز هم احساس نمودید که فرزند کمرویی دارید، هرگز مایوس نشوید و خود را نبازید،بهترین کار این است که کار را به کاردان بسپارید و از کارشناسان متخصص کمک بخواهید. در ضمن سعی کنید که رفتارتان کاملا طبیعی باشد.در این صورت کودکان هم آرامش خاطر پیدا می کنند و روند درمان به سرعت پیش خواهد رفت.

" هـــرگـــــز از کـــــودک خود آدمـــی خجــــول نسازید. "

            =======================================================================

خیال پردازی کودکان را جدی بگیرید

کودکان در سنین قبل از دبستان علاقه بسیار زیادی به بازی ها و موضوعات تخیلی دارند. زندگی یک کودک در سن قبل از مدرسه، از محدودیت های بسیار تشکیل شده، او بر اساس نظر والدین خود زندگی می کند. در واقع کودک به بازیهای خیالی علاقه دارد ، زیرا می تواند آن طور که می خواهد باشد و زندگی کند؛ خارج از قید و بندها و محدودیت هایی که والدین برای او تعیین کرده اند. هیچ کودک سه ساله ای اجازه ندارد که به تنهایی از خانه خارج شود، به تنهایی غذای دلخواه خود را بخورد و حتی لباسی را که دوست دارد بخرد. در این سن، کودک کاملاً به والدین خود وابسته است، البته می تواند اظهار نظر کند اما تصمیم گیری اصلی و قطعی با والدین است. کودکان هنگامی که با مکان های تازه یا تجربه های جدید رو به رو می شوند از شیوه ای متفاوت استفاده می کنند، آنها قوه تخیّل خود را به کار می برند. زمانی که به یک کودک چهار ساله اجازه می دهیم تا به تنهایی به مدرسه برود و برگردد او احساس می کند که یک فرمانده است و سوار بر اسب از یک قلعه به قلعه دیگر در حرکت است. زندگی یک کودک چهار ساله خیلی معمولی و خسته کننده به نظر می رسد . اما اگر تصور کند که یک مأمور آتش نشانی است، حس می کند مثل یک قهرمان زندگی می کند.

● چــــرا خیال پـــــردازی بـــرای کـــودکان بااهمیت است؟

خیالپردازی در دوره کودکی اهمیت زیادی دارد . زیرا یک کودک علاوه بر این که می تواند زندگی خود را تغییر دهد و شرایط تازه ای را برای خود خلق کند، از شرایط تازه ای که ایجاد کرده می تواند دانستنی های جدیدی نیز بیاموزد. به طور مثال وقتی که یک کودک چهار ساله کلاه آشپزی بر سرش می گذارد، پیشبند آشپزی می بندد و تصور می کند که آشپزاست، احساس استقلال و مسئولیت پذیری سبب می شود که به اطراف خود توجه بیشتری داشته باشد، همراه با پدر و مادر خود آشپزی کند. موادی را که استفاده می کند به خاطر می سپارد و از این که هر بار بر دانسته های خود می افزاید، خوشحال است. بزرگسالان از دنیای پیرامون خود اطلاعات زیادی به دست می آورند و برای فراگیری بیشتر ، تجربیات خود را نیز مورد استفاده قرار می دهند؛ اما کودکان از استعدادی برخوردارند که لازم است توسط والدین پرورش یابد. آنها با به کارگیری قوه تخیّل خود نه تنها دانستنی های تازه ای از دنیای اطراف خود به دست می آورند بلکه می توانند آن طور که دوست دارند باشند و زندگی کنند.

● تقــــــــویت تخیـــــل :

1.       در منزل جایی را برای تغییر لباس اختصاص دهید.(جاییکه در آن لباس های قدیمی، وسایل شخصی "مانند کلاه، کتابهای جیبی، هدیه های قدیمی و ..." را نگهداری کنید.)

2.        مدادهای شمعــــی، وسایل آبـــرنگ، کاغذ نقاشــــی و چسب را در دستــــرس کـــودکان قرار دهید.

3.        داستانی را برای کودک خود تعریف کنید. لباس یکی از شخصیت های داستان را بپوشید و با کودک خود، براساس داستان، بازی کنید. اگر داستان را کودک شما تعریف کند بهتر است. می توانید موضوع آن را با مراسم عروسی، جشن تولد یا اتفاق های دیگری که در زندگی خود با آنها سرو کار دارید مرتبط سازید.

4.        تعدادی ملحفه یا پتو در دسترس کودک قرار دهید تا بتواند خانه درست کند و یا بازی های خیالی دیگری را طراحی کند.

5.        کودک خود را تشویق کنید که با اسباب بازیهای سازنده و ابتکاری بازی کند. مانند اسباب بازیهایی که با کمک قطعه های مختلف میتوان ماشین، خانه، هواپیما و... ساخت.

6.        قصه های موزون و آهنگین را برای فرزندتان بخوانید و به نوبت اشعار آن را تکرار کنید.

7.        در حد امکان زمان بیشتری را با کودک خود در طبیعت سپری کنید. محل هایی که برای ساختن آنها انسان دخالتی نداشته است، برای رشد قوه تخیّل کودک بهتراست.

8.        زمانی که فرزندتان، شما را به دنیای خیالی خود دعوت می کند، دعوت او را بپذیرید، با او سوار قایق شوید، سوار بر سفینه فضایی در فضا پرواز کنید و در همه ی موارد رهبری بازی را برعهده فرزندتان بگذارید.

9.        در بین اسباب بازی های کودک تعدادی گوش ماهی، سنگ های مختلف، چسب، تخته ، بند، سکه ، طناب و سایر وسایلی که می تواند مورد استفاده او قرار بگیرد، قرار دهید.

10.   هنگامی که با خیالپردازی های فرزندتان روبرو می شوید، او را سرزنش نکنید. به او اجازه دهید تا آنچه در ذهن خود دارد بیان کند

            ===================================================================

ده راز پرورش كودكی شاد

همه پدران و مادران دوست دارند كه كودكشان شاد باشد. اما آیا می‌توانیم همان‌طور كه به كودكان می‌آموزیم فوتبال بازی كنند یا زبان دومی را یاد بگیرند، به آنها بیاموزیم كه شاد و خوشحال باشند؟ آیا بعضی از كودكان ذاتاً شاد متولد می‌شوند و بقیهٔ آنها باید بار سنگین سختی‌ها را به‌دوش بكشند؟ به‌نظر بیشتر دانشمندان، ژن‌هایی كه كودكان هنگام تولد به ارث می‌برند بر قدرت شاد بودن آنها تأثیر می‌گذارد. گفتهٔ مذكور به این معنا نیست كه شما نمی‌توانید برای لذت بردن او از زندگی كار زیادی انجام دهید. با تشویق كودك، به او می‌آموزید كه بیشتر اوقات، خود را در بالاترین حد شاد زیستن قرار دهد. در ادامه، ۱۰ راز پرورش كودكی شاد ارائه می‌شود.

۱) به كــــودكتان عشق بورزید.

متخصصان می‌گویند كه اولین راز پرورش كودكی شاد تمجید از اوست. ادوارد ام. هالوول، نویسندهٔ كتاب ریشه‌های كودكی شادی در بزرگسالی، می‌گوید:عشق مطلق والدین مهم‌ترین عامل در شادی كودكان است. وقتی كودكان بزرگ می‌شوند، دانستن اینكه علایق، عقاید، خصوصیات و استعدادهایشان باارزش تلقی می‌شود پایه‌گذار شادی سال‌های بعدی زندگی‌شان خواهد بود. البته پذیرش كودك به معنای چشم‌پوشی همیشگی از خطاهایش نیست. یاد بگیرید كه عملكرد كودك را نقد كنید نه شخصیت او را. همچنین، آنچه را كه از كودك می‌خواهید به او بگویید نه آنچه را كه نمی‌خواهید.

۲) " نه، من نمـــی‌توانم" را به "بله، من می‌توانــــم" تبدیل كنید.

وقتی كودك شما بداند كه به او اطمینان دارید و باورش كرده‌اید، احساس می‌كند كه دست یافتن به همه‌چیز برایش امكان‌پذیر است. افكار كودك نسبت به خود بیشترین اهمیت را دارد. بنابراین والدین باید افكار مثبت به كودك خود القا كنند. وقتی كه در مدرسهٔ ابتدایی، معلم پسر مك بلدسو، نویسندهٔ كتاب پرورش فرزند با متانت، به او گفت كه هیچ استعدادی برای بازی فوتبال ندارد، وی به پسر سرزنش‌شده‌اش گفت كه هرگز اجازه ندهد كسی به اهداف و رویاهایش راه پیدا كند. امروز پسر او بازیكنی حرفه‌ای در یكی از تیم‌های مطرح كشور است. القائات فكری مثبت بلدسو در ذهن پسرش زندگی او را متحول كرد.

۳) مقـــــررات منصفانه وضع كنید و به آنها پایبند باشید.

كودكان كم‌سن‌وسال با احساس امنیت شاد می‌شوند. فرض كنید كه در بالای آبشار مرتفعی ایستاده‌اید، در صورتی از ایستادن در آنجا لذت خواهید برد كه حفاظی در برابرتان باشد، در غیر این صورت، دچار اضطراب خواهید شد. كودكان هم این‌گونه‌اند. وقتی كه چارچوب محكمی برای رفتارهایشان وجود داشته باشد، آنها پیشرفت می‌كنند. در حقیقت، كودكان در جست‌وجوی ساختارند.

۴) ابعاد مثبت را بــــرجسته كنید.

به كودك خود بفهمانید كه هیچ مشكلی وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانید آن را حل كنید. همچنین به او بیاموزید كه خوش‌بین باشد. اگر اتفاق بدی افتاد، با صدای بلند فكر كنید و بگذارید او افكار شما را بشنود: «وای، نه... باورم نمی‌شود كه این اتفاق افتاده، اما درستش می‌كنم، چیز مهمی نیست.» یادگیری خوش‌بینی مهم است، زیرا كودك مشتاق و آرزومند به احتمال زیاد بزرگسالی شاد خواهد شد. افراد ناراضی و ناخشنود بر حوادث منفی زندگی متمركز می‌شوند، درحالی‌كه افراد شاد به وقایعی می‌اندیشند كه چشم‌انداز بهتری از آینده به آنها می‌دهد.

۵) حلقهٔ شادی كـــــودكتان را كامــل كنید.

والدین در پی معلمان و مربیانی هستند كه بتوانند حلقهٔ شادی كودكانشان را كامل كنند. به كودكتان كمك كنید ارتباطات دوستانه‌اش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوی و مهارت برقراری آن از شروط اصلی شاد زیستن در آینده است.

۶) كـودكان را به تحرك بیشتر وادارید.

كودكان امروز سنگین ‌وزن‌ترند و این برای سلامت و شادابی آنها مضر است. كودكان چاق، در مقایسه با سایر كودكان، اعتمادبه‌نفس كمتری دارند و افسرده‌ ترند. اگر كودكان سرگرمیهای پرتحرك خارج از خانه را جانشین فعالیتهای كم‌تحرك خانگی كنند و به‌جای غذاهای آماده‌ای كه فاقد ارزش غذایی است، غذاهای سالم و طبیعی بخورند، از فواید شاد زیستن بهره خواهند برد. كودكی كه خوب غذا میخورد و ورزش میكند مغزش موادی شیمیایی به نام اندورفین ترشح میكند كه به او احساس شادی می‌بخشد. با فراهم كردن میان‌وعده‌های طبیعی ازجمله میوه‌های تازهٔ فصلی، پرهیز از قرار دادن تنقلات در دسترس كودكان و جانشین كردن غذاهای سالم خانگی، به سلامت كودك خود كمك كنید. كودكتان را به انجام دادن ورزش و سرگرمیهای خارج از منزل تشویق كنید. بازی با سایر كودكان قدرت خلاقیت كودكتان را تقویت می‌كند و مهارت‌های اجتماعی را به او می‌آموزد.

۷) شــــادی را در جعبهٔ یادگاری‌ها ذخیــــره كنید.

اشیای مورد علاقهٔ كودكتان، عكس‌ها، كارت‌پستال‌ها، یادگاری‌ها، كاردستی‌هایی را كه یادآور خاطرات شاد برای كودك هستند داخل جعبه‌ای قرار دهید. هرگاه كودكتان بیمار است یا غمگین و به لبخندی ساده نیاز دارد، آنها را از جعبه بیرون آورید و به او نشان دهید.

۸) لحظات جادویــی ارتباط را بیابید.

اخیراً مطالعه‌ای بر روی ۲۰۰۰ كودك ۵ تا ۱۷ ساله انجام شده است. از آنان پرسیده شد كه خواهان چه چیزی هستند كه با پول نمی‌شود خرید. همهٔ آنها در پاسخ گفته بودند كه والدین و توجه آنها هستند. كودكان ما می‌خواهند كه به آنها فكر كنیم. برنامه‌هایی ترتیب دهید كه همهٔ اعضای خانواده بتوانند در آن شركت كنند و لذت ببرند (كوهنوردی، پیاده‌روی...). كودكان را در فعالیت‌های روزمره‌تان مانند انجام دادن كارهای خانه، خرید و آبیاری باغچه شریك كنید.

۹) ژن تلاش دوباره را به كـــودك خود منتقل كنید.

دختر شما همهٔ فكر و ذهنش این است شاگرد اول كلاس شود، ولی در این رقابت همكلاسش برنده شده است. یك راز اصلی شاد زیستن برخورداری از قدرت پشت سر گذاشتن مشكلات است. سعی نكنید كودك خود را از همهٔ ناراحتی‌ها دور نگه دارید. به او كمك كنید بیاموزد چگونه با آنها مواجه شود. اگر شكست درسی یا غیردرسی او را ناامید كرده، كمك كنید تا هرچه سریع‌تر به وضعیت عادی خود برگردد. تشویقش كنید تا احساسات خود را در قالب نوشته یا نقاشی بیان كند. شما الگوی كودكتان هستید. مطمئن شوید كه الگوی مناسبی در مقابل اوست. روحیهٔ خود را در هیچ شرایطی نبازید.

۱۰) در او شگفتـــی ایجاد كنید.

هنگامی كه كودك با چیزی بزرگ‌تر از خودش مواجه می‌شود، خواه پدیده‌ای فیزیكی باشد یا معنوی، احساس رضایت خاطر می‌كند. با كودكان دربارهٔ عقاید خود، خداوند و مقدسات دینی صحبت كنید. لازم نیست كه او همهٔ جزئیات را درك كند. با او در جنگل قدم بزنید، به ستارگان خیره شوید، به تماشای یك كرم كوچك در گل‌ولای بنشینید. احساس مراقبت و توجه در كودكان را پرورش دهید

            ====================================================================

ده رفتار مناسب به جای تنبیه بدنی برکودکان

بعضی از والدین آخرین راه چاره را در تربیت فرزندان، تنبیه بدنی می دانند؛ اما همواره به جای تنبیه و اعمال خشونت راه بهتری هم می توان پیدا کرد. چون تنبیه بدنی عوارض متعددی در رفتار و روحیه فرزند شما به جای خواهد گذاشت.حتی اگر بسیار به ندرت کودک خود را تنبیه می کنید، حتماً این مطلب را مطالعه کنید ...

بسیاری از والدین عمداً دست به تنبیه بدنی نمی زنند. معمولاً هنگامی این رفتار از بزرگترها سر می زند که کنترل خود را از دست بدهند یا احساس ناامیدی کنند. ممکن است بابا به خاطر این که سه بار از کودک خواسته تلویزیون را خاموش کند و او توجهی نکرده عصبانی شود و کتکش بزند. یا وقتی پسر کوچولوی چهار ساله به وسط خیابان می دود شاید مامان او را بزند تا حواسش بیشتر جمع باشد.

همه پدر و مادرها می دانند که گوش نکردن کودک به حرف آنها چقدر ناراحت کننده است؛ نگرانی و دلهره از به خطر افتادن سلامت بچه هم به همین صورت. مادری که گفتیم، از این که پسرش دوباره به وسط خیابان بدود و مثل این دفعه شانس نیاورد! خیلی نگران است.

اکثر والدین حداقل یک بار فرزندشان را تنبیه بدنی کرده اند یا احساس کرده اند او یک کتک مفصل لازم دارد. اما به راستی چرا این تعداد از پدر و مادرها از تنبیه بدنی استفاده می کنند؟ شاید بگویید: چون مؤثر است. ولی واقعیت این است که اگر تنبیه بدنی مؤثر باشد فقط و فقط در کوتاه مدت تأثیرگذار است.

در سال ۲۰۰۲ یک تحقیق وسیع در مورد آثار و عوارض تنبیه به عمل آمد. خانم « الیــــزابت تامســـون » از مرکز ملی کـــودکان فقیر در دانشگاه کلمبیا، اطلاعات گردآوری شده طی ۶۲ سال را مورد بــــررسی قرار داد و دریافت که:

" هر قدر کـــودک بیشتــر تنبیه شود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه در او بیشتر می شود. ضمناً چنین کــــودکی بیشتر رفتارهای نادرستی مثل دروغگویـــی، حقه بازی و آزار و اذیت دیگـــران را از خود نشان خواهد داد. "

کودکانی که با تنبیه بزرگ شده اند کمتر درست و نادرست را از هم تشخیص می دهند، و در غیاب والدین خود بیشتر از سایر بچه ها رفتارهای نادرست و بی ادبانه انجام می دهند.

یکی از مادران که معمولاً فرزندش را تنبیه بدنی می کند می گوید: "بچه من موقعی رفتارش درست است که او را تنبیه می کنم. اما راستش، نمی دانم رفتار درست او به خاطر ترس است یا این که واقعاً خوب و بد را از هم تشخیص داده است."

● پس چه باید کــــــرد؟

آیا جایگزین مناسبی به جای تنبیه بدنی وجود دارد؟ رفتارهایی که در ذیل آورده شده با این اعتقاد فهرست شده که یک کودک سزاوار احترام است، حتی وقتی رفتارش آنگونه که باید نیست.

● سعـــی کنید در رفتـــارتان ملایــم و مهـــربان باشید.

وقتی تن (TONE) صدایتان عادی و طبیعی باشد کودک بهتر حرفتان را می شنود.

● کمــــی تأمـــل کنید.

یک مکث کوتاه در عکس العمل و اندکی صبر هنگام هیجان، می تواند گره گشا باشد. چه اشکالی دارد که بگوییم: الآن برای مواجهه و حل این مسئله خیلی ناراحت هستم و موقعیت مناسب نیست. بعداً در موردش صحبت می کنیم.

● به او بیــــامــــــــوزید.

به جای مجازات او به خاطر کار نادرستش، کار درست را به او یاد بدهید. مثلاً بگویید: وقتی اسباب بازی هایت را در اتاق پذیرایی رها می کنی من این کارت را نمی پسندم. دوست دارم دفعه بعد آنها را در کمد بگذاری.

● مثبت باشیـــد.

به جای آنکه بگویید :چند مرتبه باید به تو بگویم که دندانهایت را مسواک بزنی؟! می توانید بگویید :دندان های قشنگت را مسواک بزن که همین طور قشنگ بماند. بعد منو خبر کن که بعد از تو مسواک بزنم.

● « تـــــــوضیح » به جای « تهــــــدید ».

می توانید با یک توضیح مختصر، علت زشتی رفتار او را روشن کنید تا در ذهنش دلیلی برای تغییر رفتار داشته باشد.

● از عصبــــانیت دوری کنید.

به جای تمرکز روی اشتباه یا رفتار نادرست کودک، که شما را برای هیجان و عکس العمل احساسی آماده می کند، از هر یک از موارد خطای فرزندتان به عنوان موقعیت خوبی جهت راهنمایی او و فراگیری استفاده کنید.

● انگیــــــزه بدهید.

به او با جملات خاصی انگیزه بدهید و صحبت های تشویق کننده داشته باشید.

● انعطاف پــــذیـــــر باشید.

وقتی کودک می پرسد: «می تونم این برنامه تلویزیون رو تا آخر ببینم، بعد بریم بیرون؟» منطقی باشید.اگر فرصت دارید، به درخواستش جواب مثبت بدهید.بدین ترتیب کودک رفته رفته با هنر گفتگو و مذاکره آشنا میشود.

● از لجبــــازی و زورآزمایــــی بپـــرهیزید.

هیچ کاری مخربتر و بی فایده تر از زور آزمایی با فرزند نیست. او را به همکاری کردن تشویق کنید. مثلاً می توان گفت : من مشکلی دارم. من دوست دارم تو پیراهن تمیزی بپوشی ولی می بینم که تو باز هم همون قبلی رو می پوشی. به نظرت چطور می شه این مسئله رو رفع کرد؟ وقتی مشکل را با کودک در میان بگذارید احتمالاً بیشتر علاقه مند می شود که در حل آن کمک کند و با شما همکاری کند.

● زیــــــــرک باشید.

اگر عملکرد فعلی شما اثر ندارد با زیرکی راه دیگری پیدا کنید. تغییر خط مشی شما آسان تر است تا این که همیشه بخواهید اول او تغییر کند. از خودتان بپرسید: چه کار دیگری می توانم بکنم تا او را به عکس العمل بهتری ترغیب کند؟

دریا تیر اندری

منبع اینترنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 9:28  توسط دبستان شاهد دختران  | 

عوامل ایجاد خشونت از دیدگاه روانشناسی از خانم پریسا سیف الهی

 

عوامل ایجاد خشونت از دیدگاه روانشناسی

 

خشونت یکی از احساسات آدمی است که می توان با برنامه ریزی براحتی تحت کنترل در آورد. از عوامل بروز این حس می توان به ناتوانی شخص در اعتماد بنفس ،و نا آگاهی در حل مسئله اشاره کرد.برخورد اطرافیان هم میتواند هم صورت مسئله را تغییر دهد و هم به آن دامن زند.اعتماد بنفس به عنوان بهترین روش برای برخورد با مشکلات می تواند مهمترین موضوع باشد که در اینجا به آن پرداخت.

 

اعتماد به نفس چیست؟  

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری  زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.   

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.   

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید

 

راه هاى افزايش اعتماد به نفس

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.   

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم: 
 
1-  خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.   

2-  خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.   

3-  فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.   

4-  سر خود را بیشتر گرم کنید  
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.   

5-  با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:

گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.   

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید    
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.

 

چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟   

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.   

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.   

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.   


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟ 
 

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند

 

نوجوانی(سنی که خشونت به اوج می رسد) و مشکلات طبیعی این سن.

ورود به نوجوانی فرد را با مشکلات فراوانی در گیر می کند. نوجوانان معمولا دارای مشکلات ویژه ای هستند که در دوره کودکی کمتر با آن مواجه می شوند،ماهیت این مشکلات با مسائل دوران بزرگسالی متفاوت است. نوجوان در نقش خویش کاملا سازگاری نیافته و در نتیجه غالبا سر درگم ، نامطمئن و مضطرب است .و در طی این دوره آشفته،تغییرات بدنی در نوجوان همراه با تغییر در تصویر ذهنی است. در سنین نوجوانی اعتماد بنفس درنوجوانان به دلیل تغییرات جسمی تحت تاثیر قرارمی گیرد که ممکن است منجر به افزایش علائم روانی و افسردگی در فرد شود.با برنامه ریزی براحتی می توان این دوران رابه دورانی سازنده بدل کرد.

ولی متاسفانه سیستم کمکی ما  فردگرايانه است، يعني براي انجام كارهاي مشاركتي بسترسازي نشده است. متأسفانه بايد بپذيريم كه سيستم تربيت دانش آموزان ما بر مبناي رقابتي و در نهايت استبدادي استوار شده و اين در حالي است كه امروز تفكر فردگرايانه در دنيا منسوخ شده است. مسئولان و متوليان امور آموزش و پرورش بايد تلاش كنند رقابت ها را به رفاقت ها تبديل كنند. اين رفاقت مي تواند محور كار گروهي مشترك قرار گيرد و تا زماني كه اين اصلاح در بينش و نگرش ما شكل نگيرد، شاهد اصلاح رفتارها نيز نخواهيم بود.
 اين تغيير روش نيز يك شبه و با اهرم هاي فشار به نتيجه نمي رسد و ما بايد براي تحقق اين هدف فرهنگ سازي كرده و مشاركت را از همان ابتداي كودكي بچه ها يعني ۴-۳ سالگي به آنها بياموزيم و از اصلاح رفتار مديران ۵۰ ساله خود دوري كنيم كه حاصلي در پي نخواهد داشت. يكي ديگر از موانع ما عدم اعتماد والدين به مدارس و بالعكس است. در كارهاي مشاركتي، هر چقدر اعتماد بيشتر باشد، مشاركت هم بيشتر مي شود. يعني اگر اوليا به مدرسه و مدير اعتماد داشته باشند، فعاليت و مشاركتشان نيز در مدرسه بيشتر خواهد بود. و هر چقدر مشاركت در مدرسه كمتر باشد، نشان دهنده عملكرد نامناسب و غلط مدير مدرسه است. نکته ديگر اين است كه مردم حس مي كنند دست گيرنده از آنها بيشتر از دست دهنده است. يعني والدين احساس مي كنند در مقابل فعاليت ها و يا كمك هاي مالي كه اهدا مي كنند، خدمات كمتري ارائه مي شود و يا اصلاً ارائه نمي شود. اين عامل نه تنها در آموزش و پرورش بلكه در جاهاي ديگر نيز احساس مي شود. واقعيت تلخ اين است كه مدارس ما ارائه خدمات يكساني ندارند، عدالت آموزشي كم رنگ شده است و مدارس دولتي، غيرانتفاعي ، تيزهوشان و ... هر كدام طبقه بندي هاي خودشان را دارند. اگر مديريت درست عمل كند، مشاركت ها بيشتر مي شود و اگر مدير روشش غلط باشد، به همان نسبت از ميزان مشاركت اوليا كاسته خواهد شد. بايد بپذيريم گاهي نيز شرايطي پيش مي آيد كه والدين با توقعات و دخالت هاي بي جايشان مدير را به ستوه آورده و عملاً كاري مي كنند كه مدير مدرسه از مشاركت و همفكري والدين دوري كند!

 

حال اگر این مشکلات را نادیده بگیریم و فقط به خود نوجوان بپردازیم اساسی ترن مشکل آنان اعتماد بنفس و کنترل خشم از ندانستن ونتوانستن است.در مسئله خشم باید گفت :خشم از دیدگاه روانشناسان یعنی ناتوانی در کنترل،

فرد سالم کسی است که دارای تعادل باشد هم از نظر روحی و هم جسمی ،حال اگر کسی دچار ناهمگونی  و تضاد مابین  افکار و امیال با زندگی روزمره اش باشد شاید نتواند با این موضوع کنار بیاید. لذا حالت خشم به خود می گیرد تا نشان دهد که با همه لج کرده است.و به همین سادگی سلامت روحی او به خطر می افتد.

سازمان جهاني بهداشت نيز سلامت را حالت سلامتي کامل، جسمي، رواني و اجتماعي، مي داند.حال نوجوانانی که:.

خشونت همه ابعاد رشد و سلامتشان را بخصوص در سن  بلوغ فرا گرفته ،تحت تأثيراین عوامل از رشد کامل اجتماعی باز میمانند.

مفهوم سلامت اجتماعي به عنوان بُعد مهم ديگر سلامت در سال هاي اخير توسط سازمان جهاني بهداشت مطرح شد و به اين معناست که براي دسترسي به سلامت کامل، تنها سلامت جسمي و رواني کافي نيست بلکه از آنجا که انسان در محيط جمعي زندگي مي کند، سلامت اجتماعي نيز ضروري است. منظور از «سلامت اجتماعي» مشارکت فعال مردم در زندگي اجتماعي است. اين مشارکت از طريق شرکت در سازمان هاي غيردولتي و فعاليت هاي داوطلبانه، انجام فعاليت هاي شغلي، تحصيلي، انجام وظايف شهروندي مانند شرکت در انتخابات، پذيرش قوانين و مقررات، شرکت در اجتماعات و ... صورت مي پذيرد. انساني از بنظر اجتماعي سالم است چون مشارکت فعالتري در جامعه دارد . فعاليت هاي ذکر شده داشته

نوجوانی ، سال هاي تغيير و تحول در همه جنبه هاي رشد جسمي، ذهني، عاطفي، رواني و اجتماعي است و آشنايي نوجوانان و کساني که با آنها در ارتباط هستند، با معيارهاي رشد و سلامت، به ايجاد زندگي سالم و پرنشاط براي آنان کمک فراواني خواهد کرد. نوجوانان سرمايه هاي آينده، هر جامعه هستند و هر اندازه که از سلامت کافي برخوردار باشند، رشد و پيشرفت جامعه را تضمين خواهند کرد. اولين گام در راه حفظ سلامت نوجوانان ، شناخت عوامل مؤثر درخشنونت  به صورت مثبت يا منفي و يا تقويت کننده و بازدارنده، در اين زمينه است. يکي از عوامل مهمي که به عنوان عامل بازدارنده در ارتباط با سلامت نوجوانان نقش مؤثر دارد،  خشنونت است. خشونت همه ابعاد رشد و سلامت نوجوانان را تحت تأثير قرار مي دهد. رشد جسمي آنان را به علت ايجاد استرس و تنش فراوان مختل مي سازد. در رشد ذهني يا شناختي آنها تأثيرات کاهش دهنده بر جاي مي گذارد و يادگيري و پيشرفت تحصيلي آنان را کاهش مي دهد. رشد عاطفي- رواني آنان را با مشکلات متعددي روبرو مي سازد و سازگاري اجتماعي و ارتباط مناسب آنان را با ديگران - همسالان و بزرگسالان- دچار اختلال مي سازد. از اين رو، پرهيز از خشونت نقش مؤثري در حفظ و تأمين سلامت جسمی ، رواني و اجتماعي نوجوانان بر عهده دارد و به عنوان راهکار چه در سطح پيشگيري و چه از نظر درمان مطرح مي شود.خشونت از ديدگاه روان شناسي يعني ناتواني در کنترل خشم. بنابراين برخلاف آن که برخي خشونت را نشانه قدرت مي دانند، نمايانگر ضعف و درماندگي فرد درمقابله با مشکلات  کنترل خود است و بديهي است کسي که از کنترل حالات خود ناتوان داشت،  موفقیتي در زندگي نخواهد.

زندگي در حوزه فردي، خانوادگي و اجتماعي هميشه با مشکلات گوناگوني همراه است و خشونت نه تنها روش سنجيده اي براي کاهش آنها نيست بلکه دشواري هاي ديگري را نيز ايجاد خواهد کرد و اين را تجربه افراد بي شماري در طول زمان هاي زياد و در مکان هاي مختلف، نشان داده است.

خشم از جمله هيجان هايي است که به طور طبيعي و ذاتي در همه افراد با تفاوت هايي وجود دارد و انسان در طول زندگي خود مي آموزد و يا بايد بياموزد که هيجان هايش را تحت کنترل خود درآورد و در سطح متعادل نگاه دارد.

از جمله عواملي که سبب افزايش خشونت در همه افراد به ويژه در نوجوانان مي شود، باورهاي نادرستي است که در مورد علت و چگونگي خشم وجود دارد و برخي آن را پديده اي ذاتي و طبيعي بخصوص براي مردان مي دانند. در حالي که خشونت نه طبيعي است و نه غيرقابل کنترل. خشونت با خشم متفاوت است. خشونت شيوه بروز خشم متفاوت است و آموختني است. اگر از دوران کودکي راه هاي درست بيان و ابراز هيجانات را بياموزيم که بيشتر از راه الگوپذيري و همانندسازي انجام مي گيرد. مطمئناً از بروز خشونت پيشگيري تفاوت هاي جنسيتي در خشونت نقشي ندارند.

راههایی که کودک را به خشونت می کشاند.

والدین نا آگاهانه خیلی از مواقع باعث ایجاد خشونت طلبی در کودکی می شوند که انتظار دارند در بزرگسالی خشن نباشد.این موضوع حتی در زندگی خود ما قابل لمس می باشد.کار هایی که به نظر بی اهمیت کمی آید اما مهم و موثر در فردای ما و جامعه هست. 

● به کـــــودک بــــرچسب نــــــــــــزنید

 

توصیف کودکتان به عنوان خجالتی ، تنها، ساکت و یا سرد، روشی غلط است که بعد تاوانش را پس خواهید داد. برای نمونه در حال گذشتن از کوچه هستید و به آشنایی برمی خورید. مریم ۲ ساله یا بیشتر در سلام کردن یا حتی نگاه به فرد آشنا تردید دارد. رو به فرد آشنا می کنید و می گویید « مریم خجالتیه » ولی نمی دانید که با برچسب زدن به کودکتان رفتار او را تقویت می کنید. عینا زمانی که به کودکتان برچسب انزواطلب و یا دچار مشکل در دوست یابی را می زنید، رفتار اجتماعی نامناسب را در او برمی انگیزید. در حالی که می توانید با گفتن جملاتی او را تشویق کنید تا اجتماعی تر باشد. «تازه الان دیدنتون چند دقیقه طول می کشه تا بهتون عادت کنه.» این جمله را به جای این که بگویید «همیشه همین طوره» به کار ببرید.

 

● کشف علت دوست گــــریــــــزی کــــودک

 

اگر کودکتان در ایجاد و نگهداری دوستی ها مشکل دارد، بکوشید علت آن را دریابید آیا آنقدر حساس است که همیشه احساساتش جریحه دار می شود و دوستانش را از دست می دهد؟ آیا ساکت است و نسبت به ارتباط با دیگران بی تفاوت است؟ آیا تهاجمی و قلدر است و به همین علت کودکان دیگر نمی خواهند با او باشند؟ آیا از مهارت های اجتماعی برخوردار نیست؟ آیا مهارت های لازم را برای یک دوست باوفابودن ندارد.

 

افزایش اعتماد به‌نفس در کودک

 

اعتمادبه‌نفس سالم در کودک سلاح او برای مقابله با چالش‌های زندگی است. به‌نظر می‌رسد کودکانی که احساس خوبی در مورد خودشان دارند. در برخورد با تعارضات و فشارهای منفی که در برابر آنها وجود دارد بهتر کنار می‌آیند.

در مقابل بچه‌هائی که اعتمادبه‌نفس پائینی دارند، چالش‌ها منابع بزرگی از اضطراب و خستگی است و در نتیجه در پیدا کردن راه حل‌های مناسب دچار مشکل می‌شوند. این کودکان در گفتن این جملات که من خوب نیستم یا هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید بسیار ماهرند. درخواست انجام هرکاری با جواب نمی‌توانم آنها مصادف است.

▪ الگوهای اعتمادبه‌نفس خیلی زود در زندگی کودک شروع می‌شود.

 

برای مثال وقتی کودک شروع به غذا خوردن با والدین خود می‌کند، سعی به گرفتن قاشق در دست خود می‌کند. او بعد از هزاران تلاش نادرست بالاخره یاد می‌گیرد که قاشق را درست در دست خود بگیرد. اما اگر والدین این اجازه را به او ندهند و پیوسته او را در این امر کمک کنند مسلماً پیشرفتی حاصل نمی‌شود. پس والدین نیز در بالا بردن اعتمادبه‌نفس در کودک نقش مهمی را ایفا می‌کنند. همان‌طور که کودک سعی می‌کند به همان اندازه شکست می‌خورد، دوباره سعی می‌کند و دوباره شکست می‌خورد و بالاخره موفق می‌شود. و در این مسیر تمرین اعتمادبه‌نفس می‌کند. اعتمادبه‌نفس بالا زمانی حاصل می‌شود که تعادل در تمام امور زندگی کودک وجود داشته باشد.

 

● والدین برای کمک به بالا بردن اعتمادبه‌نفس در کودک چه کارهائی می‌توانند انجام دهند:

 

▪ آن‌چه را که می‌گویند به یاد داشته باشند: بچه‌ها به کلمات والدین بسیار حساسند. به یاد داشته باشید که کودکتان را برای انجام هر تلاشی، نه فقط کارهای خوب تحسین کنید. هر تلاش هر چند کوچک اگر با تحسین والدین همراه گردد در بالا بردن اعتمادبه‌نفس وی مؤثر است. اما باید این تحسین واقعی باشد. مثلاً هنگامی که قادر نیست کاری را انجام دهد به او نگوئید که دفعات بعد خواهد توانست، بلکه تلاش او را به یاد او بیاورید.

▪ الگوی مثبت رفتاری برای او باشید:

اگر بی‌نهایت، به خود سخت بگیرید، بدبین باشید یا در مورد توانائی‌ها یا محدودیت‌هایتان غیرواقعی فکر کنید اینها را به کودک خود یاد می‌دهید. بنابراین والدین هم باید اعتمادبه‌نفس خود را در برخورد با چالش‌ها بالا ببرند تا آینده‌ای برای فرزند خود شوند.

 

▪ در برخورد با کودکتان محبت را از یاد نبرید:

 

 محبت شما اعتمادبه‌نفس کودکتان را زیاد خواهد کرد. به کودکتان بگوئید که به او افتخار می‌کنید. به او بگوئید که هیمشه و با صداقت کامل او را تحسین می‌کنید حتی اگر کار کمی انجام دهد.

 

▪ محیط خانوادگی سالمی را به وجود آورید:

 

 کودکان در یک محیط ناامن اعتمادبه‌نفس پائینی دارند. کودکی که با دعوا و جر و بحث والدین خود مواجه می‌شود، خیلی زود کناره‌گیر و افسرده می‌شود.

به مشکلات و مسائل کودک در مدرسه توجه کنید. احترام به کودک را همیشه به یاد داشته باشید.

▪ کودک را وادار به همکاری کنید، نه رقابت: این کار اعتمادبه‌نفس او را بالا می‌برد. البته رقابت در سال‌های بالاتر به‌صورت مثبت لازم و ضروری است.

           

تنبیه بچه ها! چگونه؟

 

● جلوگیری

ـ سعی کنید محیط خانه را به شکلی فراهم کنید که برای بچه ها ساده تر باشد، خوش رفتار باشند تا شما هم کمتر به فکر تنبیه آنها بیافتید. واضح است که شما ولی محترم، تمامی قوانین و محدودیتها را تعریف میکنید اما توجه داشته باشید که باید این قوانین را تمام و کمال برای بچه ها توضیح داده، بیان کنید و آنها را راهنمایی و آگاه نمایید تا بفهمند. اکثر مسائلی که طی سالیان برای ما تعریف مشخصی دارند برای کودکان بسیار جدید هستند.

ـ به بچه ها یاد بدهید که چگونه در مورد احساسشان حرف بزنند که بهتر از بیان آنها توسط روشهای لجبازانه است.

ـ سعی کنید به شرایط تنش زا، پیشی بگیرید و راه هایی را باز کنید تا این شرایط را حل کنید قبل از آنکه کودکان در حالت خارج از کنترل قرار گیرند.

ـ خشم خود را در سطوح مختلف، کنترل کنید و مراقب باشید که پاسخ پرخاشجویانه به کودک ندهید.

صبور باشید. به خود یادآوری کنید که کودک بی تجربه شما نیاز به راهنمایی و تکرار بیشمار دارد تا بتواند مقصود شما را درک کرده و بخاطر بسپارد که چکاری باید انجام دهد.

ـ مرتبا مهرتان را به او ابراز کنید.

ـ سعی کنید در تربیت خود، ثابت قدم باشید.

ـ اعمال قدرت مثبت

ـ اگر به کودکان نکات مثبت آنها را بجای نکات منفی شان بیان کنید، بیشتر یاد میگیرند. زمانهایی را به ستایش و تعریف از آنها سپری کنید، مخصوصا وقتی کار و رفتار خوبی از آنها سر میزند.

 

● تنبیه غیر بدنی

ـ توضیح و بیان دلایل همواره اولین مسیر است اما این روش بستگی به سن کودک شما دارد.

ـ حواس پرتی خاص بچه های کم سن و سال است. اگر یک کودک راه مناسبی را بیابد فورا دست از رفتارهای بد برمیدارد.

ـ وقتی کودکان به کار بد روی می آورند، سرزنش حرفی و یادآوری کارهای خوب، بهترین روش است. روی این مسئله تاکید کنید که چه کاری بد است. هیچوقت نگویید "تو بچه بدی هستی".

ـ ایجاد وقفه در تنبیه، فضایی برای تنفس ایجاد میکند و به شما و کودکان آرامش میدهد تا بتوانید دوباره تلاش کنید. این وقفه ها را فراموش نکنید.

ـ حذف امتیازات و محروم کردن کودک از امکاناتی که دارد باید بعنوان آخرین مرحله تنبیه منظور شود. اگر توضیح و یادآوری نتوانست کودک را سربراه آورد، نیاز است تا کودک نتیجه رفتارهای بد خود را با قطع بعضی امکاناتش تجربه کند.

ـ باید سعی کنیم تا تبیه بدنی را متوقف نماییم. بدین ترتیب کودکانی سالمتر خواهیم داشت که بهتر رفتار میکنند و میفهمند که تنبیه بدنی چاره کار نیست و خود نیز از آن اجتناب میورزند. بدین ترتیب فرهنگی را پایه میریزیم که در آن جهان سختی و خشونت کمتری خواهد دید. به امید آن روز از عزیزانتان مراقبت کنید

 

جلوگیری از خشم کودک

 

▪ تربیت مستمر:

حتی الامکان در برابر رفتار کودک واکنش ثابت داشته باشید. وقتی می گویید: دوباره خواهرت را زدی؟ باید متوجه شود که دفعه دیگر او را از اتاق بیرون می کنید. هرگز اجازه ندهید خشم و عصبانیت باعث شود کودک را کتک بزنید. اگر دیگران شما را تشویق کردند بگویید: داشتن بچه ۲ ساله سخت است. فقط با روش خود فرزندتان را تنبیه کنید.

▪ روش دیگری را آموزش دهید:

وقتی کودک آرام شد، با ملایمت آنچه را که روی داد مرور کنید. از او بپرسید: اگر بار دیگر عصبانی بشوی، به جز کتک زدن چه کار می توانی بکنی؟ بگویید: طبیعی است که عصبانی شوی ولی نباید آن را با کتک زدن و گاز گرفتن نشان دهی. او را تشویق کنید رفتار درست داشته باشد. او را به پارک ببرید و بگویید: سارا، تو مرا عصبانی می کنی. یا خودت توپ شوت کن یا اگر نمی توانی از بزرگ ترها بخواه کمکت کنند. کودک باید بیاموزد از کسی که کتک زده، معذرت خواهی کند. شاید در ابتدا برایش سخت باشد، ولی تربیت می شود. کودکان معمولاً مهربان و دلسوز هستند، اما گاهی هیجان دوران کودکی، مانع آن می شود.

 

▪ رفتار خوب کودک را پاداش دهید:

به رفتار بد کودک توجه نکنید. برعکس رفتار خوب و مثبت او را تشویق کنید. اگر کودکی را هل می دهد، از او بخواهید به نوبت بازی کند. اگر حرفتان را گوش کرد، او را تشویق کنید و بگویید: خیلی کار خوبی کردی که خواستی به نوبت بازی کنی ، یا اگر کار خوبی کرد یک ستاره رنگی به او جایزه دهید. بدین ترتیب می آموزد که رفتار خوبی داشته باشد، در صورت ادامه رفتارهای گذشته، نهایتا تماشای برنامه تلویزیون را محدود کنید.

 

روش صحیح برخورد والدین با پرخاشگری و عصبانیت کودکان

 

تخصصان معتقدند والدین باید در مقابل رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه کودکان خود با آرامش، مصمم و با نظم و قانون روشن و واضحی واکنش نشان دهند.

والدین در این شرایط به هیچ وجه نباید به بحث و گفت و گو با کودک بپردازند و یا زیاد صحبت کنند.

بنابراین گزارش و به گفته آنها وقتی والدین بخواهند این وضعیت را بلافاصله با اخطار دادن و تحریم و تهدید کردن به نفع خود کنند نتیجه عکس می گیرند و حتی باعث تشدید عصبانیت و خشم کودک خود می شوند.

به نظر آنها بهتر است که ابتدا از هم جدا شوند و کودک را به اتاق خودش بفرستند و بعد از گذشت مدتی که کودک آرام شد در این باره با وی به گفتگو بپردازند و اجازه دهند کودک مانند خودشان در رابطه با موضوع صحبت کند.

همچنین در این شرایط والدین باید از عصبانی شدن و فشار روحی کودک جلوگیری کرده و به این توجه داشته باشند که کودک در این شرایط بادقت به حرفهای آنها گوش می کند.

روانشناسان معتقدند والدین باید در موقعیت های شخصی با دختریا پسر خود صحبت و گفتگو کنند آنها باید به فرزندان خود کمک کرده تا با مشکلات خود کنار بیایند و به انها راه حل هایی در این باره ارائه دهند در صورتیکه کودک رفتار خوبی داشت و هنگام عصبانیت خود را کنترل کرد وی را تشویق کنید.

براساس این گزارش رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه همیشه یک سیگنال هشدار دهنده است و در شرایط حاد والدین باید به یک روانشناس مراجعه کنند زیرا رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه کودک می تواند ناشی از ترس یا درک نکردن درست یا بی توجهی یا حتی ناشی از اختلال بیش فعالی در کودک باشد.

 

روشهای موثر برای حرف شنوی در کودکان

 

همه ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد. خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش " هر چه می گویم همان است " که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است . خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِزبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است . به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند. برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه شرایط ، مفید است. آنرا یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .

 

۱) بـــــرخورد مثبت داشته باشید

به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ، به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می کند. به طور مثال به او بگویید :

- آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .

- خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .

 

۲) بـــــرای کنتـــــــرل او به نرمــــی رفتار کنید

هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس کنید . به طوری که حضور شما تقریباً موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود . شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید . هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است . اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از " نه مؤکد " استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .

 

این ما هستیم که دنیا را برای کودکان تفسیر می کنیم پس راویان درستکار و پر تلاشی باشیم که با رفتار خود به آنها بیاموزیم که چگونه با مشکلات برخورد کنند .تا خشونت به کمترین میزان خود برسد .  به امید آن روز.

 

منبع: اینترنت

 

پریسا سیف الهی

***

پاییز 86

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:20  توسط دبستان شاهد دختران  | 

کارگروهی و اثرات آن بر یاد گیری از خانم آمنه بهمنی

کارگروهی و اثرات آن بر یاد گیری

آمنه بهمنی

کارشناس آموزش ابتدایی

 

مشارکت گروهی بازتاب گسترده ای در دنیا داشته ،لذا تمامی دست اندرکاران آموزش کشورها امروزه به آن توجه ویژه دارند.و این ممهم نه تنها بخاطر یادگیری در مدارس است بلکه بخاطر اثرات مهم آن در اجتماع فرداست.حال برای اولین گام،  یک سوال اساسی :

آیا آموزش ما با پرورش مهارتهای گروهی همجهت است؟

 در ایران چند درصد مردم به انجام کار گروهی یا مشارکتی معتقدند؟ چند درصد از تکلیف ها یا پروژه هایمان را در مدرسه یا دانشگاه گروهی انجام داده ایم؟ آیا در هیچ درسی بوده که معلم یا استاد با هدف تقویت کار گروهی ما را مجبور به ایجاد تیم و تقسیم کار کرده باشد؟ اگر استادی یا معلمی ما را مجبور به انجام تکلیف به صورت گروهی کرده به خاطر راحتی در نمره دادن بوده یا تشویق ما به کار گروهی؟ اگر پروژه گروهی انجام داده اید کارها تقسیم شده بود یا یکی انجام داد و بقیه کپی کردند؟ شما که از دبیرستان یا دانشگاه فارغ التحصیل شده اید، برای کار گروهی پرورش یافته اید؟

در سالهای اخیر چند مخترع یا کاشف ساکن ایران در تلویزیون معرفی شده است؟ در طول تحصیل، در کدام درسمان بخشی از نمره مربوط به نوآوری یا نگاه متفاوت در انجام تکلیف یا پروژه بوده است؟ اگر چه جشنواره خوارزمی برای تشویق مخترعین است ولی این نوآوری ها اکثرا در خانه توسط دانش آموز علاقه مند انجام شده یا توسط محل تحصیلشان پرورش و هدایت شده اند؟ هنوز هم در مدارس ابتدایی کلاس کاردستی داریم؟ فکر می کنید برای بچه ها مفید باشد؟ شنیده اید دانش آموزان ژاپنی در کلاس کاردستیشان وسایل الکترونیکی می سازند؟

به نظر شما ایرانی ها به برنامه ریزی و پیشرفت طبق برنامه معتقدند؟ چند درصد از معلمان و اساتید در شروع کلاس برنامه ومحتوای درس و زمانبندی میان ترم و پایان ترم و تحویل پروژه را بطور دقیق اعلام میکنند؟ چند درصد از اساتید قبل از شروع پایان نامه دانشگاهی از دانشجویانشان برنامه و زمانبندی را میخواهند؟ آیا دانشگاهها و مدارس ما دانشجویان و دانش آموزان برنامه ریز پرورش می دهند؟

به نظر من در ایران آموزش خوبی داریم ولی پرورش خوبی نداریم. دانشجویان و مهندسین و پزشکان ایرانی در مقایسه با دیگر کشورها از لحاظ علمی معادل یا برتر هستند یا حداقل خیلی تفاوت ندارند ولی از لحاظ کار گروهی، برنامه ریزی و … ضعیف تر هستند. مدرسه و دانشگاه فقط جای آموزش نیست، جای پرورش هم هست. راستی نمره انظباط برای چیست؟ برای این نمره چند ساعت در هفته وقت گذاشته میشود؟ معلم مربوطه آن کیست؟ آموزش فقط پر کردن ذهن نیست، پرورش و شکل دادن ذهن است.کار گروهی پیوسته شاگردان را با علائق هم آشنا می کند و اعتماد بنفس شاگردان را بالا می برد.مهمترین نکته در این امر (کار گروهی )بالا بردن میزان اعتمادبنفس آنها ست.همین اعتمادبنفس براحتی خشم آنها را بصورتی مفید و برای یک راهکار می توان استفاده کرد.از آنجا که این دوران مشکلات خاصی دارد قالب شخصیت افراد در سن نوجوانی شکل می گیرد.

ورود به نوجوانی فرد را با مشکلات فراوانی در گیر می کند. نوجوانان معمولا دارای مشکلات ویژه ای هستند که در دوره کودکی کمتر با آن مواجه می شوند،ماهیت این مشکلات با مسائل دوران بزرگسالی متفاوت است. نوجوان در نقش خویش کاملا سازگاری نیافته و در نتیجه غالبا سر درگم ، نامطمئن و مضطرب است .و در طی این دوره آشفته،تغییرات بدنی در نوجوان همراه با تغییر در تصویر ذهنی است. در سنین نوجوانی اعتماد بنفس درنوجوانان به دلیل تغییرات جسمی تحت تاثیر قرارمی گیرد که ممکن است منجر به افزایش علائم روانی و افسردگی در فرد شود.با برنامه ریزی براحتی می توان این دوران رابه دورانی سازنده بدل کرد.

 

 از حدود ۵۸ سال پيش، انجمني به نام «انجمن خانه و مدرسه» با اهداف گوناگون در مدارس كشورمان شكل گرفته است كه الگوي راه اندازي آن از فرانسه گرفته شده بود. بعد از انقلاب اسلامي، نام انجمن خانه و مدرسه به انجمن اولياء و مربيان تغيير يافت.
 
ولی متاسفانه سیستم کمکی ما  فردگرايانه است، يعني براي انجام كارهاي مشاركتي بسترسازي نشده است. متأسفانه بايد بپذيريم كه سيستم تربيت دانش آموزان ما بر مبناي رقابتي و در نهايت استبدادي استوار شده و اين در حالي است كه امروز تفكر فردگرايانه در دنيا منسوخ شده است. مسئولان و متوليان امور آموزش و پرورش بايد تلاش كنند رقابت ها را به رفاقت ها تبديل كنند. اين رفاقت مي تواند محور كار گروهي مشترك قرار گيرد و تا زماني كه اين اصلاح در بينش و نگرش ما شكل نگيرد، شاهد اصلاح رفتارها نيز نخواهيم بود.
 اين تغيير روش نيز يك شبه و با اهرم هاي فشار به نتيجه نمي رسد و ما بايد براي تحقق اين هدف فرهنگ سازي كرده و مشاركت را از همان ابتداي كودكي بچه ها يعني ۴-۳ سالگي به آنها بياموزيم و از اصلاح رفتار مديران ۵۰ ساله خود دوري كنيم كه حاصلي در پي نخواهد داشت. يكي ديگر از موانع ما عدم اعتماد والدين به مدارس و بالعكس است. در كارهاي مشاركتي، هر چقدر اعتماد بيشتر باشد، مشاركت هم بيشتر مي شود. يعني اگر اوليا به مدرسه و مدير اعتماد داشته باشند، فعاليت و مشاركتشان نيز در مدرسه بيشتر خواهد بود. و هر چقدر مشاركت در مدرسه كمتر باشد، نشان دهنده عملكرد نامناسب و غلط مدير مدرسه است. نکته ديگر اين است كه مردم حس مي كنند دست گيرنده از آنها بيشتر از دست دهنده است. يعني والدين احساس مي كنند در مقابل فعاليت ها و يا كمك هاي مالي كه اهدا مي كنند، خدمات كمتري ارائه مي شود و يا اصلاً ارائه نمي شود. اين عامل نه تنها در آموزش و پرورش بلكه در جاهاي ديگر نيز احساس مي شود. واقعيت تلخ اين است كه مدارس ما ارائه خدمات يكساني ندارند، عدالت آموزشي كم رنگ شده است و مدارس دولتي، غيرانتفاعي ، تيزهوشان و ... هر كدام طبقه بندي هاي خودشان را دارند. اگر مديريت درست عمل كند، مشاركت ها بيشتر مي شود و اگر مدير روشش غلط باشد، به همان نسبت از ميزان مشاركت اوليا كاسته خواهد شد. بايد بپذيريم گاهي نيز شرايطي پيش مي آيد كه والدين با توقعات و دخالت هاي بي جايشان مدير را به ستوه آورده و عملاً كاري مي كنند كه مدير مدرسه از مشاركت و همفكري والدين دوري كند!

اینجاست که والدین برخلاف میل واقعی خود و بصورت ناآگاهانه امر کارهای گروهی را کم رنگ می کنند  در واقع کار گروهی در کشور ما بخاطر ناکافی بودن توان مالی مدارس ،مکان و همکاری اولیا هنوز نتوانسته جایگاه اصلی خود را پیدا کند.

نكته ديگري كه هست، اين است كه ثابت شده هر چه سطح دانش و درآمد افراد جامعه افزايش پيدا مي كند، به همان نسبت هم به سطح توقع افراد افزوده مي شود. امكانات خوب، فضاي فيزيكي مناسب، تجهيزات رايانه اي و ... چيزهايي است كه مدير يك مدرسه با بودجه گرفته شده از دولت و بدون كمك والدين، قادر به ارائه آنها به دانش آموزان نيست.

حال اگر این مشکلات را نادیده بگیریم و فقط به خود نوجوان بپردازیم اساسی ترن مشکل آنان اعتماد بنفس و کنترل خشم از ندانستن ونتوانستن است.در مسئله خشم باید گفت :خشم از دیدگاه روانشناسان یعنی ناتوانی در کنترل،

فرد سالم کسی است که دارای تعادل باشد هم از نظر روحی و هم جسمی ،حال اگر کسی دچار ناهمگونی  و تضاد مابین  افکار و امیال با زندگی روزمره اش باشد شاید نتواند با این موضوع کنار بیاید. لذا حالت خشم به خود می گیرد تا نشان دهد که با همه لج کرده است.و به همین سادگی سلامت روحی او به خطر می افتد.

سازمان جهاني بهداشت نيز سلامت را حالت سلامتي کامل، جسمي، رواني و اجتماعي، مي داند.حال نوجوانانی که:.

خشونت همه ابعاد رشد و سلامتشان را بخصوص در سن  بلوغ فرا گرفته ،تحت تأثيراین عوامل از رشد کامل اجتماعی باز میمانند.                                                               

 

مفهوم سلامت اجتماعي به عنوان بُعد مهم ديگر سلامت در سال هاي اخير توسط سازمان جهاني بهداشت مطرح شد و به اين معناست که براي دسترسي به سلامت کامل، تنها سلامت جسمي و رواني کافي نيست بلکه از آنجا که انسان در محيط جمعي زندگي مي کند، سلامت اجتماعي نيز ضروري است. منظور از «سلامت اجتماعي» مشارکت فعال مردم در زندگي اجتماعي است. اين مشارکت از طريق شرکت در سازمان هاي غيردولتي و فعاليت هاي داوطلبانه، انجام فعاليت هاي شغلي، تحصيلي، انجام وظايف شهروندي مانند شرکت در انتخابات، پذيرش قوانين و مقررات، شرکت در اجتماعات و ... صورت مي پذيرد. انساني از بنظر اجتماعي سالم است چون مشارکت فعالتري در جامعه دارد . فعاليت هاي ذکر شده داشته

نوجوانی ، سال هاي تغيير و تحول در همه جنبه هاي رشد جسمي، ذهني، عاطفي، رواني و اجتماعي است و آشنايي نوجوانان و کساني که با آنها در ارتباط هستند، با معيارهاي رشد و سلامت، به ايجاد زندگي سالم و پرنشاط براي آنان کمک فراواني خواهد کرد. نوجوانان سرمايه هاي آينده، هر جامعه هستند و هر اندازه که از سلامت کافي برخوردار باشند، رشد و پيشرفت جامعه را تضمين خواهند کرد. اولين گام در راه حفظ سلامت نوجوانان ، شناخت عوامل مؤثر درخشنونت  به صورت مثبت يا منفي و يا تقويت کننده و بازدارنده، در اين زمينه است. يکي از عوامل مهمي که به عنوان عامل بازدارنده در ارتباط با سلامت نوجوانان نقش مؤثر دارد،  خشنونت است. خشونت همه ابعاد رشد و سلامت نوجوانان را تحت تأثير قرار مي دهد. رشد جسمي آنان را به علت ايجاد استرس و تنش فراوان مختل مي سازد. در رشد ذهني يا شناختي آنها تأثيرات کاهش دهنده بر جاي مي گذارد و يادگيري و پيشرفت تحصيلي آنان را کاهش مي دهد. رشد عاطفي- رواني آنان را با مشکلات متعددي روبرو مي سازد و سازگاري اجتماعي و ارتباط مناسب آنان را با ديگران - همسالان و بزرگسالان- دچار اختلال مي سازد. از اين رو، پرهيز از خشونت نقش مؤثري در حفظ و تأمين سلامت جسمی ، رواني و اجتماعي نوجوانان بر عهده دارد و به عنوان راهکار چه در سطح پيشگيري و چه از نظر درمان مطرح مي شود.خشونت از ديدگاه روان شناسي يعني ناتواني در کنترل خشم. بنابراين برخلاف آن که برخي خشونت را نشانه قدرت مي دانند، نمايانگر ضعف و درماندگي فرد درمقابله با مشکلات  کنترل خود است و بديهي است کسي که از کنترل حالات خود ناتوان داشت،  موفقیتي در زندگي نخواهد.

زندگي در حوزه فردي، خانوادگي و اجتماعي هميشه با مشکلات گوناگوني همراه است و خشونت نه تنها روش سنجيده اي براي کاهش آنها نيست بلکه دشواري هاي ديگري را نيز ايجاد خواهد کرد و اين را تجربه افراد بي شماري در طول زمان هاي زياد و در مکان هاي مختلف، نشان داده است.

خشم از جمله هيجان هايي است که به طور طبيعي و ذاتي در همه افراد با تفاوت هايي وجود دارد و انسان در طول زندگي خود مي آموزد و يا بايد بياموزد که هيجان هايش را تحت کنترل خود درآورد و در سطح متعادل نگاه دارد.

از جمله عواملي که سبب افزايش خشونت در همه افراد به ويژه در نوجوانان مي شود، باورهاي نادرستي است که در مورد علت و چگونگي خشم وجود دارد و برخي آن را پديده اي ذاتي و طبيعي بخصوص براي مردان مي دانند. در حالي که خشونت نه طبيعي است و نه غيرقابل کنترل. خشونت با خشم متفاوت است. خشونت شيوه بروز خشم متفاوت است و آموختني است. اگر از دوران کودکي راه هاي درست بيان و ابراز هيجانات را بياموزيم که بيشتر از راه الگوپذيري و همانندسازي انجام مي گيرد. مطمئناً از بروز خشونت پيشگيري تفاوت هاي جنسيتي در خشونت نقشي ندارند. 

اعتماد به نفس

از عوامل مهم دیگری که کار گروهی به آن اهمیت میدهد اعتماد بنفس است.                        

راه هاى افزايش اعتماد به نفس

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.   

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم: 
 
1-  خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت. 
 

2-  خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.   

3-  فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.   

4-  سر خود را بیشتر گرم کنید  
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد. 
 

5-  با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:

گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.   

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید    
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.

 

چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟   

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.   

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.   

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.   


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟ 
 

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند کار با افرادی که مورد قبول آنها هستید به شما کمک می کند باور کنید که انسان مهمی هستید.

 

اعتماد به نفس چیست؟                                                                                    

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری  زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.   

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.   

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید

کار گروهی بزرگترین و مناسب ترین روش برای ابراز وجود فردی است شما در هنگام کار گروهی متوجه خصوصیات منحصر بفرد دیگری می شوید و براحتی از طرف دیگری هم خصوصیات شما بیان می شود.شما در همکاری با دیگران متوجه خلاقیتهای خودتان می شوید و احساس مهم بودن می کنید و اعتماد دیگران را به خوبی جلب می کنید این اولین گام برای خود باوری و داشتن اعتماد بنفس است.و باور اینکه یک کار آفرین هستید.


ازآنجايي كه خلاقيت ونوآوري وتوان كشف فرصت هاي جديد  رفتاري اين
-از بارزترين ويژگيهاي كارآفرينان است وازآنجا كه اصولاً خصوصيات رواني  گونه افراد ( ازقبيل استقلال طلبي ، نياز به پيشرفت , ريسك پذيري و ... ) وماهيت طبيعي نوآوري ، شرايط خاص ومتفاوتي رامي طلبد , لذا شناخت ويژگي ها بستري مناسب براي جذب ورشد كارآفرينان است كه اولين قدم واساسي ترين مساله است .


باتوجه به ويژگيهاي كارآفرينان كه شامل توفيق طلبي ، مركزكنترل,ريسك پذيري ، نيازبه استقلال , خلاقيت و تحمل ابهام است بطور مختصربه تعريف هركدام ازآنها مي پردازيم :

- نيازبه توفيق عبارت است ازتمايل به انجام كاردراستانداردهاي عالي جهت موفقيت درموقعيتهاي رقابتي .



- نيازبه استقلال ازويژگيهايي است كه به عنوان يك نيروي بسياربرانگيزاننده مورد تأكيد واقع شده است . تمايل به استقلال ، يك نيروي انگيزشي براي كارآفرينان معاصراست ، لذا آزادي عمل ، پاداش ديگركارآفريني است . درواقع نيازبه استقلال ، عاملي است كه سبب مي شود تا كارآفرينان به اهداف وروياهاي خوددست يابند.

خلاقيت همانا توانايي خلق ايده هاي جديد است كه اين ايده ها ممكن
است به محصولات ياخدمات جديد نيزمنجرشوند . درواقع خلاقيت نيرويي است كه درپس نوآوري نهفته است .
و منجر به سازندگی می شود .

            فعاليت يادگيرنده يا كنش متقابل او با موضوع يادگيري ازعوامل مهم سازندگي به حساب مي ايد . علاوه براين دانشي كه يادگيرنده از راه فعاليت مداوم و تعبير و تفسير تجاربي كه كسب مي كند به دست مي آورد همواره درحال تغيير است و چون دانش جنبه شخصي دارد     مي توان گفت كه افراد مختلف درشرايط به ظاهر يكسان برداشت هاي متفاوتي كسب مي كنند و دانش هيچ كس دقيقا مانند ديگري نيست ، سپس ماهيت اصلي دانش كسي را هرگزنمي توان به ديگري منتقل كرد برای همین در هنگام همکاری و همفکری برای یک موضوع چندین را ه حل پیشنهاد می شوند.

 

به باورپيروان نظريه سازندگي ، فرايند كسب دانش شامل استفاده از اطلاعات پراكنده به عنوان سنگ بناهاي دانش و استخراج دانش تازه از ميان آنهاست . به گفته ارمرود يادگيري دراين نظريه عبارت است از فرايند ساختن يك ديدگاه كلي از جهان براساس اجزاي اطلاعاتي فراواني كه درطول زمان به دست امده اند

            گودو برافي براي روشن ساختن مفهوم سازندگي دريادگيري مثالي زده اند به شرح ذيل فرض كنيد چند نفر داستاني درباره كوهنورداني كه قله اي را فتح كرده اند مطالعه مي كنند. هركدام از آنهابرمعاني و تلويحات متفاوتي تاكيد مي كند يكي از آنها بحث همكاري گروه را مطرح مي كند ديگري پيوند دوستي  رادرموقعيت هاي خطرناك كه مستحكم مي شود را بيان مي كند. نفر ديگر انگيزش و پيشرفت را مطرح مي كند و يا فردديگركاربرد شهامت و فنون كوهنوردي رادرك مي كند . درصورتي كه داستان واحدي بوده كه بازسازي آنان از اين داستان برمعاني متفاوتي تاكيد داشته است

 

            زيربناي نظريه هاي وابسته به مكتب هاي رفتارگرايي وخبرپردازي عينيت گرايي (عينيت باوري) است طبق فلسفه عينبت گرايي يا واقع گرايي دانش عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و معلم مي تواند اين دانش را به كمك زبان  به يادگيرندگان انتقال دهد. بنابراين درجهان هستي اشياء رويدادها و فرايندها وجود دارند و از ادراك همه انسانها و همه انديشه ها يا نظريه پردازي ها درباره آنها مستقل اند و اگر هيچ انساني هم وجود نداشت آنها را ادراك كند بازهم وجود داشتند. نظريه پردازان وابسته به رويكرد خبرپردازي معتقدند دانش دربيرون يادگيرنده قراردارد و يادگيري عبارت است از انتقال اين دانش به درون ذهن او متخصصان يادگيري مكتب رفتارگرايي كه عموماٌ برقوانين كلي يادگيري تاكيد مي كنند هدف هاي يادگيري را مستقل از يادگيرنده تعريف مي كنند و به كشف وابستگيهاي تقويتي مؤثر برهمه يادگيرندگان مي پردازند

 قانون تقويت براي همه يادگيرندگان يكسان است . تنها چيزي كه تغيير مي كند نوع تقويت كننده هاست كه برافراد مختلف تاثير متفاوت دارد

 

 

            طبق اين نظريه درميان علوم مختلف نوعي سلسله مراتب حاكم است بالاترين سطح اين سلسله علوم فيزيك وشيمي قراردارند كه به كمك رياضيات دقيق ترين و قابل اعتماد ترين يافته هاي علمي را فراهم مي آورند و ساير علوم بايد شيمي و فيزيك را الگو قراردهند و دانش خود را بصورت كاملا عيني و درقالب كميت ارائه نمايند. بنا به گفته بيگه و شرميس اگر چيزي وجود دارد ، پس داراي مقدار است و اگر داراي   مقدار است پس قابل اندازه گيري است . دانشمندان  انديشه تجربه گرايي منطقي انسانها را ماشينهاي كامل  و باهوش مي دانند كه اطلاعات جهان پيرامون را به صورت تراكمي درذهن خود انباشته مي سازند

 

 

            درمقابل فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي فلسفه نسبيت گرايي ( نسبيت باوري) قراردارد كه زيربناي نظريه سازندگي است . همانطور كه گفته شد واقع گرايان يا عينيت گرايان به وجود يك واقعيت يا عينيت خارج از ذهن انسان باوردارند وآن را مشتمل برقوانين طبيعي غيرقابل تغيير مي دانند

            آنان همچنين حقيقت را بنا به ميزان انطباق دانش با قوانين طبيعت تعريف مي كنند. درمقابل نسبيت گرايان كاري به وجود ياعدم وجود واقعيت هستي خارج از ذهن ندارند( نه آن را اثبات مي كنند نه نفي )، بلكه برواقعيت روانشناختي يا اجتماعي تاكيد مي كنند وآن را برداشت انسان از محيط مي دانند . به عبارت ديگر واقعيت جنبه روانشناختي دارد و همان چيزي است كه فرد ادراك مي كند   وحقيقت يك امرنسبي است

            درواقع هرچيزي نسبت به چيزديگرمورد داوري  قرار مي گيرد براي مثال يك شخص نسبتا بلند قد درجمع كساني كه از او بلند قدترند كوتاه به نظرمي رسد

            بيكهارد گفته است اگر تنها واقعيت همان است كه درتصورات ما ساخته مي شود و هيچ معيار منطقي وجود ندارد كه به وسيله آن بتوان تعيين كرد كه چه چيزي درست و چه چيزي نادرست يابهتر يا بدتراست . پس ما با يك نسبيت گرايي سرو كار داريم

            ساچينگ نسبت گرايي را درعقايد انديشمندان بيش ازميلاد مسيح (ع) ريشه يابي كرده ، درنظريات پروتاگوراس فيلسوف يونان انسان ميزان همه چيز است  درنظريات افلاطون وارسطو همه امورات جهان هستي به اين وابسته اند كه انسان ها درباره انها چه مي گويند؟ در روانشناسي معاصر نيزنظريه تحول شناختي پياژه و نظريه هاي تعاملي - فرهنگي برونرو و يكوتسكي يادگيرنده درجريان يادگيري فعال است ودانش توسط او ساخته مي شود

            متهيوس سازندگي يا ساختن گرايي را به دو دسته شخصي و اجتماعي تقسيم مي كند. سازندگي شخصي برخلق دانش و مفاهيم توسط شخص يادگيرنده مانند نظريه پياژه و سازندگي اجتماعي براهميت گروه درتوليد دانش مانند نظريه ويگوتسكي

 

واقع گرايي يا عينبت گرايي نام ديگرش اثبات گرايي يا پوزيتيويسم است  اثبات گرايي عبارت است ازايين دانش شناختي يامعرفت شناختي مبني براينكه واقعيت مادي واجتماعي مستقل ازكساني است كه ان را مشاهده مي كنند و انجام مشاهده از اين واقعيت اگر بطور بي طرفانه انجام بگيرد دانش علمي را مي سازد اما نام ديگر فلسفه نسبيت گرايي پس اثبات گرايي است كه به وجود واقعيت مستقل از فرد باورنداردومي گويد واقعيت ساخته و پرداخته ذهن افراد است . به عبارت ديگر ديگر آن آيين دانش شناختي مبني براينكه واقعيت اجتماعي به وسيله افرادمختلف و به گونه هاي مختلف ساخته مي شود و چون پس از  اثبات گرايي پديد امده پس اثبات گرايي ناميده شده است

گال  بورگ وگال رويكرد اثبات گرايي را به مدرنيسم نسبت مي دهند و مي گويند مدرنيسم ريشه درعصر روشنگري دارد  روشنگري پيشرفت دانش را درگسترش مشاهده علمي  مي دانست و براين باور بود درپشت هرج و مرج ظاهري جامعه نوعي منطق يا يك حقيقت بنيادي نهفته است كه  مي توان ان را درجهت سعادت انسان شناسايي ومهار كرد. به همين جهت است كه علم پوزيتيويستي يا اثبات گرايانه معرف روح مدرنيسم است . درمقابل  رويكرد پس اثبات گرايي وابسته به فلسفه پس مدرنيسم است كه نهضتي اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراضي دربرابر مدرنيسم مطرح شد

   اين فلسفه با باور عقلاني بوده انسان ،  استفاده از متدولوژي اثبات گرايي و هرگونه ادعاي كشف حقيقت به مخالفت  برخاسته  دراين تفكر همه فرهنگ ها ادعاي مساوي ، نسبت به حقيقت اموردارند و جستجوي حقيقت  را بايد به نفع مذاكره بين جناح هاي مختلف كنار گذاشت

هم پيروان واقع گرايي و هم طرفداران نسبيت گرايي مي پذيرند بهترين روش پژوهش روش علمي است يعني روشي كه برشواهد قابل ازمون استوار است  اما علم و روش علمي را به گونه هاي متفاوتي تعريف مي كنند وهدف ها ي مختلفي رادنبال مي كنند. نسبيت گرايان برخلاف  واقع گرايان روش علمي را صرفا از يك رشته اقدام متوالي ، منظم و مشخص كه درشرايط خاصي قابل  استفاده است قبول ندارند. بلكه هرگونه فعاليت انديشمندانه را كه برشواهد قابل ازمون متكي باشد مي دانند

            مفهوم حقيقت علمي نيز براي واقع گرايان و نسبيت گرايان متفاوت است  واقع گرايان عموما حقيقت را براساس اصول ثابت و كلي تعريف مي كنند. اما براي نسبيت گرايان حقيقت منشاء  انساني دارد و هروقت ضرورت پيدا شود تغيير مي كند

روش هاي پژوهشي مورد  استفاده واقع گرايان يا اثبات گرايان كمي و روش هاي نسبيت گرايان يا پس اثبات گرايان كيفي است . تفاوت هاي عمده اين  دو دسته عبارتند از

  الف - پژوهش كمي ، روابط مكانيكي ميان پديده ها را عامل عليت مي داند  اما پژوهش  كيفي برداشت ها و مقاصد انساني را اساس عليت مي داند

   ب - پژوهشگر كمي مستقل و به دو راز ازمودني و موقعيت پژوهش عمل مي كند اما پژوهشگر كيفي همگام و همراه با شركت كنندگان         درپژوهش به فعاليت مي پردازد.

   ج -  پژوهش كمي به نمونه ونمونه گيري ازجمعيت هاي بزرگ متكي است ، اما پژوهش كيفي به مطالعه موردي وابسته است

  د - درپژوهش كمي رفتار و ساير پديده هاي قابل مشاهده مطالعه مي شوند  اما درپژوهش كيفي معناها و پديده هاي دروني مورد بررسي قرارمي گيرند

         هـ - پژوهشگر كمي از روشهاي اماري و داده هاي عددي استفاده مي كند اما پژوهشگر كيفي از روش هاي منطقي و داده هاي كلاسي و تصويري سود مي برد

 

 

            از نظرعينيت گرايان ، واقعيت يك وجود مطلق مستقل از انسان است يعني واقعيت به اشياء يا فرايندهاي فيزيكي كه به خودي خود وجود دارند اشاره مي كند واقعيت و وجود معاني مشابهي دارند به گفته بيگه وشرميس صندلي مثال خوبي از واقعيت است (نه تصور يا برداشت فردازصندلي بلكه خودصندلي) صندلي بطور مستقل وجود دارد واينكه چگونه كسي انها را ادراك مي كند ربطي به واقعيت صندلي ندارد

            درمقابل نسبيت گراها بين واقعيت و وجود را فرق مي دانند . واقعيت عبارت است از تفسيرهايي كه فرد از خودش و محيط پيرامون خودش به عمل مي اورد

            بنابراين اگر پذيرفته  شو دكه واقعيت تفسير يا معني فرد ازجهان است نه يك جهان مستقل عيني ، ان گاه بايد پذيرفت كه واقعيت همواره درحال تغيير است

 

 

            پيروان فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي محيط فيزيكي و محيط روانشناختي را يكي مي دانند . درمقابل پيروان فلسفه نسبيت گرايي به محيط روانشناختي باوردارند و ان را ازمحيط فيزيكي مجزا    مي دانند. محيط روانشناختي به ادراكات و برداشت هاي فرد از محيط فيزيكي يامحيط عيني گفته مي شود ومحيط هاي روانشناختي  افراد باهم فرق دارند

            كورت لوين يكي از روانشناسان گشتالتي اوليه نظريه ميدان روانشناسي و مفهوم فضاي زندگي را ارائه داده است و معتقداست واقعيت روانشناختي به هرچيزي گفته مي شود كه بررفتار تاثير مي گذارد و همه اين واقعيت هاي روانشناختي فضاي زندگي را تشكيل مي دهند و تغيير درهريك از واقعيت ها روانشناختي برتمامي فضاي زندگي تاثير مي گذارد و انسان دريك ميدان تاثير دائما درحال تغيير زندگي مي كنند

 

 

            بيگه و شرميس مي گويند براي پيروان عينيت گرايي ادراك شبيه عكس گرفتن است يعني پس از احساس كردن ، شخص از چيزي كه احساس كرده است معني كسب مي كند. بنابراين حس كردن پيش از ادراك اتفاق مي افتد و اين دو فرايند يعني احساس و ادراك از يكديگر مستقل اند. درمقابل  پيروان نسبيت گرايي احساس و ادراك را از يكديگر جدا نمي دانند . حواس مختلف مستقيما اشياي فيزيكي موجود درمحيط جغرافيايي را منعكس نمي كنند . از اين رو قياس دوربين عكاسي را قبول ندارند

 

 

            براي پيروان عينيت گرايي تجربه  مانند واقعيت يك معني كاملا عيني دارد  رفتارگراها نيز تجربه را فرايند شرطي شدن كه به وسيله   

   آن ارگانيسم يا پاسخ هايي تازه مي اموزد يا پاسخ هاي قبلي راتغيير مي دهد، مي باشد و اين كار از راه تاثير محرك هاي مختلف براو صورت مي پذيرد . مثلا دست زدن كودك به بخاري داغ باعث مي شود بين منظره بخاري و درد حاصل  از سوختن نوعي تداعي برقرار كند كه اين يادگيري از تجربه كودك  يا بخاري داغ حاصل شده است

             درمقابل پيروان فلسفه نسبيت گرايي ، تجربه را برحسب تعامل عمدي فرد بامحيط روانشناختي  او ودرك نتايج اين تعامل تعريف مي كنند. تجربه يك رويداد روانشناختي شامل عمل هدفمند شخص است همراه با انتظار پيامدهاي احتمالي يا ممكن براي چنين عملي پس تجربه به تعامل بين شخص ومحيط ادراك  شده او گفته مي شود

            جان ديويي دررابطه باتعامل بين شخص و محيط گفته است تجربه شامل يك عنصر فعال و يك عنصر منفعل است كه باهم به طريقي جالب تركيب مي شوند. از جهت فعال تجربه كوشيدن است از جهت منفعل تجربه فهميدن است . پيوند اين دو وجه تجربه ثمربخشي يا ارزش تجربه رانشان مي دهد.  فعاليت به تنهايي تجربه رانمي سازد

 

 

            يعني دانش به موقعيت ها ، مقاصد و تكاليفي كه درانها به كار مي رود وابسته است به سخن ديگر هردانشي وابسته به مقاصد و موقعيت هايي است كه دراصل براي انها ساخته شده است . مابايد دانش اموزان را تشويق كنيم تا از راه درگيرشدن با تكاليف اصيل يا واقعي به يادگيري بپردازند . منظور از تكاليف اصيل موقعيت هاي عيني وعملي زندگي است

 

            درنظريه سازندگي يادگيري بيشتر برفرايندهاي تفكر تاكيد مي شود تا برفراورده هاي ان .   ازجمله  كولر برتفكر تاملي و دريسكول برتفكر انتقادي تاكيد كرده اند

            پيروان اين نظريه معتقدند يادگيرندگان را نبايد به حل مسائل پيش پا افتاده و ساده وا داشت  بلكه  بايد آنها با مسائل دشوار و پيچيده پنجه نرم كنند

            زايگارنيك از پيروان نظريه گشتالتي هم گفته است تكاليف ناقص درمقايسه با تكاليف كامل ، براي مدت طولاني تري درحافظه        مي مانند

 

 

            درروش آموزشي مبتني برنظريه سازندگي ، يادگيري بايد برفعاليت يادگيرنده درجريان ساختن دانش تاكيدبورزدواصطلاحا شاگردمحورباشد. بهترين روش اموزشي اين نظريه روش مبتني بر يادگيري اكتشافي است . پيروان اين نظريه معتقدند شناخت موقعيتي است يعني دانش فرد به موقعيت ها ، قصد ها و تكليف هايي كه اين دانش درانها بكار مي رود وابسته است. اموزش بايد يادگيرندگان را باتكاليف واقعي و اصيل روبه رو سازو بردانستن اينكه چه وقت و چگونه از مهارت ها و روش ها بايد استفاده كرد تاكيد مي ورزند

            آموزش مدرسه اي بايد عمدتا آنچه را كه  درموقعيت هاي واقعي زندگي اتفاق مي افتد الگو قراردهد و برآموزش مبتني بربحث گروهي و گفتگوي كلاسي ميان دانش آموزان تاكيد مي كنند. زيرا موضوعهاي درسي به طور عمقي كندوكاومي شوند

           

 

 

            هدف هاي اموزش مبتني برسازندگي شامل حل مساله - استدلال - تفكر انتقادي و استفاده فعال از دانش است

            دريسكول دركتاب روانشناسي يادگيري براي آموزش مطالب ذيل را بيان كرده است كه براي تحقق هدفهاي يادگيري مفيد است

             1- محيط هاي يادگيري پيچيده : چون دنياي واقعي موقعيت هاي پيچيده را برسرراه يادگيرندگان قرارمي دهد محيط هاي اموزشي بايد اورابااينگونه مسائل وموقعيت هاي پيچيده روبه رو  سازند

             2- مذاكره اجتماعي : مشاركت اجتماعي فرد را يكي ازشرايط مهم يادگيري به حساب مي آورند و بسياري از مسائل كه به تنهايي قابل حل نيست ازطريق تبادل انديشه ومشاركت گروهي ميان يادگيرندگان حل مي شود.

           3- پهلوي هم نهادن وجوه چند گانه : يعني موضوع واحدي از ديدگاه هاي متفاوت يا با توضيحات مختلف مورد توجه قرارداده شود و يادگيرنده از كوته انديشي و باريك بيني بپرهيزد و وسعت انديشه پيدا كند

             4- درك فرايند ساختن دانش : نظريه پردازان سازندگي اظهار مي دارند كه علاوه بر دانش شناختي و فراشناختي يادگيرندگان موفق از نقش خود درساختن دانش نيز آگاهند

          5- اموزش شاگرد محوري : معلم و شاگردان به كمك هم به طراحي اموزش مي پردازند و تصميمات مربوط  به محتواي يادگيري - فعاليت هاي يادگيري و روش هاي مورد نياز را اتخاذ مي كنند

 

 

            اين نظريه به فلسفه نسبيت گرايي وابسته است درفلسفه نسبيت گرايي دانستن امري نسبي تلقي مي شود و برنقش يادگيرنده درساختن دانش تاكيد مي شود ، درمقابل نظريه عينيت گرايي : چنين فرض مي شود كه جهان عيني مستقل از يادگيرنده وجود دارد و يادگيرنده درضمن يادگيري نسخه اي از اين جهان خارج از ذهن را به درون ذهن خود مي فرستد. اما درنظريه ساندگي چنين فرض نمي شود بلكه اين گونه تصورمي شود كه خود او به طور فعال به ساختن دانش مي پردازد. بنا به ويژگيهاي مختلف افراد و ادراكات متفاوت انان ، دانش هركسي منحصر به خوداوست و هيچ نوع قانون علمي ثابت و جهان مشمولي وجود ندارد .  بلكه  هرگونه دانشي نسبي است و از شخصي به شخص ديگر و از زماني به زمان ديگر فرق مي كند

            نظريه سازندگي به پژوهش كيفي وابسته است . پژوهش كمي كه براي نظريه هاي مرسوم يادگيري مانند رفتار گرايي ابزار كسب دانش است برفلسفه پوزيتيويسم يا اثبات گرايي استوار است

            اثبات گرايي نام ديگر براي فلسفه واقع گرايي يا عينيت گرايي است و به مدرنيسم نسبت داده مي شود و مدرنيسم برخاسته از عصر روشنگري است  روشنگري پيشرفت دانش را درمشاهده علمي مي دانست وبراين باوربود كه درپشت هرج و مرج جهان نوعي حقيقت بنيادي نهفته است

            درمقابل پس مدرنيسم يا بسا مدرنيسم كه نظريه سازندگي ازآن ناشي مي شود به عنوان يك نهضت گسترده اجتماعي و فلسفي به صورت اعتراض درمقابل مدرنيسم مطرح شد كه با هرگونه فعاليت انساني كه مدعي كشف حقيقت است به مخالفت مي پردازد

            درنظريه سازندگي فرض مي شود كه دانش شخصي است و درنزد ا فراد متفاوت است . معلمان به دانش اموزان كمك مي كنند تا دانش خاص خودشان را بسازند و مهمترين روش اموزشي شاگرد محور و بهترين شيوه يادگيري ، يادگيري اكتشافي است

 

حال که به تفسیر به بیان دیدگاه ها پرداختیم نوبت به خود اهیت کار گروهی می رسد. کار گروهی باعث ایجاد آرامش خاطر و احساس لذت در هنگام یادگیری می شود و دیگر شاگرد وهم گذشته را از معلم ندارد و معلم نقش یک دوست و راهنما را در کلاس ایفا می کند. معلم با آزادی عملی که به شاگرد می دهد باعث می شود برای یک موضوع شاگردان به چندین منبع علمی سرک بکشند و به همدیگر اعتماد کنند در واقع معنی تقسیم کار یعنی همین ،بالا بردن اعتماد بنفس با حمایت از گروه امکان دارد.ودر حین انجام کار شاگردان بسیاری از ناگفته ها و خلاقیتهای خود را بروز می دهند.زمان تحت کنترل است و لذت در یادگیری و رقابت سالم باعث می شود فرد مفید ،خلاق،و صبوری به جامعه تحویل داده شود.که بعدها اثرات مثبت آن در زندگی کاری و اجتماعی قابل مشاهده خواهد بود.

در کشور ما این اقدام هنوز نوپاست و کارهایی که تاکنون در این راستا انجام شده شامل موارد زیر است.

ارائه نمونه های موفق در به کار گرفتن روش تجربه و عمل ، در آموزش و پرورش و اعتقاد به تقویت جستجو گری و کار گروهی در سنین دبستان و راهنمایی ، با توجه به تأثیرگذاری و سازندگی سنین کودکی و نوجوانی در آینده آنان .

توصیه آموزش و پرورش به مدارس ایران ، برای اجرای کار پژوهشی در مدارس.

کمبود تجربه کار پژوهشی در میان معلمان دبستان و راهنمایی که مجری طرح بودند. روشن نبودن روش های تحقیق متناسب با سنین دبستان و راهنمایی و بالاخره فراهم نبودن یا در دسترس نبودن ابزارهای مورد نیاز کار پژوهشی از جمله کتاب های مرجع.

تجربه کار با کودکان و نوجوانان در شورای کتاب کودک مانند:  مشاوره با نوجوانان در کار تألیف فرهنگنامه و مشارکت همکاران شورای کتاب کودک در فوق برنامه های دبستانهای آموزش و پرورش و علاقه به انتقال تجربیات به معلمان مدارس و در مقابل استقبال مسؤلین بخش دبستان از آنان.

تهیه کتاب مرجع عمومی در همه رشته های دانش به عنوان یکی از منابع مطالعاتی و پژوهشی دانش آموزان ، از دبستان تا دبیرستان ، توسط سازمان فرهنگنامه کودکان و نوجوانان در شورای کتاب کودک ( فرهنگنامه کودکان و نوجوانان اولین مرجع تألیفی برای دانش آموزان در ایران است که هم اکنون جلد دهم آن درحال چاپ است )

 

منبع :اینترنت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:18  توسط دبستان شاهد دختران  | 

ابن سینا از شاهده مشایخی

ابن سینا

شاهده مشایخی کلاس پنجم خانم خوشنما بهرامی

ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۹۸۰ - ۱۰۳۷) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.

  •  

زندگی ابن سینا

ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)


بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

 

قبر ابن سینا

بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

 

آرامگاه بوعلی سینا در همدان

چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد

ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگی‌نامه ابن سینا

آثار ابن سینا

 

نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین, چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

فلسفه

  • شفا
  • نجات
  • الاشارات والتنبیهات

ریاضیات

  • زاویه
  • اقلیدس
  • الارتماطیقی
  • علم هیئت
  • المجسطی
  • جامع البدایع

طبیعی

  • ابطال احکام النجوم
  • الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
  • فضا
  • النبات والحیوان

پزشکی

  • قانون
  • الادویة القلبیه
  • دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
  • قولنج
  • سیاسة البدن وفضائل الشراب
  • تشریح الاعضا
  • الفصد
  • الاغذیه والادویه

موسیقی

  • جوامع علم الموسیقی
  • موسیقی


الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونه‌ای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ۴۱۰ قمری نوشته شده‌است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شده‌است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله‌است. عناوین آن عبارت‌اند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ۴ جلد از مجموعه را تشکیل می‌دهد.

اشعار ابن سینا

برای این بخش از این مقاله منابع لازم نیامده‌است. لازم است بر طبق شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع منبعی برای آن ذکر شود.
مطالب بی منبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد.

ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم:

غذای روح بود باده رحیق الحق

 

که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق

به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین

 

همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق

به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید

 

به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام

 

چو مه که از سبب منکران دین شد شق

حلال گشته به فتوای عقل بر دانا

 

حرام گشته به احکام شرع بر احمق

شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد

 

زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق

حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال

 

که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق

غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان

 

به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق

چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه

 

به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

روزکی چـــــند در جهان بودم

 

بر سر خـــــاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر

 

جان پاکــــیزه را بــــیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو

 

بی خرد را به طمع بـــستودم

آتـشی بر فروخــــــتم از دل

 

وآب دیده ازو بــــــــپالودم

با هواهای حرص و شــیطانی

 

ساعــــتی شادمـــان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار

 

رفتـــم و تخم کشته بدرودم

کـس نداند که مــن کـــجا رفتم

 

خود ندانم که من کجا بودم

می‌حاصل عمر جاودانی است بده

 

سرمایهٔ لذت جوانی است، بده

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

 

سازنده چو آب زندگانی است، بده

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

 

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزارخورشید بتافت

 

آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت

مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده

 

وز طاعت معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد

 

ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون

 

در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک

 

از پرده غیبش آورد حق بیرون

در پرده سنحق نیست که معلوم نشد

 

کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

در معرفتت چو نیک فکری کردم

 

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا

آیت الله خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفة اسلام یاد می‌کنند. و نیز در کتاب «چهل حدیث» خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کرده‌اند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام برده‌اند. نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب «ولادها و ولایت‌ها» از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام می‌برد. و در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» می‌نویسد: «ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور می‌خواهد.» از عمر خیام نیشابوری پرسیدند: «درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه می گویی؟» گفت: «ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی می‌تواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی می‌توند بگیرد.» پس از قرن پنجم هر کس می‌خواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتاب‌های فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را بخواند.

منابع

***شاهده مشایخی ***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:16  توسط دبستان شاهد دختران  | 

حافظ از شاهده مشایخی

حافظ    

شاهده مشایخی کلاس پنجم خانم خوشنما بهرامی

خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است.

بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دوران ها می‌دانند. بیشتر اشعار حافظ غزل می‌باشد و بن‌مایه غالب غزلیات او عشق است.

حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل داده‌اند.

  •  

دیوان حافظ

نوشتار اصلی را بخوانید: دیوان حافظ

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی‌ست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشور‌های غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)

حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته می‌شود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند.

زندگی حافظ

نوشتار اصلی را بخوانید: زندگی حافظ

تولد

در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌زند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده‌است.

سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری می‌باشد. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌ است.

نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‌ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‌ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.

درباره زندگی حافظ اطلاعات دقیقی در دست نیست. گفته می‌شود که پدر وی بهاءالدّین نام داشته و تاجر بوده‌است. حافظ کودکی بیش نبود که پدرش را از دست می‌دهد.

زبان و هنر شعری

همچون همهٔ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی ازآن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته ‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته ‌است، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت[۱] و طینت فارسی‌زبانان گردیده ‌است.

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد

 

حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست

 

که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

(صفحهٔ ۳۶ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)

غزل حافظ

حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی‌ست.

با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده‌است، نوآوری اصلی به‌سبب تک بیت‌های درخشان، مستقل، وخوش‌مضمون فراوانی ست که ایجاد کرده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند (صفحهٔ ۳۴ حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل.)

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

 

به قرآنی که اندر سینه داری

نمونه‌ای از اشعار

پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه‌ی عشّاق بود

 

مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود

یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان

 

بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود

پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

 

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

 

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین

 

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

 

دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود

 

واژه‌های کلیدی حافظ

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهم‌ترین آن ها می‌توان به رند و صوفی و می اشاره داشت:

 رند

شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب ‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

 

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به‌دست

 

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

 

 

{{{2}}}

صوفی

حافظ همواره صوفی را به بدی یاد ‌کرده، و این به سبب ظاهر‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به‌ جای آن که به ‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند[۲] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۳]

درین صوفی‌وشان دَردی ندیدم

 

که صافی باد عیش دُرد‌نوشان

 

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

 

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

در برابر صوفی، حافظ از درویش با نیکویی و احترام یاد‌کرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است.

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

 

جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش[۴]

حافظ و پیشینیان

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ و اینکه در چه مواردی او اینگونه‌ است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی، و سلمان ساوجی را پیش چشم داشته، زبان شعری، سبک و شیوهٔ هنری، و نیز اوج و والایی پیام‌ها و اندیشه‌های بیان‌ گردیده با آن‌ها چنان بالا و ارفع است که او را نمی‌توان پیرو هیچ‌کس به ‌حساب ‌آورد (صفحهٔ ز، پش‌گفتار در دیوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

 

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

از منظر تأثیر آثار دیگران بر حافظ و اشعارش، پیش‌زمینهٔ (background) بسیاری از افکار، مضامین، صنایع و نازک‌خیالی‌های هنری و شعری حافظ در آثار پیشینیان او هم وجود دارد[۵]

 

تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد

تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگر چه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ پژوهان شعر او را پایه گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است (حافظ نامه، خرمشاهی).

شرح حافظ

بنا به ماهیّت و طبیعتش، شعر حافظ شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگ‌مندی شعر حافظ نشان‌دارد (صفحهٔ یک، شرح عرفانی غزل‌های حافظ.)

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

 

زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد)

همین ویژگی کم‌همانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته‌است که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراطوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند. از جملهٔ مشهورترین آنها عبارتند از:

شارحان ترک

  1. سودی بسنوی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ
  2. سروری (وفات: ۹۶۹ ه.ق.)
  3. شمعی (وفات: ۱۰۰۰ ه.ق.)
  4. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (وفات: ۱۲۴۴ ه.ق.)[۶]

حافظ پژوهان شبه قاره

این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته‌شده‌است. به‌عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکرکرد:

  1. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه.ق.
  2. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه.ق.)

حافظ در جهان

نوشتار اصلی را بخوانید: حافظ در جهان

بگذر ز کبر و ناز که دیدست روزگار

 

چین قبای قیصر و طرف کلاه کی

حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید

 

تا حدّ مصر و چین و به اطراف روم و ری

تا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. از جمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را بر‌شمرد (Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz صفحه xviii):

  1. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزلدیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین
  2. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی ... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد
  3. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده
  4. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن

آرامگاه حافظ

آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظیّه و در فضایی آکنده از عطر و زیبایی جان‌پرور گل‌های شیراز درهم‌آمیخته با شور اشعار خواجه واقع شده‌است. این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ توریستی هم به‌شمار می‌رود، و در زبان عامیانهٔ خود اهالی شیراز، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه حسین‌بن علی، امام سوّم شیعیان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن‌ست که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومی آیینی همراه می‌کنند، از جمله با وضو به آنجا می‌روند، و در کنار آرامگاه حافظ کفش خود را از پای بیرون می‌آورند که در فرهنگ مذهبی ایران نشانهٔ احترام و قدسی بودن مکان است. آرامگاه حافظ هم‌چنین مکانی فرهنگی‌ست. به‌عنوان مثال، برنامه‌های مختلف شعرخوانی شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان بخصوص سبک موسیقی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می‌شود. حافظ شیرازی در شعری پیش‌بینی کرده‌ است که مرقدش پس از او زیارت‌گاه خواهد شد:

بر سر تربت ما چون گذری، همّّّت خواه

 

که زیارت‌گه رندان جهان خواهد بود

فال حافظ

دیشب به‌سیل اشک ره خواب میزدم

 

نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب میزدم

چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ

 

فالی به چشم و گوش درین باب میزدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت

 

میگفتم این سرود و می ناب میزدم

خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام

 

بر نام عمر و دولتِ احباب میزدم

 

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. سپس می‌کوشد بنا به آرزوی خود بیتی را در شعر بیابد که مناسب باشد. اصطلاح خوب فال گرفتن در حالتی گفته می‌شود که شخصی چندین بار برای افراد مختلف فال بگیرد و هر بار برای نیت‌ها و آرزوهای متفاوت پاسخی داشته باشد. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه ای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

رباعیات

رباعیات چندی به حافظ نسبت داده شده است هر چند این رباعیات از ارزش ادبی والایی هم‌سنگ عزل‌های حافظ برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحی که از دیوان حافظ ارائه داده است. تعدادی از این رباعیات را آورده است که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه خانلری بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت شده‌اند. خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد:«هیچ یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۷]

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

 

و ز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

 

تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۸]

 

هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد

 

هر پاک روی که بود تردامن شد

گویند شب آبستن غیب است عجب

 

چون مرد ندید از که آبستن شد[۹]

متن پررنگفال حافظ:

برخي حافظ را لسان غيب مي گويند يعني كسي كه از غيب سخن مي گويد و بر اساس بيتي از شعر حافظ او معتقد است كه كسي زبان غيب نيست:

زسرغیب کس آگاه نیست قصه مخوان

کدام محرم دل ره دراین حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می شود. ایهام در اشعار حافظ بصورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهمترين خصوصيات شعر حافظ اين است كه غزليات او گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل می باشد بگونه ای که در يك غزل از موضوعهای فراوانی حرف می زند. هر بیت شعر حافظ نیز بطور مستقل قابل تفسیر است. اين خصوصيات شعر حافظ باعث شده كه هر كس با هر نيتي ديوان حافظ را بگشايد و غزلي از آن بخواند در مورد نيت خود كلمه يا جمله اي در آن غزل می یابد و فرد فكر مي كند كه حافظ نيت او را خوانده و به وي جواب داده است. غافل از اينكه اين خاصيت شعر حافظ است و در بقيه غزليات او نيز كلمات يا جملاتي همخوان با نيت صاحب فال وجود دارد.

حافظ زمانی که درمانده می شود به فال روی می آورد:

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریاد رسی می آید

مبارزه حافظ:

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با رياكاران اختصاص دادهشده است:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

 هزارجامه تقواوخرقه پرهیز

 

به کوی می فروشانش ز جامی بر نمی گیرند

زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

 

او تعصبات را کنار کذاشته و فارغ ازهرقید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خودرا به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حقوق دیگران مورد استفاده قرار می دادند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه ازکنایات واشعار اوآسیب می بینند.

 

مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب

چون نيك بنگري همه تزوير مي كنند

 

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

 

او باده نوشی را برتر از زهدفروشی رياکاران می داند:

 

باده نوشی که دراوروی و ریایی نبود

 بهتراز زهد فروشی که در او روی و ریاست

 

می خورکه صد گناه زاغیار در حجاب

 بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

 

برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می دانند که آزاداندیش است و دروغ ستیز و خرافات ستیز.

پانویس

  1. اشاره است به بیت زیر:

دل سراپردهٔ محبّت اوست

 

دیده آئینه‌دار طلعت اوست

  1. اشاره است به بیت زیر:

پشمینه‌پوش تندخو، کز عشق نشنیدست بو

 

از مستیَش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند

  1. اشاره است به بیت زیر:

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

 

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟

  1. خرمشاهی، حافظ‌نامه...، بخش اول صفحهٔ ۱۳۸
  2. خرمشاهی، حافظ‌نامه...، بخش اول صفحهٔ ۴۰
  3. لاهوری ۲
  4. خانلری ۱۰۹۴
  5. خانلری ۱۰۹۷، در ۵ نسخه مورد برسی خانلری و به گزارش خانلری در دیوان کمال اسماعیل چاپ بحرالعلومی، صفحه ۸۲۷ آمده است.
  6. خانلری ۱۰۹۹، در ۲ نسخه مورد برسی خانلری.

منابع

  • اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش دوّم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹. ISBN: ۹۶۴-۴۴۵-۱۷۴-۰
  • خداوندان عرش ادب ، نویسنده دکتر امید مجد ،انتشارات امید مجد ، شهریور ۱۳۸۱
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. ذهن و زبان حافظ، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران، ۱۳۸۰. ISBN: ۹۶۴ - ۶۲۰۵ - ۱۸ - ۶
  • خرّمشاهی، بهاءالدّین. حافظ، چاپ سوّم، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۷۸. ISBN: ۹۶۴-۵۶۲۵-۲۹-۷
  • لاهوری، ابوالحسن عبدالرّحمن ختمی. شرح عرفانی غزل‌های حافظ، با تصحیح و تعلیقات بهاءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴
  • Wilberforce Clarke, The Divan-I- Hafiz, The Octagon Press Ltd., London, ۱۸۹۱ A.D.
  • Shehzad Ahmad Khan, Studies in persian Poetry, Royal Book Company, Karachi
  • Arberry, A. J., Fifty Poems of Hafiz, Published by The Syndics of the Cambridge University Press, ۱۹۶۲ (First edition ۱۹۴۷)

                                                       *** شاهده مشایخی***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:15  توسط دبستان شاهد دختران  | 

تفريحات سالم از حسنی ساعدی

به نام خدا

 

تفريحات سالم

 

حسني ساعدي

 

چهارم سنبل 2

خانم تنظيفي

 

سال 86

***

فهرست مطالب

 

موضوع                                                                                                         صفحه

مقدمه ................................................................................................................................ 4

ورزش ..............................................................................................................................  5

روزنامه­ها ........................................................................................................................... 6

جشنواره بادبادكها .............................................................................................................. 7

مسابقه­ي داستان­نويسي ....................................................................................................... 8

شوخي­هاي سالم ................................................................................................................ 9

مناسبتهاي عيدنوروز .......................................................................................................... 10

كتابخانه­ها- تالارها- نمايشگاه­ها ........................................................................................ 11

ايجاد سايتهاي اينترنتي ....................................................................................................... 12

نتيجه­گيري .........................................................................................................................13

منابع و مآخذ ...................................................................................................................... 14

 

مقدمه:

انسان بر اساس نوع خلقت خود نيازهاي گوناگون دارد يكي از اين نيازها كه خود را در دوران كودكي و نوجواني و جواني نشان مي­دهد. سرگرمي و بازي­ها و تفريحات سالم همه­ي كودكان و نوجوانان براي تخليه­ي انرژي اضافي خود بايد تفريحات مفيد و سالمي داشته باشند. معلمين مدرسه و پدر و مادر در خانواده و شهردار در ميدان پارك­هاي شهر زمينه­ي تفريحات سالم را براي فرزندان مردم فراهم نمايند.

تا به جاي كارهاي بد به آن سرگرم شوند و براي آينده­ي آن­ها هم مفيد باشد.

ما بايد در تفريحات سالم براي خود داشته باشيم و من در اين تحقيق در باره­ي آن توضيح خواهد داد.

 

ورزش:

يكي از تفريحات سالم انواع رشته­هاي ورزش مي­باشد.

پيامبر اسلام به عنوان آورنده­ي آخرين دين الهي به ورزش كردن دستور داده است و اسب­سواري و تيراندازي و شنا توصيه فرموده است چونكه ورزش يكي از سالم­­ترين تفريحات براي بشر است زيرا از قديم گفته­اند: عقل سالم در بدن سالم است و ما براي اين كه بدن سالم و قوي داشته باشيم و به بيماري­هاي گوناگون مبتلا نشويم. به ورزش نياز داريم و همچنين براي اين كه عقل و فكر سالمي داشته باشيم و روح و روان خوبي داشته باشيم به ورزش نيازمنديم پس ورزش به عنوان يك تفريح مفيد و سالم را بايد سرلوحه­ي برنامه­هاي زندگي خود نماييم و در هفته چند جلسه ورزش كنيم تا اوقات فراغت خود را پر كنيم و از كارهاي بي­ارزش كه عمر ما را تلف مي­كند دوري كرده باشيم.

 


روزنامه­ها :

يكي از ديگر تفريحات سالم براي بشر ارتباط با رسانه­هاي جمعي مي­باشد كه يكي از اين رسانه­ها روزنامه مي­باشد.

روزنامه تمام اخبار و حوادث اجتماعي و ورزش .... را براي مردم جامعه مي­نويسد. با مطالعه­ي روزنامه از همه­ي اخبار و حوادث و چيزهاي جالب تحصيلي خود را با آن پر مي­كنيم و هم­ چيزهاي تازه­اي ياد مي­گيريم. در زندگي ما هم نوعي تنوع خواهد بود و هم نوعي تفريح و سرگرمي و اگر به عنوان تفريح به روزنامه توجه كنيم از بهترين و سالم­ترين نوع تفريحات مي­باشد نه تنها هيچ ضروري براي ما ندارد بلكه بهترين نفع را براي خواننده­ي خود دارد.

 

جشنواره­هاي ورزش (مانند بادبادك­ها)

در جشنواره­هاي بادبادك كه نوعي ورزش هم هست كودكان و نوجوانان و گاهي بزرگ­ترها در جايي كه محيط بازي داشته باشد و در مسير باد باشد جمع مي­شوند. بادبادك­ها را با شكل­هاي گوناگون پرندگان و حشرات يا پروانه­ها مي­سازند و نخ­هاي بلندي را به آن­ها وصل نموده و كم­كم آن­ها را در مسير وزش باد قرار مي­دهند. با به پرواز درآمدن بادبادك­هاي رنگارنگ تفريح بسيار شاد و سالم­ترين نوع شركت­كنندگان فراهم مي­سازد اين نوع جشنواره­ها بهترين و سالم­ترين نوع تفريحات است چون انسان به جاي اينكه كه به كارهاي بد و منفي مشغول شود با اين نوع تفريح وقت فراغت خود را پر مي­كند.

 

مسابقه­هاي كتاب­خواني و داستان­نويسي:

يكي از تفريحات مفيد و سازنده مسابقه­هاي داستان­نويسي و كتاب­خواني است در اين كار انسان جدايي از كتاب­هاي درسي مدرسه خود كتاب­هاي ديگري را مطالعه      مي­كند و بر سواد او افزوده مي­شد و از توي خيال خود كمك گرفته و داستان­هاي جالبي مي­نويسد مانند داستان بعضي از سريال­هاي تلويزيون و كتاب­هاي داستان كودكان الاغ آوازخوان- نيم وجبي ... داستان­نويسي دايره­ي ذهن انسان را بازتر     مي­كنند و انسان را به خود سرگرم مي­كند و اگر داستان خوب و جالبي داشته باشد جايزه­اي هم مصيب نويسنده­ي خود مي­كند پس چه تفريحي از اين مفيدتر و سالم­تر و سازنده­تر مي­توان نام برد.

شوخي­هاي سالم:

انسان براي تفريح نياز مزاح­ها و شوخي­هاي سالم و مؤدبانه دارد و گاهي لازم است كه با نزديكان خود مزاح­هاي مؤدبانه بگويد و بشنود چون كه هم باعث ايجاد خنده براي اطرافيان مي­شد و هم­ خستگي را دور مي­كند و صميميت را زياد مي­كند مثلاً در شوخي­ها حتي نبايد دروغ گفت و نبايد به شخصيت كسي لطمه­اي وارد نمود.

پيامبر خدا يك بار مزاح نمود و به پيرزني گفت: چرا شما به خودتان زحمت مي­دهيد پيرزن كه اصلاً به بهشت نمي­رود. پسرزن ناراحت شد به پيامبر گفت چرا چه گناه كرده­ايم. پيامبر با حالت لبخند در پاسخ پيرزن گفت: همگي شما جوان مي­شويد و با حالت جواني وارد بهشت مي­گرديد. در اين جا پيرزن خوشحال شد و خنديد.

مناسبت­هاي عيد:

يكي از تفريحات سالم مناسبت عيد نوروز است. در عيد نوروز سفره­ي مهماني پهن است و در كنار آن سفره­ي هفت سين كه تنوع خاص به آن مي­بخشد قرار دارد مردم و بچه­ها لباس­هاي نو و تازه مي­پوشند و مسافرت­هاي گوناگون براي ديد و بازديد از اقوام و آشنايان صورت مي­گيرد و بچه­ها با هم بازي مي­كنند. فصل بهار وارد شده است طراوت و شادابي خود را بيشتر و بيشتر به مردم مي­نماياند در اين فصل­ ما به طبيعت مي­رويم  از زيبايي­ها بهره مي­بريم گردش در طبيعت و نگاه به زيباي­ها و سرسبزي­ها و مناظر دلرباي آن روح و فكر انسان را طراوت مي­بخشد و اين نگاه به آبهاي زلال به طبق فرمايش حضرت علي (ع) نشاط­آور است. پس يكي از تفريحات سالم مناسب عيد نوروز و گردش در طبيعت زيبا مي­باشد اين نوع تفريح­ها نه تنها ضرري ندارد بلكه براي انسان بسيار مفيد مي­باشد و او را از خمودگي و سستي دور مي­كند و او را شاد و سرزنده نگه مي­دارد.

كتابخانه­ها – تالارها – نمايشگاه‌ها:

يكي ديگر از تفريحات سالم آن است كه ما در سالن مطالعه‌ي كتابخانه­هاي بزرگ و كوچك شركت كنيم و وقت اضافي خود را در آن سپري نماييم.

و كتابهاي زيادي را ببينيم و مطالعه كنيم.

يا اينكه در تالارها و نمايشگاه‌ها و يا بازارچه‌هاي فروش محصولات فرهنگي حضور پيدا كنيم. ديدن تئاترها و فيلمها و يا ديدن از نمايشگاه‌هاي فرهنگي جزء تفريحات سالم مي‌باشد چون باعث استفاده‌ي ما از آنها مي‌شود نه تنها آگاهيهاي ما را بالا مي‌برد بلكه باعث نشاط و شادابي ما مي‌شود و اين نوع گردشها و بازديدها از جمله‌ي تفريحات سالم و سازنده مي‌باشد و ما بايد براي انجام آنها برنامه‌ريزي داشته باشيم و قسمتي از وقت خودمان را به آن اختصاص دهيم.

ايجاد سايتهاي اينترنتي:

با توجه به اين كه امروزه علم بسيار پيشرفت نموده و دستگاهي مانند كامپيوتر اختراع شده است و در اختيار مردم است و در آن شبكه‌ي اينترنت وجود دارد بايد در اين شبكه سايتهاي مخصوص كودكان و نوجوانان هم ويژه‌ي دختران و هم ويژه‌ي پسران به وجود بيايد و در آن سايتها بازيهاي فكري و تفريحي و خنده‌آور متناسب با سنّ و سال افراد برنامه‌ريزي شود تا مورد استفاده قرار گيرند در اين صورت استفاده از كامپيوتر براي تفريح و تنوع براي ما جذاب خواهد بود و هم اوقات فراغت را پُر مي‌كند و هم ذهن و فكر و ما را به سوي چيزهاي خوب مي‌كشد و هم مي‌توان گفت: از جمله‌ي تفريحات سالم و سرگرميهاي مفيد و خوب براي ما مي‌باشد پس بايد از كامپيوتر استفاده‌ي خوب نماييم.

نتيجه‌گيري:

نتيجه مي‌گيريم كه انسانها نياز شديدي به تفريحات سالم و سازنده و مفيد دارند و براي برطرف نمودن اين نيازها انواع تفريحات خوب و بد وجود دارد كه بايد آن تفريحاتي كه در سرنوشت بشر تأثير مثبت داشته باشد را انتخاب كنيم تا نه تنها روح و روان ما شاد شوند ذهن و فكر و عقل ما بيشتر گردد و اگر اين چيزها هدف ما باشند ما در راه انسان بودن خوب قرار مي‌گيريم.

منابع و مآخذ:

 

1- مجله‌ي پيوند

2- اينترنت

3- كمك والدين

4- روايت و احاديث

 

حسنا ساعدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 14:12  توسط دبستان شاهد دختران  | 

جانوران مهره دار از نازنین الماسی

 

تحقیق در مورد انواع جانوران مهره دار

 

 

 

تهیه کننده : نازنین الماسی

 

 

نام معلم : خانم کرباسی

***

کلاس سوم

دبستان دخترانه شاهد

ناحیه 2 سنندج

***

جانوران مهره دار

جانوران به دو گروه مهره داران و بي مهرگان تقسيم مي شوند. مهره داران جانوراني هستند كه در داخل بدن خود اسكلت دارند. مهره داران خود به پنج گروه: ماهي ها، دوزيستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران تقسيم مي شوند. اسكلت از جنس استخوان است و بدن را محكم نگه مي دارد و مهم ترين قسمت آن ستون مهره است.

1- ماهي ها :

ماهي ها به كمك باله ها شنا مي كنند و با آبشش نفس مي كشند. ماهي ها تخم ريزي مي كنند و از هر تخم يك ماهي بيرون مي آيد.

2- دوزيستان :

 قورباغه ها از گروه دوزيستان هستند. آنها در آب تخم ريزي مي كنند و نوزاد قورباغه باله و آبشش دارد و بعد از رشد، داراي شش مي شود بنابراين پس از بزرگ شدن بايد در خشكي باشد.

3- خزندگان :

 به جانوراني مانند مار و سوسمار خزنده مي گويند . خزندگان موقع حركت شكم خود را روي زمين مي كشند و بدنشان از پولك پوشيده شده است. آنها با شش نفس مي كشند و مجبورند براي نفس كشيدن به سطح آب بيايند. خزندگان تخم گذارند.

 4- پرندگان :

 بدن پرندگان از پر پوشيده شده است. آنها منقار دارند و از آن براي برچيدن دانه استفاده مي كنند. آنها تخم گذارند.

5- پستانداران :

 پستانداران گروه بسيار متنوع و گسترده اي هستند. در سطح بدنشان مو وجود دارد و با شش نفس مي كشند. پستانداران بچه مي زايند و به بچه هايشان شير مي دهند.

 

سوالات تكميلي

در جاي خالي كلمه مناسب بگذاريد.

1- جانوراني مانند اسب، مار، قورباغه را مهره دار مي گويند.

2- مگس و حلزون از جانوران بي مهره هستند.

3- مهم ترين قسمت اسكلت ستون مهره است.

4- پوست بيشتر ماهي ها پولك دار و لغزنده است.

5- ماهي ها در هنگام حركت سريع باله دمي را تكان مي دهند.

6- قورباغه ها بعد از بزرگ شدن بايد در خشكي زندگي كنند.

7- پرندگان به جاي لب و دندان منقار دارند.

8- همه پستانداران با شش نفس مي كشند.

9- بدن پرندگان از پر و بدن خزندگان از پولك پوشيده شده است.

10- پستانداران بسيار گوناگون و فراوان هستند.

 سوالات تشريحي

1- به چه جانوراني مهره دار مي گويند:

مهره داران در داخل بدن خود اسكلت دارند. اسكلت از جنس استخوان است.

 2- لغزندگي سطح بدن ماهي چه فايده اي برايش دارد؟

به حركت ماهي در آب كمك مي كند.

3- در هنگام دور زدن ماهي كدام باله ها را تكان مي دهد؟

باله هاي سينه اي و شكمي

4- آيا در داخل باله ها استخوان وجود دارد؟

خير، اما از ماده محكمي مانند غضروف تشكيل شده اند.

5- پوست قورباغه را از نزديك مشاهده كنيد. تفاوت پوست قورباغه و پوست ماهي در چيست؟

 6- لاك پشت هاي آبي در اعماق دريا چگونه نفس مي كشند؟

مجبورند براي تنفس به سطح آب بيايند.

7- شباهت هاي خزندگان را بنويسيد؟

خونسرد هستند. با شش نفس مي كشند. تخم گذار هستند و بدنشان از پولك پوشيده شده است.

8- چرا خزندگان كمتر از مهره داران ديگر غذا مي خورند؟

چون تحرك آنها كمتر است.

9- نام پستانداري را بنويسيد كه در دريا زندگي مي كند؟

وال

 10- كدام گروه از جانوران روي تخم هاي خود مي خوابند؟

پرندگان

 11- آبشش در كدام قسمت بدن ماهي قرار دارد؟

در دو طرف سر او

 12- چرا مرغ نمي تواند به خوبي لك لك يا عقاب پرواز كند؟

الف: وزن مرغ زياد است و بال هاي او توانايي تحمل بدنش را ندارد.

ب : بال هاي مرغ كوتاه است و مانند لك لك و عقاب توانايي پرواز ندارد.

 13- آيا شكل پا در سرعت حركت جانور تأثير دارد؟

بله، جانوري كه پاي بلندتر دارند و بدني كوچك تر، سريع تر حركت مي كند مانند يوزپلنگ و آهو

14- نام يك پستاندار پرنده را بنويسيد؟

خفاش

پستانداران 

انواع مختلفي از پستانداران وحشي علفخوار و گوشتخوار متعلق به ايران و ساير نقاط جهان به صورت تمام بدن ، سر و گردن ، تخته پوست ، شاخ و جمجمه نگهداري مي شوند . پستانداران ايران همچون انواع قوچ ، كل ، شوكا ، مرال ، خرس قهوه اي ، آهو و جبير ، گربه سانان مختلف نظير ببر ، پلنگ و يوزپلنگ آسيايي و علفخواراني مانند بوفالو ، گورخر ايراني ، گور اسب آفريقايي و انواع آنتيلوپ ها مجموعه زيباي پستانداران موزه هفت چنار را تشكيل مي دهد .

پرندگان 

جانوراني خونگرم با توانايي پرواز و سازگاري بسيار با محيط هاي گوناگون شامل گروه ها و خانواده هاي مختلف از انواع آبزي ، كنار آبزي و خشكي زي هستند . پرندگان شكاري ، انواع گنجشك سانان ، پرندگان خانواده قرقاول و انواع پرندگان تالابي مهاجر و بومي ايران در اين بخش به چشم مي خورند .

خزندگان 

از راسته مارها و سوسمارها و لاك پشتان نمونه هايي از ايران و ساير نقاط جهان در معرض ديد قرار دارند .

ماهي ها 

ماهي هايي كه به صورت غير زنده در موزه نگهداري مي شوند بيشتر دريايي و از هر دو گروه ماهي هاي غضروفي و استخواني هستند و شامل سفره ماهي ها ، بادكنك ماهي ها و انواع كوسه ماهي ها مي شوند.
يكي از بخش هاي جذاب و ديدني موزه زيستگاه هاي مختلفي است كه براي نشان دادن محيط طبي